تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

آهنگ زیرخاکی شماره 9 - دهه 70

 

روزنوشت

مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ

علی مولا علی مولا علی جان  /  تویی مولود کعبه یا علی جان
ز جود خود تو بخشیدی به مسکین  /  نگین پادشاهی را علی جان
به وقت رزم تو هستی شیر میدان  /  پدر گشتی یتیمان را علی جان
تو آن شاهی که فرمودی فرزند  /  کرم کن بر اسیرانت علی جان
تو آن ماهی که هنگام نمازت  /  در آرم تیر از پایت علی جان

 

با تبریک عید سعید غدیر خم ، آهنگی قدیمی از دهه 70 را در ثنای امیر المومنین حضرت علی علیه السلام با صدای مهرداد کاظمی قدیم دوستان می کنم. موسیقی بی کلام این آهنگ در سالهای 74-73 در متن اعلام برنامه های شبکه یک مورد استفاده قرار می گرفت ...

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

طلوع - غروب

 

روزنوشت

 

طلوع آفتاب از پشت بام خانه باغ

ISO100 - f/5.6 - 1/500sec - 80mm

 .............................................................................................................

 غروب آفتاب از پشت بام منزل

ISO100 - f/20 - 1/50sec - 50mm

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

آهنگ زیرخاکی شماره 8 - دهه 60

 

روزنوشت

بعضی هنرمندان ، خواننده ها و یا آهنگسازهایی هستند که می شود گفت امضای آنها روی تک تک آثارشان هست. یعنی با دیدن و یا شنیدن اثر هنری اش نیاز به منبعی برای شناخت صاحب اثر نیست و صادق نوجوکی آهنگساز و ترانه سرای ایرانی ساکن آمریکا یکی از آن هاست.

صادق نوجوکی کیست ؟ صادق نوجوکی سازنده بسیاری از آهنگهای شاخص هایده مثل " شب عشق - که امشب شب عشقه " یا یکی از خاطره انگیزترین آهنگها برای من " زندگی – چشمی به زدیم و دنیا گذشت " هست. من قصدی برای نوشتن بیوگرافی او ندارم چرا که کاملش در ویکی پدیا آمده.

اما ، من امروز یکی از معدود آهنگهای معروف او را که در 60 توسط خودش آهنگسازی و خوانده شده است را برای شما تقدیم می کنم :

 

دیگه از ما گذشت

از تو اصرار چرا ؟ از من اقرار چرا  /  دیگه از ما گذشت، اینو انکار چرا
خسته و بی گناه بی سرانجام شدم  /  با همه عاشقی وای چه بدنام شدم
من و تو کارمون بازی بود ، قصه و صحنه پردازی بود
عشق ما عشق نبود خیمه شب بازی بود

Download 

 

صــــــدای نوجوکی ، صدایی خاص و نوستالوژیک برای ما دهه پنجاه – شصتی هاست. یکی از زیباتریــــــن کارهای نوجوکی را قبلا در پست " آهنگ زیر خاکی شماره 1 – دهه 60 " قرار دادم که پیشنهاد می کنم بشنوید. این هم یکی از دیگر کارهای کمیاب اوست.

 

تا بعد .... بدرود

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر شیراز 2 - ارگ کریمخان زند

 

سفر شیراز 2


الان در داخل ارگ کریم خان هستیم و من در حال تماشای حوضی هستم که روزگاری پر آب بود و اعلیحضرت کریم خان زند، وکیل الرعایا و قبله عالم سحرگاه از کنار آن و درختان بلند کنارش ، در معیت ملازمان و درباریان برای استحمام عازم است.

حیاط ارگ کریمخانی

در گیر و دار و کشمکش تخیل و واقعیت، به ناگاه جوانی می بینی که با خضوع و احترام ، قبله عالم را مشایعت می کند و او لطفعلی خان زند است.

همانی که در روز واقعه با خیانت قلی بیک ، دروازه های ارگ بم را بر روی جنگجویان آقامحمد خان قاجار گشودند و اسیر خان قاجارش کردند. همانی که با دستان بسته و سوار بر قاطر لختی به حضور آقامحمد خان بردندش ، همانی که در جواب شاه قاجار که گفت : ‌" ها ! لطفعلی خان چرا سلام نکردی ؟ مگر نمی دانی باید در حضور بزرگان ادای احترام کرد ؟ " ، پاسخ داد : " من در اینجا مردی ندیدم که به او سلام بکنم " .

همانی که چشمانش با نهایت سنگدلی توسط آقامحمد خان از حدقه درآورده شد. همانی که امروز در امامزاده زید بازار تهران ، مهجور آرمیده است :

قبر لطفعلی خان زند

من امروز در جایی ایستاده ام که چند صد سال پیش ، پادشاه عادل و دادگر ایران ، کریم خان زند می ایستاد. اینجا جاییست که در بعد زمان سفر ممکن می شود و آنچنان تخیلاتت رنگ و روی واقعیت به خود میگیرد که حس میکنی تو نیز یکی از همراهان شاه هستی، و آنگاه خود را در مقابل درب حمام ارگ می یابی :

حمام ارگ کریمخانی

قبل از تو اما کریمخان وارد حمام می شود. ملازمان جامه از تنش بیرون آورده و دلاکان و کیسه کشان شاه را خدمت می کنند. تو نیز مدتی بعد رفته می بینی که شاه را فراغت حاصل شده و در حال پوشیدن جامه هایی نو و تمیز برای عزیمت به تالار برای بار عام هست. اما صدای ملازمان در خیالت با سر و صدای کودکان در هم می آمیزد و خود را در مکان غریبی می یابی که هیچ از زرق و برق و ملازمان قبله عالم ندارد و کودکان بی خبر از آنچه، شاید روزی در همین جایی که نشسته اند ، پادشاه ایران می نشسته غرق در بازی و صحبت هستند :


و در همین حین ، عطر سدر و حنا جایش را به بوی رنگ و کچ مرطوبی میدهد که توسط کارگران برای بازسازی نقاشی های سقف آن تهیه شده است.

اما تابلویی که گرمخانه آن را نشان میدهد، حس کنجکاوی ات را بر می انگیزد که مردمان آن زمان چگونه با آن امکانات ابتدایی می توانسته اند آبی با این حجم را گرم کنند و اصولا در نبود دیگ و مخزن های فلزی، این امر چکونه ممکن بوده است. با بالا رفتن از پله های مخزن گرمخانه این صحنه را می بینم :


گرمخانه از سه حوضچه به موازات هم و  به این شکل تشکیل شده است که هر یک به طور جداگانه از آب پر شده و آتشی در زیرش روشن میشد که متاسفانه در دسترس عموم نبود . ولی دیگی که در عکس بالا مشاهده می کنید با زنگار سبز فسفری که من از نزدیک دیدم قطعا از جنس مس بوده و حدفاصل بین مخزن آب و آتش بوده است.

با توجه به موقعیت حمام ارگ دریافتم که آن برج و باروی کجی که ابتدا دیدیم در حقیقت بخشی از حمام ارگ است و احتمالا عدم آببندی مناسب و نهایتا نشت آب به پی سازه موجب فرونشست برج در طی سالیان مورد استفاده شده است :


برج کج شده ارگ

در حال گشت و گذار در داخل برجک و دیدن کچبری ها و نقاشی ها و حوضهای متعددی که برخی از آنها پس از سالها پر آب گشته اند و اکنون ماهیان قرمز به جای جناب کریم خان زند از آن استفاده می کنند به دوران او باز گشته و در این فکرم که روزگاری در جایی که من اکنون به راحتی گشته و عکاسی می کنم ، نگهبانان و ماموران پادشاه با شمشیرهای برنده شان ماموریت حفاظت از جان شاه را برعهده داشته اند :

که دستی بازوم را گرفته و ناگاه در همان افکار احساس می کنم یکی از همان نگهبانان ، چون غریبه ای را در اندرون شاهی یافته ، در صدد دستگیری و مجازاتش برآمده که به خود می آیم و می بینم که همسر مکرمه ماست که برای گرفتن عکس یادگاری به سوی دیگری میکشد :

حمام ارگ را با نوکران، نگهبانان و ملازمان شاه رها کرده به حیات می آییم و در سمت چپ می بینم که فضای داخلی اتاقها را داربست زده اند تا زخم های کهنه گذرزمان را که دشنه به نقاشی ها و مینیاتورهای دیوارها کشیده بود ترمیم کنند :

کمی جلوتر تابلوی " ورود " راهنمای ما برای ورود به داخل ساختمان می شود . اما پله هایی که روزگاری جناب وکیل الرعایا از آن برای داخل شدن به ساختمان استفاده میکرد امروز از دسترس که البته پا رس ! خارج شده و به جای آن از پله های شیشه نصب شده بر روی آن استفاده می شود تا آسیبی متوجه پله های قدیمی نشود :

داخل ساختمان اما همه اتاقها برای بازدید عموم آزاد نیست. بخشی مربوط به نگهبانان و برخی نیز دفتر کار کارمندان سازمان میراث فرهنگی است. چند تالاری که برای بازدید در دسترس بود به نوعی می شود گفت که نمایشگاه لباس و پوشش مردان و زنان عصر زندیه بود و زیاد چنگی به دل نمی زد ولی آنچه در خور توجه بود نقاشی های اسلیمی و نقوش گل و مرغ و تزئینات دیوارها و سقفها بود که در طول ادوار گذشته و بعضا زمان حال ، به شدت آسیب دیده بودند :

 تالار لباس را رد شده ، وارد ایوانی می شویم که شاید خان زند در آن شاهد مراسم سلام بوده است :

در فکر و خیال مراسم سلام وارد تالاری شده و به ناگاه خود را در محضر شاه و درباریان و میرزا بنویس می یابیم که نماینده یکی از ممالک را به حضور پذیرفته است در سمت راست او نیز لطفعلی خان ایستاده :

 روبروی تندیس قبله عالم پنجره های مشبک اینچنین نمایی داشت :

عقربه های ساعت به تندی دقایق را پس از دیگری سپری می کند چنان که این 250-240 سال از دوران کریم خان زند در چشم بر هم زدنی گذشت. وقت تنگ است و هوا بسیار گرم و باید رفت. از محضر شاه مرخص می شویم و در حیاط از نمای بیرونی این پنجره مشبک این عکس میگیرم :

به طرف درب خروج ارگ میرویم و در این فکرم که اگر این دیوراها و سنگ و سنگفرشها و دروازه قدیمی ، زبان می گشودند چه داستانها و حقایقی از گذشتگان می گفتند که امروز هیچ از آنها نمی دانیم. چه ها از زندانیان و شکنجه های زندانبانان عهد قاجار و سربازان آقامحمد خان میگفتند و چه ها از هنرمندان و کارگرانی می گفتند که این ارگ یادگار زحمت و رنج آنان است. در این افکار به دروازه خروجی می رسیم :

 و ارگ و خاطرات تلخ و شیرین گذشتگانش را به حال خود رها کرده برای صرف نهار می رویم  ....

 

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

صدای ماندگار دوران جنگ

 

به مناسبت هفته دفاع مقدس

 

یکی از صداهای ماندگار دوران کودکی ام ، صدای گوینده معروف دوران جنگ هست .... حتما که اشتباه حدس زدید .... گوینده خبر آزادی خرمشهر ، اسکندر کوتی را نمی گویم که گفت " شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خونین شهر ، شهر خون آزاد شد " .

 

این صدا رو بشنوید :

" به گزارش قرارگاه خاتم الانبیاء ، مرکز عملیات مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران، دلیر مردان سپاه توحید در ساعات اولیه روز سه شنبه پانزدهم شعبان، عملیات فتح 5 را در محورهای سلیمانیه، شووارته، مائوت، واقع در استان سلیمانیه عراق ، به منظور انهدام پایگاها و تاسیسات دشمن صهیونیستی آغاز کردند. در طی این عملیات ضربات و ضایعات سنگینی به نیروهای عراقی مستقر در این منطقه وارد آمد. اخبار این عملیات متهورانه چریکی را به محض دریافت به اطلاع شما خواهیم رساند. نصر من الله و فتح قریب " .

 

 

 

 

حتما یادتان آمد صدای مد نظر من کدام است. فکر می کنم هر کسی با شنیدن این صدا چهره خاصی از این گوینده را در ذهنش متصور می شود. پس اگر می خواهید بدانید تا چه اندازه تصور شما از چهره این گوینده و صدای ماندگار دفاع مقدس به حقیقت نزدیک است ، تصاویر کوتاه این گوینده را در استودیو خبر رادیو ، از کانال تصویری من در سایت آپارات ، ببینید که متنی حماسی را در مدح رزمندگان می خواند :

 

 

 

در پایان یکی از مارشهای معروف زمان جنگ و دفاع مقدس را هم تقدیم دوستان می کنم که می توانید دموی آن را بشنوید یا با کیفیت خوب دانلود کنید :

 

دانلود

 

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

آهنگ زیرخاکی شماره 7 - دهه 60

 

به مناسبت هفته دفاع مقدس و آغاز سال تحصیلی جدید

 

28 سال پیش در همین روزها بود که آخرین کلاس ته سالن مدرسه آیت الله کاشانی شهرستان میاندوآب اولین کلاس درس من شد. 

اولین معلم من در کلاس اول ابتدایی ( 1365 ) خانم نجفی بودند که انشاالله هر کجا هستند به سلامت باشند. ایشان پسری داشتند به اسم اکبر ایمانی که در کلاس پنج ابتدایی ( 1369 ) مدرسه شهید اژدر صارمی همکلاس بودیم و چند سال پیش شنیدم که متاسفانه فوت شده اند و خانم نجفی هم حال روز خوبی ندارند و امیدوارم که این خبر صحت نداشته باشد.

کلاس درس بچه ها در دهه 60

از اولین روز مدرسه ، خاطره تقسیم گوسفندی کلاس ها را در خاطر دارم. یعنی بچه ها را چون احشام به صف کرده و مانند شمارش چهارپایان در دسته های 50-40 نفری جدا شده و هر یک به کلاسی هدایت می شدیم و نهایتا در همان کلاس اسممان را نوشته و معلممان معرفی میشد. از آن روزها داد و فریاد بچه های مهد کودک و پیش دبستانی ندیده ی آویزان به چادر مادرشان را هم در خاطر دارم .

از اولین روزهای آغاز سال تحصیلی چند آهنگی از برنامه کودک هم در ذهنم باقی مانده که آنها هم از حال و هوای دوران جنگ بی بهره نبودند :

مدرسه ها وا شده ، همهمه بر پا شده
....
کتاب و کیف و دفتر ، دست دختر و پسر
همه سوی مدرسه، هم قدم و همسفر
مدرسه سنگر ماست ، تفنگ ما قلمهاست
با جنگ می ستیزیم ، اسلام یاور ماست

 

از اولین روزهای آغاز مدرسه بچه های دهه 50-40 هم  چند آهنگی به یادگار مانده که یک از آنها را به همین مناسب با صدای " نازی افشار " تقدیم می کنم. ما که خاطره ای نداریم از این آهنگ ولی حتما برای بچه های آن دوره یه دنیا حس و حال است ...

یادم می یاد کوچولو بودم دلم می خواست همیشه  /  بزارنم به مدرسه مامان میگفت نمیشه
وقتی که 6 ساله شدی میزارمت دبستان  /  براب باباجون میخره کتاب و کیف و لیوان
...
م آ و م آ میشه ماما ، ب آ و ب آ میشه بابا
آموزگارم ، همه چی دادی یادم ، حالا دیگه حالا دیگه با سوادم

 

 

.......... جالب بود نه؟ ... پس تا برنامه بعد !!!

 

 

 


نويسنده : امیررضااکبری : ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم