تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

سرقت مطالب وبلاگ

تقریبا از اوایل تابستان متوجه شدم که بازدید کنندهای وبلاگ از بالای 100 نفر روزانه به زیر 10 نفر رسیده ، اوایل زیاد جدی نگرفتم ولی بعد متوجه شدم پهنای باند مصرفی هاستینگ وبلاگ علیرغم کاهش شدید بازدید به طرز غیر قابل باوری بالاست. به ذهنم رسید که احتمالا مصرف از جای دیگری هست. نهایتا عین مطالب خودم رو سرچ کردم و در عین ناباوری دیدم که افرادی همه پستها رو به نام ما و به کام خودشون منتشر کردن و دارن سودش رو میبرن. خلاصه تعداد زیادی از اونها رو از طریق پلیس فتا پیگیری کرده و نتیجش فیلتر شدن اونها بود. بعضی ها رو با مکاتبه مجبور به حذف دایرکتوری کردم و بعضی ها هم اصولا امکان مکاتبه نداشتن و همون طور موندن.

واقعیت اینه که توی این 12-13 سال حتی یک بار هم دزدی مطلب نکردم . هر چی نوشتم مال خودم بوده و لنگه اش تو اینترنت نبود. خودم تحقیق کردم ، اسناد و مدارک جمع کردم ، تحلیل کردم آخر سر نتیجش رو نوشتم. فایل صوتی قدیمی و بی کیفیت گیر آوردم  چنان پالایش صوتی سنگین و زمان بری با نرم افزارهای خاص برای بهبود کیفیت روش انجام دادم که غیر قابل باور هست ( آهنگ شماره 11 و 19 ) .

برای خیلی از مطالبم واقعا حس گرفتم شده " سفر شیراز – خانه زینت الملک " ، سه چهار روز وقت گذاشتم 700 دقیقه فیلم دیدم، نتیجش شده " به روایت تصویر در سالروز مرگش " ، 2000 صفحه کتاب خوندم چکیدش شده " بازی چراغ خاموش کنی " ، " آن شب که نادرشاه سر داد " و " مالیات بر ریش " که همشون رو برای اولین بار تو اینترنت منتشر کردم ، دوسه تا گرام اوراق کردم تحقیق کردم تحلیل کردم نتیجش شده " گرامافون "، 8 سال پیش از عمارت باغجه جوق ماکو یه عکس گرفتم اولش " همشهری آنلاین " برداشته آدرس روی عکس رو برش زده منتشر کرد بقیه دوستان هم سالهاست دارن همون کار رو میکن. یه روز تحت تاثیر چهره معصوم معروفترین کودک مومیایی شده دنیا قرار گرفتم، کلی مطلب تو سایتهای خارجی خوندم ترجمه کردم، شد پست " زیبای خفته " 24 روز بعد(21 فروردین 93)  روزنامه مردم مشهد « شهرآرا » عین مطلب رو به اسم فرد دیگه ای در صفحه 13 چاپ کرد، خلاصه همه اینها یک طرف ، سرقت غیر متعارف و ناجوانمردانه کل وبلاگ هم یک طرف که واقعا امید و انگیزه در آدم رو میکشه.

الان ماههاست دارم با اینهایی مثل کفتار افتادن به جون وبلاگ و دارن نتیجه حس و حال و ذوق و شوقم رو به راحتی به یغما می برن می جنگم و هنوز نتیجه مطلوبی نگرفتم. آدم زورش می یاد وقتی می بینه با مطالبی که این همه برای نوشتنشون زحمت کشیدی، وقت و هزینه صرف کردی دارن انواع و اقسام پکیج های آموزش مسائل جنسی رو برای فروش تبلیغ می کنن. اینجاست که آدم می فهمه کجای این دنیای هستی و با چه کسانی زندگی میکنه .... من که نمی تونم اونها رو خفه بکنم همون بهتر که خودم خفه بشم .... لااقل اینجوری راحتترم.

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لينک دائم