تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

سفر نامه

روزنوشت

 

مرداد ماه امسال با دو نفر از دوستان عزم سفر به شمال استان آذربایجان شرقی را کردیم و طبق برنامه ریزی ، قرار بود شب را در محوطه بیرونی کلیسا خرابه ( کلیسای سنت استپانوس ) و چادر بمانیم که مسئولین محترم اجازه آن را ندادند . به ناچار پس از بازدید از کلیسا و گرفتن چند عکس راه آسیاب خرابه را پیش گرفتیم . عکسهای زیر مربوط به کلیسا خرابه می باشد :

 

نمای بیرونی

نمایی از دور

داخل کلیسا

  

در مسیر برگشت از کلیسا نهار ( املتی که من درست کردم ) را در کنار رود ارس و زیر درختی که قتلگاه تعداد زیادی خرچنگ ، که ناجوانمردانه به دست مرغ ماهیخواری که در آن اطراف پرسه میزد میل شده بودند ، صرف کردیم . این هم عکسهاش !

 

اسکلت خرچنگها

خرچنگ تو خالی !

لانه خرچنگ نگونبخت

   

عکس سمت راست از خود رود ارس و کوههای جمهوری نخجوان ، عکس وسطی از کاروانسرای خواجه نظر در کنار رود ارس و کوهی که در عکس سمت چپ دیده می شود ، همان کوه معروفی هست که می گویند کشتی نوح بر روی آن نشسته است . این کوه الان جزئی از خاک ارمنستان بوده و در مسیر جلفا  سیه رود و آسیاب خرابه قابل مشاهده است .

   

رود ارس

کاروانسرای خواجه نظر

کوه

  

خلاصه بعد از خوردن نهار رفتیم آسیاب خرابه و بعد از بازدید از مکان و گرفتن عکس وسایل سفر را از ماشین پیاده کرده و بردیم سمت دره و در کنار چشمه آب ، چادر زدیم . اما چنان بادی در داخل دره می وزید که بستن چادر با طناب به سنگها اجتناب ناپذیر بود و لذا همان کار را کردیم  . بعد هم لباسهامونو عوض کرده مثل همیشه ، تیپ زدیم با تیشرت و شلوارک و کتونی . بنازم به این مملکتی که به لباس پوشیدن آدم گیر نمی دن ....... بگذریم .... !!!؟؟؟

     

هوا کم کم تاریک شده و مجبور به تامین روشنایی شدیم . موتور برق ، روشن و سیم و لامپ و پریز هم جهت تامین روشنایی و برق سیستم صوتی در داخل چادر مهیا شد . به غیر از ما یک اکیپ از آدمهای ناجور هم پایین تر از ما بودند که کمی آسایش و امنیت ما را سلب کردند . به هر حال منظره چادر ما از دور به رنگ بنفش و درخشان در میان دره ، تاریکی و سکوت مطلق غیر قابل توصیف بود . صدای موسیقی ملایم بی کلام ، به همراه شرشر دلنواز آب چشمه و صدای جیرجیرک ها در هم آمیخته و روح آدمی را به وجد می آورد . تخته سنگ صافی را پیدا کرده و روی آن دراز کشیدم و به آسمان نگاه کردم . وای خدای من ! آسمان چقدر زیبا و قشنگ بود ! تا بحال آسمان را آنچنان صاف و پر ستاره ندیده بودم  ولی این دل خوشی زیاد طول نکشید و آن لذت سرشار با خاموش شدن موتور برق در هم شکست و هرچه تقلا کردیم لعنتی روشن نشد که نشد .

  

به ناچار تمامی آن وسایل را که در سه چهار مرحله و سه نفری پایین برده بودیم یکجا جمع کرده و آمدیم بالای دره ( عجب بار سنگینی بود !!! ) تا در آنجا بخوابیم که دیدیم پر است از عقرب سیاه و رتیل های بزرگ و انواع و اقسام جک و جونورهای موزی و خطرناک ! . لذا مجبور به برگشتن به داخل شهر جلفا و استراحت در پارک شدیم .تعداد زیادی هم مثل ما در آنجا چادر زده بودند که به گمانم سرنوشتی همچون ما گریبان آنها را هم گرفته بود . بدک نبود ولی قابل مقایسه با اونجا هم نبود به هر حال صبح روز بعد هم برگشتیم تبریز ولی واقعا خوش گذشت . این هم عکسهای آسیاب خرابه :

 

 

جایی که چادر زده بودیم

نمایی دیگر از آبشار

بچه ها زیر آبشار

 

  

 

آبشار

آبشار

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٦
Comments نظرات () لينک دائم

اندر احوالات کندوان !

روزنوشت

 

روستای کندوان یکی از جاذبه های گردشگری استان آذربایجان شرقی و شهرستان اسکو می باشد . اینجانب تا بحال چهار بار به آن روستا رفته ام که بار اول در سال 1367 ، 1382 و دو بار هم سال 1386  بوده است . وضعیت ظاهری کندوان نسبت به 19 سال پیش و یا حتی نسبت به سال 82 خیلی تغییر کرده بود . خانه های اجری و مغازه ها در طرفین خیابان بقدری زیاد شده بود که تقریبا می توان گفت دیگر روستای صخره ای قابل مشاهده نبود .

اهالی روستا به دلیل فقر مالی ، کاربری ساختمان ها را عوض و به فروشگاه صنایع دستی تبدیل کرده بودند که البته وسایل و لوازم را از تبریز تهیه کرده و در همان مکانها به عنوان صنایع دستی تهیه شده در کندوان به فروش می رساندند ! هتلی هم از کندن همان صخره های آهکی درست کرده و با استفاده از سنگهای مورد استفاده در پی ساختمان پله و سنگ فرش شده بود تا مثلا اصالت روستا حفظ شود و صد البته که عالی هم عمل کرده بودند ...!!!؟؟؟

 

هر دو طرف رودخانه ای را که از وسط روستا عبور می کند را به طرز ناجور و کریهی هموار و آلاچیقهایی از داربست فلزی زده و به عنوان غرفه از آنها استفاده می شد . پلی سنگی نه چندان زیبایی هم ساخته شده و طرفین را به هم متصل می کرد . زمینهای اطراف رود از درخت و باغ تقریبا صاف شده و به عنوان پارکینگ مورد استفاده قرار می گرفت . زمین پر بود از آشغال و کثافات مسافرین و به اصطلاح گردشگرانی که برای لذت بردن از طبیعت آن آمده بودند . به هر حال بلا نسبت دوستان ! شعور و فرهنگ ما ایرانیان به جرات می توانم بگویم که 500 سال از اروپا عقب است و این ناهنجاری های اجتماعی ، فرهنگی و .... شامل تمامی نقاط ایران می شود نه یک نقطه خاصی از آن .

 

روستایی که شاید در هیچ جایی از دنیا لنگه آن پیدا نشود ولی اینچنین با ندانم کاری مسئولین و مسافرین و ... اصالت خود را از دست داده به چیز بی هویتی بدل شده است و فکر نمی کنم دیگر بتوان زیبایی و بکر بودن منطقه در بیست سال پیش را برگرداند . ای کاش هیچ وقت ، پای مسافر و گردشگری به چنین جاهایی باز نشود . بازدید از مکانی که منجر به ویرانی آن می شود به هیچ وجه قابل توجیح نیست . لازم به توضیح است که روستای مدفون شده حیله ور در نزدیکی کندوان که با زلزله ای در زمانهای دور از بین رفته و مدفون شده بود اکنون با همکاری سازمان میراث فرهنگی استان در حال خاکبرداری بوده و قسمتهای زیادی از آن از دل خاک بیرون آورده شده است که در عکسها مشاهده می کنید .

 

عکسها توسط گوشی نوکیا مدل N73 گرفته شده است . در صورتی که به عکسی با کیفیت و ابعاد بزرگتر نیاز داشتید اطلاع داده تا در اسرع وقت ارسال شود .

 

 

 

 

حیله ور 

 

حیله ور 

 

حیله ور 

 

 

کندوان - داخل ساختمان 

حیله ور 

حیله ور 

 

کندوان 

 کندوان

حیله ور 

 

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
Comments نظرات () لينک دائم