روزنوشت

 

 

 خبر عزل و فرار دکتر مصدق از رادیو    دانلود  

 

الو، الو! اینجا تهران!
الو، الو! اینجا تهران!
مردم !
خبر بشارت آمیز!
خبر بشارت آمیز!
چند دقیقه ی دیگر سرلشگر زاهدی نخست وزیر پیام شاهنشاه را برای شما قرائت میکند.
مردم شهرستان های ایران بیدار و هشیار باشید!
مصدق خائن فرار کرده است.

 



فایل صوتی که می شنوید نطق رادیویی میراشرفی نماینده مجلس شورای ملی ، ناشر روزنامه آتش و مالک چند کارخانه در اصفهان بود که دقایقی بعد از پیروزی کودتای نظامی بر علیه دکتر مصدق از رادیو قرائت شد. در این پیام میراشرفی خبر از  فرار مصدق

و قتل عام هزاران نفر در پایتخت را میدهد و اعلام می دارد که تا چند لحظه دیگر سر لشگر زاهدی نخست وزیر ، سخنرانی خواهد کرد. میر اشرفی پس از انقلاب به جرم فعالیت بر علیه دولت مصدق و همکاری با کودتاچیان و همچنین به جرم ضرب و جرح منجر به فوت یکی از کارگران شرکت خویش ، اعدام شد.

 گرچه فایل صوتی حاضر از نظر تاریخی ، جالب توجه و با ارش است ولی از نظر معنوی یکی از بدترین لحظات و سخنان پخش شده در تاریخ رادیو ملی ایران است.برایم سوال است اگر خود مصدق شنونده این پیام بوده، چه احساسی از شنیدن " مصدق خائن " داشته است ؟

 به نظر من نباید سقوط دولت مصدق را تنها به عوامل بیگانه و عمال داخلی انان نسبت داد. شاید اگر قدرت رسانه های آن دوران به اندازه زمان فعلی بود و آگاهی ملت در جامعه آن روز به اندازه امروز ، شاید اتفاقات به گونه ای دیگر رقم می خورد. با توجه به اسناد به جا مانده ، مصدق به نوعی دچار خودرایی و خودکامگی شده بود و به نظر بنده این مسئله در جواب نامه آیت الله کاشانی به دکتر مصدق در تاریخ 27 مرداد 1332 نمود پیدا می کند. کاشانی در بخشی از نامه معروف خود می نویسد :

 " با وجود همه‌ بدی‌های‌ خصوصی‌تان‌ نسبت‌ به‌ خودم‌ از وقوع‌ حتمی‌ یک‌ کودتا توسط‌ زاهدی‌ که‌ مطابق‌ با نقشه‌های‌ خود شماست‌ آگاه‌ کردم‌ که‌ فردا جای‌ هیچ‌ گونه‌ عذری‌ نباشد ".

 دکتر مصدق‌ در پاسخ‌ نامه‌ آیت‌ الله‌ کاشانی‌  چنین می نویسد :

" 27 مرداد ماه‌ مرقومة‌ حضرت‌ آقا توسط‌ آقای‌ حسن‌ سالمی‌ زیارت‌ شد اینجانب‌ مستظهر به‌ پشتیبانی‌ ملت‌ ایران‌ هستم. والسلام. دکتر محمد مصدق ".

 متاسفانه هشدار کاشانی توسط مصدق جدی گرفته نمی شود و نهایتا روز بعد دولت مصدق سقوط می کند. یکی از اشتباهات جدی مصدق تفکر پشتیبانی حداکثری ملت از وی و دولت مطبوعش بوده است و همین موضوع توسط عوامل کودتا به نحو احسن مورد استفاده قرار گرفت. یعنی با ایجاد نارضایتی ، رعب و وحشت و تخریب اموال عمومی توسط اوباش شاه و به نام طرفداران مصدق، حمایت توده مردمی را از وی ستاندند.

 حدود سال 1372 ، از پدربزرگم که استوار بازنشسته ارتش شاهنشاهی بود و تا روز مرگش به اعلاحضرت همایونی وفادار ماند، در رابطه با مصدق و کودتای 28 مرداد سوالاتی کرده و مخفیانه ضبط کردم. واکنش وی و جوابهایش جالب و قابل تامل بود. او در مورد مصدق به موردی اشاره کرد که نشان می داد دستگاه تبلیغاتی شاه تا چه اندازه اطلاعات مسموم و خلاف واقع را در بین نظامیان و عامه مردم پخش کرده بود. تفسیر این سخنان را بر عهده خوانندگان گرامی می گذارم .

او اینچنین گفت : " چون مصدق می خواست شاه بشود، به همین دلیل چاقو ، چمقاق و تفنگ داد دست ارازل و اوباش تا مردم را بزنند و بکشند ، تا به هدفش برسد " .