تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

آهنگ زیرخاکی شماره 16 - دهه 70

 

 

برای امروز و به مناسبت اینکه ساعاتی چند به پایان سال 1393 باقی نمانده و فصلی نو از فصول سال و عمر ما در شرف آغاز است، آهنگی بهاری تقدیم دوستان می کنم و امیدوارم که سالی پر از نشاط و شادمانی داشته باشید ...

آهنگی که برای امروز انتخاب کردم ، حتما برای متولدین دهه 50-60 خاطره انگیز خواهد بود و می دانم که سالهای سال است دیگر از رادیو و تلویزیون هم پخش نمی شود ...

این آهنگ رو بشنوید به یاد روزهایی که دید و بازدیدهای نوروزی رنگ و طعم دیگری داشت و با داشته هایمان به نداشته های دیگران فخر نمی فروختیم.

بشنوید به یاد روزهایی که عشق و محبت و صداقت تعریف دیگری داشت ...
بشنوید به یاد روزهایی که لباس نو بر تن می کردیم و منتظر تحویل سال می ماندیم ...
بشنوید به یاد عزیزانی که در آن سالها در کنارمان بودند و امروز روی در خاک نهاده اند ...

بشنوید این آهنگ زیبا رو از خطه سرسبز مازندران  با صدای مخملی حسن فدائیان ...

 


 

ادامه مطلب
نويسنده : امیررضااکبری : ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

به یادش ....

 

صبح روز پربرف و سرد 25 اسفند سال 65 بود که با همان پالتوی پشمی و کلاه لبه دارش آمد و نشست کنار بخاری. چایی خورد و گفت که آماده شده و همراهش به شهر برویم.

چند روزی را بود مهمان خانه عمویم در روستا بودیم و همبازی پسر عمو و دختر عمویم که سالها پیش در اوج جوانی درگذشت. زن عمویم که دو سالی پس از مرگ دخترش به رحمت خدا رفت، لباسهای خواهرم را پوشاند و آماده رفتن کرد. پیرمرد هرچه اصرار کرد همراهش بروم، قبول نکردم. هر چه او بیشتر گفت من بیشتر اصرار بر ماندن کردم. خلاصه خواهر 5 ساله ام را روی کولش گرفت و آرام آرام از میان برف و لابلای درختان باغ راه جاده روستا را در پیش گرفت و رفت.

او دورتر و دورتر می شد و من مردد در رفتن و ماندن. او می رفت و من نظاره گر او، تا اینکه در پیچ و خم راه ناپدید شد و این آخرین تصویر و خاطره ایست که در گوشه کنجی از ذهن مغشوشم آرمیده است.

ساعاتی گذشت و ما هم همراه زن عمویم به شهر آمدیم. شیون و فریاد فضای خانه را پر کرده بود. زنان چادرهایشان را بر سر کشیده و با صدای بلند زار میزدند. در آن بلوای برپا شده مادربزرگم مرا یافته در آغوش کشید و گفت: پدربزرگت برای همیشه رفت و من ماندم و مبهوت از حرف او و غرق در افکار کودکانه ام.

سالها گذشت و من بزرگ و بزرگتر شدم و زمانی معنای واقعی حرف مادر بزرگم را فهمیدم که او نیز به همان سفر بی بازگشت پدر بزرگ رفته بود.

 

روحشان شاد و قرین رحمت

 

 

   موسیقی متن

 


نويسنده : امیررضااکبری : ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

آقا محمدخان قاجار

 

آقا محمد خان قاجار

در سال 1121 هجری شمسی در استرآباد متولد شد . پدرش محمد حسن خان قاجار ابن فتحعلی خان قاجار و مادرش جیران بود.

در دوران جوانی و بنا بر روایت مکمی نسبت به سایر روایات ، در پی ازدواج بدون عقد با دختر یکی از امرای زند به نام شیخ علی خان دستگیر و خواجه گردید.

به سال 1161 هـ.ش در تهران خود را پادشاه ایران نامید. گرچه در همین زمان شاهرخ نوه نابینای نادرشاه افشار در خراسان و لطفعلی خان زند در ایالت فارس حکومت مستقلی داشتند.

 آقا محمد خان قاجار همچون نادرشاه افشار با توطئه امرای نزدیک خود در شهر شوشی جمهوری قره باغ و حین خواب با بریدن گلویش در روز 27 اردیبهشت 1171 هـ.ش به قتل رسید.

  

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

مالیات بر ریش !!!

 

تاریخ

زمانی که آقامحمدخان قاجار، مازندران را در اشغال خود داشت، قانون عجیب و خنده داری در قلمرو حکومتش وضع کرد که موجب نارضایتی گسترده مردم گردید. می دانیم که آقامحمدخان قاجار ، خواجه بود و صفات مردانگی نداشت و شخص خواجه نیز عاری از محاسن است .... اما در آن دوران، ریش بلند نزد مردان ایران نشانه وقار و حیثیت آنان بود و آنقدر اهمیت داشت که جوانان آرزو داشتند که دارای ریش بلند شوند تا بتوانند در سلک مردان در آیند. در یک چنین دوره ای که آقامحمدخان می دانست نمی تواند دارای ریش شود، دستور داد که مردان ریش خود را بتراشند اما فرمان آقامحمدخان اجباری نبود ....

 

آقامحمدخان قاجار ( نفر وسط )

ولی کسانی که مایل به حفظ ریش بلند خود بودند باید مالیات می پرداختند. چون بضاعت مردم برای پرداخت مالیات بر ریش متساوی نبود پس شش نوع مالیات بر آن وضع شد که کمترین آن مربوط به روستائیان بود. اما مالیات ریش به قدری زیاد بود که حتی روستائیان نیز از عهده آن پرداخت آن برنیامده و در نتیجه متوسل به روحانیون بانفوذ شدند. روحیانیون نامه ای به خان قاجار نوشتند که : " مالیات ریش مجوز شرعی ندارد. چون خداوند برای اعضای بدن زکات تعیین ننموده و زکات از مال گرفته میشود ... " .

اما تحصیل مالیات از ریش بدین صورت بود که عده ای از مامورین در چند نقطه از شهر می نشستند و مردان ریش دار را احضار نموده ، می گفتند که یا مالیات آن را بدهند و یا ریششان تراشیده خواهد شد و آنان نیز از بیم آنکه ریششان تراشیده شود مالیات هنگفت آن را می پرداختند و اگر هم نداشتند ، وام میگرفتند. در عوض مامورین مفاصا حساب یکساله ای به فرد میداند تا اینکه معلوم گردد مالیات یکساله ریش را پرداخته اند ....

 

برگرفته از کتاب خواجه قاجار

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر شیراز 5 - سرای مشیر

 

سفر شیراز 5

بعد از دیدن خانه زینت الملک قوامی رفتیم به سمت سرای مشیر ... 

سرای مشیر بنایی  هشت ضلعیست در جنوب بازار وکیل و شمال بازار مشیر که از ساخته های دست معماران دوران فتحعلی شاه قاجار است. فتحعلی شاه دومین پادشاه سلسله قاجار ، برادرزاده آقامحمدخان قاجار، پدر محمدشاه و پدربزرگ ناصرالدین شاه قاجار بود. امروز آنچه ما در مورد فتعلیشاه می دانیم تنها نامی ننگین برجای مانده از دو عهدنامه ترکمنچای و گلستان است اما در دوران آقامحمدخان قاجار ، فتحعلیشاه یکی از جنگجویان و فرماندهان لایق و رشید وی بوده است و آنچنان در فتوحات خوش درخشید و لیاقت نشان داد که نهایتا به جرگه معتمدین درآمد و سپس به جانشینی یکی از بزرگترین و قدرتمندترین پادشاهان ایران انتخاب شد. ولی اما پس به قدرت رسیدن تمامی خلق و خوی نیکویش به لودگی و زن بارگی تغییر یافت  و آن شد که امروز ما از او میدانیم ....

فتحعلی شاه قاجار

اما بازار و سرای مشیر توسط شخصی به نام میرزا ابوالحسن خان سیوندی معروف به مشیرالملک دوم وزیر و والی فارس احداث گردید. میرزا محمدعلی سیوندی ( مشیرالملک اول ) و پسرش میرزا ابوالحسن ( مشیرالملک دوم ) منشا خدمات بسیاری در شهر شیراز و استان فارس بودند. ساخت چندین مسجد، آب انبار، حمام، کاروانسرا، تیمچه و سرا در بازار از خدمات خاندان مشیرالملک است.

پس از اینکه به بازار مشیر و سرای معروفش رسیدیم آخرین رگه های نور خورشید به خاموشی گرایید و روشنایی چراغهای مغازه ها زیبایی محیط را دو چندان کرد. خواستیم که از زیبایی این سرای زیبا نیز عکسی تهیه کنیم که با فاجعه تمام شدن بطری دوربین ذوق و شوق عکس اندازی نیز چون نور خورشید به خاموشی رفت. اما لذت گشت گذار در مغازه های طبقه بالا تلخی این اتفاق را از بین برد.

 

از آنجایی که عاشق عتیقه جات هستم و طبقه فوقانی این سرای دلگشا نیز پر از عتیقه فروش بود ، یک دل سیر تمام مغازه ها را زیر رو کردم آنچنان که خستگی بر همسر مکرمه چیره شده فرمود : تو که این همه عاشق عتیقه هستی باید زنی مثل زنان عتیقه ی قاجاری میگرفتی ...

و چون اصولا سر به سر همسر گذاشتن و عصبانی کردنش از کارهای ناجوانمردانه و لاینفک ماست ، گفتم البته چون من بد سلیقه نبوده و نیستم حتما انتخابی غیر آنچه مد نظر توست ، داشتم ...

خلاصه مزاحی کردیم و چون فرصتی داشتیم تا صرف شام ، رفتیم سمت امامزاده شاهچراغ ... امامزاده شاهچراغ را برای اولین بار در سال 1381 و زمانی که برای کنفرانس مهندسی برق دانشگاه شیراز رفته بودیم دیدم و چون در آن شب دعای توسل نیز در آنجا در حال برگزاری بود یک حالت خاص و معنوی غیرقابل وصفی وجود داشت.

در بدو ورود به صحن امامزاده گفتند که بانوان باید چادر به سر کنند و ما ماندیم که در این اوضاع و احوال چادر از کجا پیدا کنیم ؟ که دستفروشی گفت : چند نفری دوره گرد هستند که در این اطراف چادر اجاره میدهند چند دقیقه صبر کنید پیدایشان میشود .... 

که البته لحظاتی بعد بانویی آمد و همان طور شد که دستفروش میگفت و 10هزار تومنی گرفته و چادری داد و گفت : بعد از برگشتنتان 2 هزار تومن کسر کرده و بقیه پولتان را پی میدهم. خلاصه عجب کاسبیی راه افتاده از برکات این امامزاده شاهچراغ برای عده ای نان آور و سرپرست خانوارهای بی بضاعت احیانا ....

++

بنا بر اعتقاد شیعیان سید احمد بن موسی کاظم، پسر ارشد امام موسی کاظم ( امام هفتم شیعیان ) که در راه پیوستن به برادرش امام رضا ( ع ) در خراسان بود به دست ماموران مامون خلیفه عباسی در شهر شیراز به شهادت رسید و در این مکان دفن شد ...

عکس زیر را قاچاقی از داخل آرامگاه و ضریح امامزاده شاهچراغ گرفتم ...

اما یکی از اتاقهای اطراف حرم امامزاده شاهچراغ مدفن آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب است که پس از انقلاب به عنوان نماینده مردم شیراز در مجلس خبرگان رهبری و امامت جمعه شهر شیراز انتخاب شد. 

شهید دستغیب در خانه ای محقر و ساده که بی شباهت به خانه اجداد طاهرینش نبود ، زندگی را بسر می برد و از هرگونه تجملات و مظاهر فریبنده دنیا پرهیز می نمود در میان مردم بود و این امر را سعادتی انکار ناپذیر می دانست.

آیت الله دستغیب نهایتا در روز جمعه 20 آذرماه سال 1360 در حالی که عازم نماز جمعه بود با انفجار بمب عامل انتحاری منافقین به شهادت رسید ...


 منبع تعدادی از عکسها : اینترنت

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سالروز درگذشت بنان

 

آهنگ زیرخاکی شماره 15 - دهه 40

 

روزنوشت

هشتم اسفند سالروز درگذشت استاد بنان است. استاد غلامحسین بنان .... پدرش کریم خان بنان الدوله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن‌الدوله ( برادر ناصرالدین شاه ) بود . از شش سالگی نواختن پیانو را نزد مادرش آموخت و در سال 1321 وارد رادیو تهران شده و در ارکستر شماره یک رادیو به رهبری روح الله خالقی ( آهنگساز ، 1344-1285 ) به اجرای برنامه ها و آوازهای مختلف پرداخت.

غلامحسین بنان

بنان آهنگهای معروف و زیبای بسیاری دارد که به یمن تغییر سیاستهای سازمان صدا و سیما در سالهای پایانی دهه 70 شمسی ، بسیاری از آنها که سالهای زیادی غیر قابل پخش بودند ، از قفسه های خاک گرفته سازمان بیرون آورده و در دسترس عموم قرار گرفتند ...

یکی از آهنگهای معروف او علاوه بر ای ایران ، اله ناز ، خوشه چین و بوی جوی مولیان‌ ، آهنگ " کاروان " است که حتی خودش درباره آن گفته بود که : " این آهنگ را برای بعد از مرگم خوانده ام " ... و چقدر هم زیبا خوانده است .... 

 

کاروان

همه شب نالم چون نی ، که غمی دارم
دل و جان بردی ، اما نشدی یارم
با ما بودی ، بی ما رفتی.
چون بوی گل به کجا رفتی؟

فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم ، چنان که دانی
رهائی از غم نمی توانم 
تو چاره ای کن که میتوانی

نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جوبم
ای شادی جان ، سرو روان،
کز بر ما رفتی،
از محفل ما ، چون دل ما 
سوی کجا رفتی؟؟

 دانلود  -  download

 

آهنگ کاروان بنان یادآور روزهای خوش دانشجویی ( 1377 ) و دلتنگیهای خاص آن دوران برای من است و چه خاطراتی که من با این آهنگ دارم .... بنان نهایتا پس از یک دوره بیماری در بیمارستان مهر تهران درگذشت و در هشتم اسفند سال 1364 در امامزاده طاهر کرج آرمید ...

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم