تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

سالهای دور از خانه

خاطره

 

 

 

 

 

 موسیقی تیتراژ آغازین سریال بشنوید

 

در خلوت تنهایی ام اتفاقات و ماجراها زندگی ام را مرور می کردم که به یاد سریال سالهای دور از خانه یا همان بهتر بگم اوشین افتادم که در سالهای اواخر دهه 60 ، از بهترین و محبوبترین سریالها بود که هنوز هم بعد از گذشت 20 سال ! در یاد و خاطره مردم باقی مانده است چهره معصومانه اوشین و کودکی که همیشه بر پشتش قرار داشت ، از ماندگارترین تصاویری هست که در ذهنم نقش بسته است .

ساعت بیست و یک روزهای شنبه که زمان پخش آن بود ، خیل عظیم تماشاگران در پای تلویزیون می نشستند تا ماجرا و داستان زندگی اوشین را دنبال کنند . آن روزها ، بسیاری اوشین را سیاه و سفید دیدند چرا که تلویزیون رنگی در این حد نبود و یا با برفک و قطع و وصل های مکرر برق ! چون نیروگاهای آن زمان توان کافی برای تامین انرژی مورد نیاز را در اوج مصرف نداشتند.......

سریال ، داستان زندگی دختر بچه ای را نشان می داد که پدرش به دلیل فقر مالی او را فروخت و ماجراهای زیادی که از آن پس تا زمان پیری اوشین اتفاق افتاد . یادم نمی رود اوشین مادر بزرگ پیر مهربانی هم داشت و زمانی که آمدند اوشین را ببرند تنها دارایی اش را که یک سکه دو ینی بود ، به او داد و اوشین با گریه و زاری ، از مادر و مادربزرگ مهربانش و پدرش جدا شد بعد از چندی که برای ملاقات مادر بزرگ مریضش به خانه برگشت با جای خالی او مواجه شد .........  و تنها آن سکه و خاطره تلخ روز جدایی ، برایش باقی ماند . یاد و خاطره سکه و مرگ مادر بزرگ اوشین ، یکی از غم انگیزترین خاطرات من است چرا که ما هم ننه پیری داشتیم که مادر پدربزرگ من بود و تازه هم فوت شده بود . او هم چیزی نداشت و هر موقع من را توی ده  می دید از جیبش که خیلی هم گود و بزرگ بود یک حلوای کوچک گرد در می آورد و به من می داد و بعد از گذشت بیست و دو سال هنوز طعم و بوی حلوا در ذهنم باقی مانده است .

بعدها اوشین با ریوضو ازدواج کرد و صاحب فرزند پسری به اسم تاکشی شد . آنها فروشگاهی را دایر و تولیدی لباس راه انداختند ولی بعدها ریاضو ورشکست و اقدام به خود کشی کرد . از دیگر شخصیتهای به یاد ماندنی فیلم "  اِجین " خدمتکار آنها بود که در پی زلزله ای ، جان تاکشی خردسال را نجات داد و خودش در میان الوار خانه اوشین گرفتار و سرانجام در آتش سوخت . تاکشی به خدمت سربازی و سپس به میدان جنگ رفت و تا مدتها از وی اثری پیدا نشد .

داستان زندگی و رنجهای اوشین ، مثل داستان زندگی خیلی از خانواده های ایرانی آن زمان بود که پس از جنگ مشکلاتی همانند مشکلات اوشین گریبان آنان را هم گرفته بود و شاید این همان رمز ماندگاری اش در اذهان مردم است .

 

پی نوشت :

عکس : صحنه ای را نشان می دهد که اوشین را سوار بر کلک می بردند ....

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لينک دائم