تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

آهنگ زیرخاکی شماره 31 - دهه 70

امروز سه شنبه سی ام شهریورماه 1395 برابر 18 ذولحجه 1437 هجری قمری و مصادف با عید غدیر خم است .... 

برای امروز آهنگی از دهه 70 انتخاب کردم که برای من به شخصه بسیار خاطره انگیز است زمانی که این آهنگ به مناسبت عید غدیر خم از رادیو و تلویزیون پخش می شد، دانشجوی شهرستان بودم و امروز که دوباره بهش گوش میدم تمامی خاطرات تلخ و شیرین 17 سال پیش و خوابگاه برایم تداعی میشود روزگاری که هنوز ملت مثل امروز نبودند !!! .

ناد علی ....

مظهر مهری و وفایی علی         ماه زمین مهر سمائی علی
چشمه صدقی و صفایی علی      جان نبی، شیر خدایی علی

ناد علیا علیا یا علی

عشق تو آتش به دل افروخته      قهر تو جان دو جهان سوخته
جمله اطاعت ز تو آموخته        دیده جهان، بر کرمت دوخته

ناد علیا علیا یا علی

تابش خورشید درخشان تویی     حامی دین مظهر ایمان تویی
خسرو دین خسرو خوبان تویی       نور خدا، پرتو یزدان تویی

ناد علیا علیا یا علی
 

 

آهنگ زیبا و خاطره انگیز " ناد علی " را رحمت الله تاتار با شعر علی معلم همراه با آهنگ احمد علی راغب و تنظیم ساسان جمالیان برای مرکز موسیقی صدا و سیما خوانده است.

رحمت الله تاتار خواننده موفق قبل از انقلاب در گفتگویی می گوید : پدرم یونانی بودند که هشتاد سال پیش به ایران مهاجرت کردند و به دلیل منع قانونی زندگی مهاجر در تهران وی را به کاشان تبعید کردند . در کاشان پدرم در کنار روحانی جلیل القدری به نام آقا بزرگ به دین اسلام تشرف یافتند و نام مبارک علی را برای خود انتخاب کردند .

در سال  1323 ثمره ازدواج پدرم با بانوی سیده در کاشان بودم ؛که در یک سالگی به تهران آمدیم. بعد از مدتی که موسیقی را کنار گذاشته بودم کارم را  با ناد علیا علیا یا علی شروع کردم که این کار مرا از خاک بلند کرد ....

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم

سالروز ورود آزادگان به میهن

روزنوشت

 

  موسیقی متن

 

27 تیرماه سال 67  مقامات وقت ایران اعلام کردند که قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل را که به منظور پایان دادن به جنگ ایران و عراق در تاریخ 29 تیر سال 1366 صادر شده بود را پذیرفته اند.

دقیقا یادم است که این خبر تا چه حدی مهم و قابل توجه بود. چرا که به دلیل بمبارانهای بی امان شهرها آواره روستاها شده بودیم و از همه مهمتر شنیدن آژیر قرمز از رادیو مساله مرگ و زندگی مان بود و طبیعی بود که با شنیدن خبر پایان جنگ چقدر خوشحال شویم. شاید باور نکنید ولی گرچه 30 سالی از آن روزها گذشته ولی هنوز هم با شنیدن صدای هواپیمای جنگی مو بر تنم سیخ می شود و دلهره و تپش قلب میگیرم . بسیار پیش آمده بود قبل از اینکه آژیر قرمز کشیده شود هواپیما با استفاده از نقاط کور راداری آمده و به یکباره بمب و راکتهایش را بر سر مردم و خانه ها میریخت و با این اوصاف تقریبا امکان پناه گرفتن نبود. اما مصیبت بعد بمباران تازه شروع میشد و آدمهای لت و پار شده رو باید از میان آوار جمع میکردن. آشنایی داشتیم که حالا اسمش رو نمی گم توی یکی از همون حمله های هوایی به طور کامل پودر شد.

اینها رو برای این می نویسم تا نسهای بعد از ما که آن روزها رو تجربه نکردن بدونن که جنگ تا چه حدی مخرب و خانمان سوز است و عواقب و عوارض ناشی از آن سالهای سال در جسم و روح آدم رخنه می کند و اینجاست که دیگر جایی برای تجربه آن روزها باقی نمی ماند.

باید هوشیار و آگاه باشیم اینهایی که امروز در مقابل داعش در سوریه و عراق می جنگند هدفشان غیر از تثبیت موقعیت عراق و بشار اسد است. آنها هزاران کیلومتر آنطرف تر خارج از مرز می جنگند تا در داخل مرز نجنگند و من و شمایی که در نقطه صفر مرزی هستیم با آرامش و اطمینان خاطر شب را به صبح برسانیم ...

 

برگردیم سر اصل مطلب ...

مدتی پس  از اعلام پذیرش قطعنامه 598 نامه نگاری های روسای جمهور ایران ( هاشمی رفسنجانی ) و عراق ( صدام حسین ) برای پایان دادن به مناقشات سیاسی آغاز شد و نهایتا صدام حسین در پنجمین و آخرین نامه خود در مورخه 24 مرداد ماه 1369 که ساعت 10:30 دقیقه به وقت تهران از رادیو " صوت الجماهیر بغداد " قرائت شد رسما تمامی شرایط ایران را پذیرفت. در بند 4 نامه صدام آمده بود  :  

4 : کلیه اسرای جنگ با تمام تعداد بازداشت شدگان را فوراً از راه مرزهای زمینی از جمله "خانقین" و "قصر شیرین" و مناطقی که مورد توافق دو طرف خواهد بود، آزاد خواهیم کرد و ما اولین گام در این زمینه را روز جمعه هفدهم اوت برخواهیم داشت.

به این ترتیب اولین گروه از آزادگان روز 26 مرداد سال 1369 دو روز پس از آخرین نامه صدام از طریق مرز خسروی وارد کشور شدند.

  

بیان حال و روز مردم و جشنهای استقبالی که صورت گرفت حقیقتا سخت است. دیدن صحنه هایی از آن روزها در تلویزیون خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را برایم تدائی میکند. چهره های رنجور و تکیده اسرا و ظاهر نه چندان مرتب شان که به محض پیاده شدن از اتوبوسهای عراقی و قدم گذاشتن به خاک ایران بوسه بر خاک میزدند حقیقتا برای من که 11 سالی بیشتر نداشتم سرشار از حس غریبی بود که زبانم از گفتنش قاصر است:

اسرایی که توسط نیروهای صلیب سرخ و سازمان ملل تحویل ایران میشدند سوار بر اتوبوسهای بنز راهی دیار خود میشدند و حقیقتا چه استقبال عظیمی که در مسیر از آنان میشد ....

از اون دوران و سالها تصاویر خاطره انگیز بسیاری در ذهنم هک شده است مثلا یکی از اونها اشک شوق و گریه نوازنده ساکسیفون دسته موزیک ارتش بود و یکی از عجیب ترین اونها هم این بود که خبرنگار تلویزیون از یکی از اسرا پرسید : حالا که بعد از این همه سال به کشور برگشتید چه احساسی دارید ؟ و اون پاسخ داد به قول امام عزیزمون ، هیچی !!! .... 

خلاصه اوضاع و احوال خاصی تمام جامعه ایران رو فرا گرفته بود .... مثلا رادیو اسامی آزادگان رو به صورت زنده و لحظه به لحظه اعلام و آهنگهای حماسی پخش میکرد :

  
تک سواران فتح آوران خمینی 
  به دامان اسلام ، به آغوش رهبر،خوش آمدی
به مرز دلیران، به شهر شهیدان
 به ایران خوش آمدید... به ایران خوش آمدید

  

گزارش رادیویی و اعلام اسامی آزادگان

 

توی جاده ها هم وضعیت دست کمی از جنب و جوش مرز نداشت. یادمه مردم روستاهایی که در مسیر کاروان عبوری آزادگان قرار داشتند با دسته گل و پایکوبی و شادی کنان جلوی کاروان رو میگرفتند و خوش آمدگویی می کردند :

اما توی شهرها هم ولوله ای به پا شده بود و مردم استقبال بی نظیری از آزادگان کردند 

اون زمان به دلیل وقایع مربوط به جنگ تعداد بسیاری از رزمندگان مفقود الاثر بودند و تقریبا هیچ اطلاعاتی از این که آیا در اسارت هستند و یا شهید شده اند در دسترس نبود به همین دلیل خانوادهای چشم انتظار عکس عزیزانشان را در دست گرفته و در مسیر کاروان می ایستادند تا بلکه اطلاعاتی هرچند اندک از کسانی که شاید هم بند فرزندانشان بودند به دست بیاورند که البته کارساز هم واقع شده بود و بودند خانواده هایی که به همین طریق اطلاعاتی هر چند تلخ و ناگوار و یا شیرین از عزیزانشان بدست آوردند ... وقایعی که به معنای واقعی کلمه در فیلم " بوی پیراهن یوسف " حاتمی کیا به زیبایی و ظرافت خاصی تصویر شده است.

به هر حال در گیر و دار این اتفاقات حرف و حدیثهای عجیب و غریبی هم به گوش میرسید. مثلا اسرایی بودند که بعد از رسیدن به منزلشان با جای خالی پدر و مادرشان مواجه میشدند و یا می دیدند که همسرانشان طلاق گرفته و رفته است. خیلی ها بودند وقتی اسیر شدند فرزندانشان کودکی بیش نبود و روزی که بازگشتند با جوانی برومند مواجه شدند که از پدر تنها اسمی در ذهنشان وجود داشت.بسیاری نیز بودند که سر قبر خود رفتند چرا که به دلیل عدم شناسایی و نبود آزمایشهای ژنتیکی اشتباها جسد غیر قابل شناسایی دیگری تحویل خانواده شان شده بود .... اینها همه عواقب جنگ و چهره کثیف آن است که ما به عینه دیده و درک کردیم .... خلاصه اینها گوشه ای از خاطراتم از آن روزهاست که بد ندیدم نوشته و برای آینده ثبت کنم.

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم

بدون شرح

 

وطنم ، ای شکوه پابرجا .... !!!

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم

تولد وبلاگ

 

آغاز پانزدهمین سال فعالیت وبلاگ

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٥:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم

? صفحه بعد