تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

ارسال اولین پیام الکتریکی

روزشمار

 

 

 

 

 

    

 

  کد مورس A تا Z   دانلود     

 

165 سال پیش در چنین روزی برابر با 24 می 1844 میلادی ، اولین پیام تلگرافی ساموئل مورس ، مخترع دستگاه تلگراف با عنوان " که پروردگار ما چه کارهایی شگرف دارد ... "  از بالتیمور به واشنگتن ارسال شد .

 

ساموئل فاینلی بریس مورس Samuel Finley Breese Morse " " در ۲۷ آوریل ۱۷۹۱، در شهرچارلستوناز ایالت ماساچوست امریکا به دنیا آمد و در 24 می سال 1844 موفق به اختراع دستگاه تلگراف شد . دستگاه تلگراف می توانست با اختصاص ترکیبی از علائم خط و نقطهبرای حروف انگلیسی جمله یا پیام مورد نظر را به نقطه ای دیگر ارسال کند .

 

شاید دانستن این که ورود تلگراف و اولین ارتباط تلگرافی داخلی و خارجی ، اولین جمله مخابره شده و اولین خط تلگرافی در ایران به چه سالی مربوط می شود ، خالی از لطف نباشد .

 

دستگاه تلگراف در اسفند سال 1236 خورشیدی ، یعنی 14 سال پس از ارسال اولین پیام تلگرافی مورس به دستور ناصرالدین شاه ، زیر نظر علی میرزا اعتضاد السلطنه ، رضا قلی خان الله باشی و یک معلم اتریشی به نام کرشش ، به ایران آورده و با موفقیت آزمایش شد . اولین پیام مخابره شده تلگراف در ایران نیز " منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است ... " بود .

اولین خط تلگرافی در ایران بین کاخ ارک تا باغ لاله زار ، در سال 1237 به بهره برداری رسید و اولین خط طولانی تلگراف به طول 300 کیلومتر بین تهران و سلطانیه زنجان که اقامتگاه ناصرالدین شاه قاجار بود ، دایر شد . ارتباط تلگرافی تهران و تبریز در سال 1240 برقرار و چندی بعد نیز اولین ارتباط تلگرافی خارجی از طریق خط تبریز با خطوط تلگرافی روسیه تزاری در سال 1242برقرار شد .  

 

و یک خاطره از خودم :

اواخر خرداد سال 1369 و پس از پایان امتحانات ثلث سوم مقطع چهارم ابتدایی ، اولین ارتباط رادیویی من هم به وسیله کیت فرستنده موج FM و رادیو با فاصله 20 متر ، بین حیاط خانه تا اتاق نشیمن برقرار شد و اولین پیام های ارسالی من نیز " هوف هوف هوف یک دو سه .... یک دو سه ... " بود .

 

 

 

صدای مرتبط با مطلب

    

 

 

پی نوشت :

عکس بالا : کد مورس کلمه  history

عکس سمت راست : ساموئل مورس

عکس سمت چپ : تلگرافخانه تهران

صدای بک گراند وب : کد مورس A تا Z

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments نظرات () لينک دائم

در دیار غربت با شریعتی 2

سفرنامه 6

 

ادامه پست " در دیار غربت با شریعتی 1 "

 

... و به سمت در رفتم ، دیدم که بسته است ! شیشه های در و پنجره خیلی کثیف و پر از گرد و خاک بود . بخشی از شیشه بیرونی را با دستمال پاک کردم تا شاید عکس و تصویر مناسبی بگیرم ولی نشد چون گرد و خاک نشسته بر روی شیشه از طرف داخل کیفیت را به طور محسوسی خراب می کرد . به ناچار به همان اندازه قانع و چند تایی عکس گرفتم .

 

 

 

برگشتم و رفتم پیش نگهبان قبرستان و برایش گفتم که در را باز کند تا دو سه تا عکس بگیرم و گفت که کلیدش دست مدیر است . پرسیدم مدیر کجاست ؟ جواب داد سفارت ایران . چاره ای نبود . دوباره برگشتم و پیش خودم گفتم : " آخر دکتر جان من نباید دست خالی برگردم لااقل یک عکس خوب باید بگیرم بابا یه کمکی بکن ..... " .

 

توی همین افکار تمامی شیشه ها و در و پنجره را بررسی می کردم که دیدم شیشه قسمت پایینی درب ورودی به اندازه چهار انگشت شکسته است . دیگر بهتر از این نمی شد . نگاه کردم و دیدم کادر تصویر چیزی است که من می خواهم و از همان جا لنز موبایل و دوربین را تنظیم و عکس بالایی را گرفتم .راه زیادی آمده بودم و حیف بود با دکتر شریعتی یک عکس یادگاری نگیرم . موبایل را روی شاخه ای تنظیم کردم و عکسی که گرفت این شد ....

 

در تمام مدتی که در کنار مزار استاد شریعتی بودم ، صدای گرم و گیرای کسی که اکنون در دیار غربت زیر خروارها خاک خوابیده بود در گوشم می پیچید که می گفت :

 

" من هم دنبال مذهبی هستم که گرسنگی رو با کفر یکی میدانه و دنبال مذهبی هستمکه برای همه در این دنیا زندگی مرفه بسازه و دنبال مذهبی هستم که ترازوی عدالت را در جامعه امروز پیش از مرگ بر پا بداره و برای اینه که مسلمانم … " .

" اون خدا و دینی که من بهش معتدم دین توجیه فقر نیست ، ابوذر بزرگترین تربیت شده دست علی و پیامبر اسلام میگه : میگه که وقتی فقر وارد خانه میشه از در !!! دین از در دیگه در میره …. اون مذهبی که در فقر و بدبختی رشد میکنه مذهب نیست . اسلام در عزت و در قدرت و جهاد وجود داره … " .

 

و انبوه جملات و دست نوشته های دیگری از استاد که در گوشه کنار به گوشم خورده بود ولی اما وقت رفتن بود و باید با او وداع می کردم . حیف بود چند جمله از استاد را برای مشتاقان دیدار او در دیار غربت نقل نکنم و ننویسم ، پس با ماژیک قرمزی که همراه جملات سمت راست را بر دیوار نوشتم ....

 

 

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments نظرات () لينک دائم