تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

زیبای خفته

" زیبای خفته " لقب یکی از منحصربفرد ترین مومیایی هایست که در صومعه ای، معروف به سرزمین مردگان در پالرمو ایتالیا، قرار دارد. این جسد مومیایی شده متعلق به دختر بچه ای دوساله با نام " روزالیا لومباردو – Rosalia Lombardo " می باشد که در دسامبر سال 1920 در اثر ابتلا به بیماری ذات الریه درگذشت.

پدر روزالیو که از درگذشت فرزندش بسیار اندوهگین بود تصمیم به مومیایی و حفظ جسد فرزندش میگیرد و این امر نیز به وسیله " آلفرد سلفیه - Alfredo Salafia " شیمیدان معروف آن دوران تحقق می یابد. آلفرد سلفیه که پیشتر روش منحصر بفرد و اسرار آمیز خودش را با موفقیت بر روی حیوانات انجام داده بود اقدام به مومیایی روزالیا می نماید. روش وی در واقع بر خلاف رسوم دیگریست که در دنیا معمول بود. یعنی اعتقاد وی در مومیایی اجساد ، بر پایه حفط کلیه اندامهای داخلی بوده است و این امر نیز با تزریق ماده ای شیمیایی در عروق و بافتهای بدن انجام میگرفت تا روند فساد و از هم گسیختگی بافت بدن را متوقف بکند و تاثیر آن چنان بود که در سال 1995 و با گرفتن این عکس احساس می شد که دخترک به خوابی آرام فرو رفته است.

پدر روزالیو شاید یکی از خوش شانس ترین افرادی بود که موفق به سپردن جسد مومیایی شده دخترش به صومعه می شود. چرا که نگهداری اموات در صومعه یاد شده مدتها قبل از آن متوقف شده بود و جسد روزالیا جزو آخرین افراد قرار داده شده در آنجاست.

یکی از نکات جالب توجه و در عین حال مرموز در مورد روزالیا، باز و بسته شدن چشمهایش در بازه های زمانی متفاوت است. به طوری که در موارد متعددی از عکسهای بازدید کنندگان مشاهده شده است که چشم ها اندکی باز بوده اند در حالی که در عکس دیگر بسته شده اند. برای این منظور با کار گذاشتن دوربینی در بازه زمانی 12 ساعته عکسهای زیر بدست آمده است.

عده ای اعتقاد به نیروهای مرموز و ماورالطبیعه در تحقق این امر دارند ولی نظر کارشناسان بر تغییرات رطوبت و دمای محیط استوار است که منطقی تر به نظر می رسد. در سال 2009 با بررسی های انجام گرفته نشانه هایی از فساد در جسد مشاهده شد که بلافاصله اقدامات حفاظتی جهت توقف روند پوسیدگی انجام گرفت و اکنون جسد روزالیا در درون جعبه ای مهر و موم شده آرام گرفته است .

ترجمه : تاریخ جهان و تقویم تاریخ

 

سال نو پیشاپیش مبارک

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
Comments نظرات () لينک دائم

شما و رادیو در سال 1343

روزنوشت

برنامه ای که به صمع می رسد بخشی از " شما و رادیو " سال 1343 هست که در آن ایرج ( حسین خواجه امیری )، علی اکبر گلپایگانی و خانم دلکش به صورت زنده و فی البداهه قطعات آوازی زیبایی را اجرا می کنند که به نظر می رسد اجرای هایشان به مجادله بین آنان بدل گشته است.

 

 

 

در میانه برنامه نیز صدای فروزنده اربابی از اولین گویندگان رادیو و عزت الله مقبلی گوینده و دوبلور نقش " الیور هاردی " در سری مجموعه های " لورل و هاردی " را خواهید شنید.

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢
Comments نظرات () لينک دائم

شاه و تفنگ خالی سرباز شاهنشاهی

ماجرایی را که می خواهم تعریف کنم مربوط می شود به بازدید محمدرضا شاه پهلوی از مرز بازرگان در سالهای دهه 40 که پدربزرگ همسرم که خود به همراه اعلیحضرت در این بازدید حضور داشته و شاهد ماجرا بوده است ، برای درج در وبلاگ برایم تعریف کرد.

"در یکی از روزهای همان سال شاه برای سرکشی و بازدید از لشگر 64 و پادگان قوشچی به ارومیه آمد و ما هم همراه ایشان برای بازدید از پادگانهای تابعه لشگر عازم بازرگان شدیم. آن روزها مرز بازرگان به صورت فعلی نبود و جز چند تا ساختمان درب و داغون نرده های مرزی و درب معمولی چیزی نداشت. شاه در حین بازدید رسید به نگهبانی که وظیفه حراست از مرزهای کشور شاهنشاهی را داشت و در خواست کرد اسلحه خودش را برای شاه بدهد. سرباز اسلحه را تحویل شاه داد و او هم چند گلنگدن به اسلحه زد و دید که تفنگ خالی هست و هیچ فشنگی ندارد. سپس دکمه جاخشابی روی کمر سرباز را باز کرد و در کمال تعجب دیدیم که مقداری علف خشک را به جای خشاب جا زده اند. شاه بسیار ناراحت شد ولی چیزی نگفت.

بعد دستور داد مرز را باز کنند. رفتیم داخل خاک ترکیه و شاه از سرباز آنان درخواست کرد اسلحه خودش را به شاه بدهد که او امتناع کرد و گفت اجازه ندارم. شاه گفت می دانی من کی هستم ؟ سرباز ترک گفت : " بلی شما شاه ایران هستید" . شاه گفت پس اسلحه را بده به من و سرباز گفت نمی دهم رئیسم باید اجازه دهد. خلاصه سرگروهبان آنان آمد و سرباز باز هم مقاومت کرد. آخرسر فرمانده آنان آمد و اسلحه را از دست سرباز گرفته، تحویل شاه داد. شاه گلنگدنی زد و دید که تفنگ پر از فشنگ است خشابهای کمر او را هم وارسی کرد و دید که همه آنها پر هستند و برگشتیم آمدیم این طرف.

شاه خواست ساختمانهای آنجا را هم بررسی کند و مامورانی که آنجا بودند حواسشان بود که نگذارند شاه به طرف اتاقها برود ولی حریف نشدند و شاه رفت دم در اولین اتاق. درب اتاق را گشودند و دید که پر کاه کرده اند و چندتایی مرغ هم انداخته اند داخل آن اتاق. رفت سر اتاق دوم و دید که آنجا هم پر از یونجه است. عصبانی شد و پرسید فرمانده اینجا ( ژاندارمری مرزی بازرگان ) چه کسی هست که گفتند فلانی هست که یک ماهی می شود از دانشکده افسری آمده و یک راست داده اند بیاید اینجا لب مرز و همانجا دستور داد او را اخراج کنند.

سپهبد ورهرام، فرمانده لشگر، واسطه شد و گفت اعلیحضرت تقصیر ایشان نیست ، تازه کار است اینجا از قبل هم بر همین وضع بوده و خلاصه کلی خواهش و تمنا کرد تا شاه او را بخشید ولی گفت که وی را به ماکو بفرستند و حق ماندن در اینجا را ندارد.

بازدید تمام شده و به همراه شاه برگشتیم آمدیم پادگان ماکو

در حین بازدید از پادگان شاه دستور داد یک قبضه خمپاره انداز بیاورند تا ببیند آیا سربازها برای استفاده از آن خوب آموزش دیده اند یا نه. خمپاره انداز آماده شد و سربازی مشغول محکم کردن آن در زمین، ولی به دلیل اینکه زمین خشک و سفت بود پایه های آن در خاک فرو نرفت و تلاش سرباز به جایی نرسید. در همین حینی که شاه می خواست با لگد پایه آن را محکم کند، سرباز هم دستش را به پایه آن برد و در نتیجه لگد شاه محکم خورد روی دست سرباز نگونبخت و له شد. شاه بسیار ناراحت شده و او از زمین بلند کرد و دستور داد بلافاصله او را به بهداری ببرند و مداوا کنند... و نهایتا برگشتیم ارومیه " .

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢
Comments نظرات () لينک دائم