تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

آهنگ زیرخاکی شماره 30 - دهه 60

خونه مادربزرگه سریال عروسکی بود که در سالهای اواخر دهه 60 به کارگردانی مرضیه برومند تولید گردید و به جرات می توان گفت یکی از کارهای تاثیر گذار و تک چند دهه اخیر تلویزیون ایران بوده است. 

شاید بسیاری ندانند که دلیل استفاده از اسم هندی " هاپوکومار " و لهجه هندی در این اثر چه بود. در سالهای دهه50 ، 60 و 70 جامعه ایران دچار قحط الطبیب بود و به ناچار پزشکانی از کشور هند وارد خدمت و طبابت در ایران شدند. هاپو کومار و صاحب شخصیتی برگرفته از مقتضیات زمان خود بودند. چرا که لهجه و نوع گویش هندوها در جامعه ایران فراگیر شده و حتی شخصیتهای عروسکی تلویزیون و گاها آهنگها را هم تحت تاثر قرار داده بود . اما تخریب مسجد بابری (1371) که در قرن شانزدهم میلادی توسط " ظهیرالدین محمد بابر " بنا شده بود، توسط هندوهای تندرو و ساخت معبد برای خدای " راما " به جای آن، موجب اعتراضات گسترده ، منازعات خونین و قتل عام هزاران نفر در داخل هند و واکنش منفی مقامات بین الملی و ایران شد که همین عامل زمینه اخراج پزشکان هندی از ایران را فراهم کرد و به این ترتیب تب گویش و لهجه هندی هم فروکش کرده و از یادها رفت.

اما ساعت 9:00 صبح روز جمعه نوبت پخش برنامه کودک و خونه مادربرزگه در اون سالها بود. دقیقا یادم نیست تابستان سال 69 بود یا 70 ولی طبق معمول مشغول تماشای برنامه کودک و آخرین قسمت سریال بودیم که در پایان مخمل و هاپوکومار آهنگ زیبای را خواندند : 

بی سر و سامان نه هی ، زار و پریشان  نه هی   /    آمده صاحب ز راه ، دیده ی گریان نه هی
رفیق مهربانم هاپــوی خوش زبانـــــم   /   مخمل بیچاره باز خرم و شادان نه هی
رنج فراوان برد هر که شود صاحبـــــم   /   رفیق راهش شوم رفیق نیمه نه هی
تو اهل این خانه ای عزیز و دردانـه ای   /   خالی شود جای تو ، کسی به جایت نه هی
صاحب مرا تربیت آموخته است و ادب   /   روا نباشد مرا شکستن دم نه هی
غم مرا چه دانی ، نمی شود بمانــی   /   یک دو سه روزی دگر ، درست که مهمان نه هی
مخمل مهربانـــــــــم ، یاد مرا داده اند   /   مهمان دو روز عزیز است ، از روز سوم نه هی
بازه همیشه در خونه مـــــــــادر بزرگ   /   به روی دوستانش با دل مهربانش



خلاصه سریال و برنامه کودک تمام شد و در انتهای برنامه های صبحگاهی مجری تلویزیون اعلام کرد به دلیل تماسهای فراوان و بی سابقه بینندگان از شهرهای مختلف ایران، همخوانی مخمل و هاپوکومار بعد از سرود ملی پخش خواهد شد و به این ترتیب تکرار آن را بر روی Bartune پایان برنامه های تلویزیون پخش کردند. از آن رو بیست و چند سال گذشت و دیگر هیچ وقت پخش نشد و خیلی ها فراموشش کردند تا اینکه چند سال پیش به طور اتفاقی پیدایش کردم و اینها خاطراتی هست که با هر بار گوش دادن به این آهنگ، تک تک لحظاتش برایم تدائی میشود ...

 

پی نوشت :
دوبلور مخمل : بهرام شاه محمدلو ( آقای حکایتی )
دوبلور هاپوکومار : هرمز هدایت ( نویسنده و کارگردان )

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم

دریاچه ارومیه 1385

 

سال 1385 برنامه ای به نام  صندلی داغ با اجرای احمد نجفی پخش میشد که با دعوت و مصاحبه از سیاسیون ، هنرمندان و صاحبنظران ، توجه بسیاری از مخاطبان را به سوی خود جلب کرده بود. این برنامه بخشی داشت که تصاویر ارسالی بینندگان رو برای مهمان برنامه پخش کرده و نظرش را جویا میشدند.

اما در آن سالها که بنا به مقتضیات شغلی هفته یک بار مسیر دریاچه ارومیه رو با شناورهایی که برای جابجایی خودرو مورد استفاده قرار میگرفت، طی میکردم و به واقع میدیدم که سطح آب با چه سرعت محسوسی در حال کم شدن است و این مقدمه ای بود تا با مرور تصاویری که طی سالها از دریا گرفته بودم بخشهایی را که مربوط به خرداد ماه همان سال بود انتخاب و پس از مونتاژ به منظور اطلاع رسانی این بحران به آدرس برنامه ارسال کنم :

 

 لینک تصاویر در آپارات

 

چندی بعد نامه ای از طرف تهیه کننده برنامه به دستم رسید که نوید پخش آن را در برنامه های آتی داده بود اما به دلیل تعطیلی برنامه امکان پخش نیافت . تصاویر فوق روزگاری را نشان میدهد که سطح آب نسبت به تراز سالهای پرآبش در اواسط دهه 70  حدود 3 متری پایین تر است و شاید یکی دو سال بعد همین تصاویر را بتوان با پای پیاده و از میان کویر نمک گرفت .... 

 

 

ادامه مطلب
نويسنده : امیررضااکبری : ٤:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم

اسکناس 100 ریالی

 

اسکناس 100 ریالی رایج در دهه 60 با تصویر حرم امام رضا و مدرسه چهارباغ اصفهان در پشت و فیلیگران آرم جمهوری اسلامی

نويسنده : امیررضااکبری : ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم

سفر گیلان - قلعه رودخان

قلعه رودخان

بخش دوم سفر گیلان رو اختصاص میدم به گزارش بازدید از قلعه زیبای رودخان .... که حتما برای یک بار دیدنش می ارزد :

 

دیدن عکس بزرگتر 
 ( منبع : ویکی پدیا ترکی ) 

 

برای رسیدن به قلعه رودخان بایسی ابتدا به شهر فومن برویم و سپس از طریق دو جاده منشعب از "میدان ولایت" فقیه که یکی به ماسوله و دیگری به قلعه می رود راه این بنای باستانی را پیش بگیریم. فاصله فومن تا خود قلعه نیز تقریبا 26 کیلومتر است. 

 

موقعیت جغرافیایی قلعه روخان بر روی نقشه از Google map

   

پس از رسیدن به ورودی مجموعه و پرداخت عوارض ، 300 متری باید برویم تا به پارکینگ برسیم و اینجا‌ آخرین جاییست که می توان با خودرو رفت. پس از آن حدود 2 کیلومتر مسیر پیاده و سخت داریم تا به ارتفاعات قلعه برسیم.

گرچه مسیر صعب العبور و سخت قلعه را نمی شود نادیده گرفت ولی زیبایی های مسیر آنچنان روحبخش و دلنواز هست که برای مشتاقان دیدن این قلعه باستانی رنج کوهپیمایی را سهل می کند. 

حقیقتش رو بخواهید برای رفتن این مسیر باید توان کافی برای صعود داشته باشید و یا نصف روزی رو برای این بازدید اختصاص بدید و با حوصله و استراحت در کمپ های مسیر بالا بروید و حتما کفش مناسب هم داشته باشید ... والا از همین جا عکسهاش رو ببینید و خودکشی نکنید ....

راستش حساب نکردم چقدر طول کشید بالا برویم ولی برگشتی 40-35 دقیقه با تمام توان به سمت پایین دویدم ...... 

 

بسم الله .... راه می افیتم :



مسیر ورودی کوهستان






آبشار



درختی تنومند



فقط توی کارتون خانواده دکتر ارنست چنین درختی دیده بودم



درختی تنومند 

به تدریج که بالاتر می رویم مه، جلوه ای خاص به محیط پیرامونمان می دهد ... 


مه آلودگی مسیر ....



مه ...



مه ....

دیگر نفسمان بند آمده و کوفتگی شدید تمام اعضای بدنمان را گرفته . به هر که می رسیم می گوید کمی دیگر باید بالاتر بروید، می رسید ولی هیچ خبری از قلعه نیست. توقف کرده ، نظری به اطراف می اندازم و بعد چکاندن شاتری راه می افتیم ....


مه .....

10-15 دقیقه دیگر هم در میان رطوبت شدید مه و نم باران که باریدن گرفته ، خیس عرق بالا می رویم که از پشت درختان ناگاه بخشهایی از قلعه نمایان شده، نوید پایان کوهپیمایی را میدهد ... 

بنابراین عزممان جزم می کنیم تا هرچه زود تر به جایی که مدتها آرزوی دیدنش را  داشتم برسیم اما سر راه پیچی با شیب تند حالمان را میگیرد :

 

پله ها را رد کرده نزدیکی قلعه می رسیم ، نور و مه و سکوت محیط دست در دست هم داده جلوه ای وهم آلود به قلعه می بخشد ...



می رویم به طرف دروازه :


دروازه و بنری که نهایت همگونی با محیط پیرامونش را دارد !!!

 

بعد از پرداخت مبلغ 2500 تومان وارد قلعه می شویم و تابلویی که هر چقدر فکر کردم دلیلی برای کج گذاشتنش نیافتم راهنمایمان می شود برای دیدن بخشهای مختلف قلعه ، ولی از آنجایی که راه زیادی تا مقصد داریم باید به دیدن بخشهایی از آن اکتفا کنیم.


دیدن نقشه راهنما در اندازه بزرگ

 

پیشینه تاریخی :

اطلاعات زیادی در رابطه با این بنا و دلایل شکل گیری آن در چنین محیط و ارتفاعی در دسترس نیست. بر اساس مطالب مندرج در نقشه راهنما تا قبل از قرن دهم هجری در هیچ یکی از متون تاریخی نامی از این قلعه برده نشده است و اولین بار محقق روس لهستانی الاصل به نام خوچیکو در سال 1830 مقارن با سلطنت فتحعلی شاه قاجار ، متوجه این قلعه شده و می نویسد : " قلعه رودخان دژی است بر بالای کوهی که در قسمت علیای روخانه ای به همین نام قرار دارد. بام روی آن از سنگ و آجر و در طرفین درب ورودی دو برج دفاعی مستحکم است.... " . اما بر سر در ورودی قلعه کتیبه ای منصوب بوده که امروز در موزه رشت نگهداری می شود و بر اساس نوشته آن این قلعه به قلعه حسامی معروف بوده و نخستین بار در سال 918 تا 921 هجری قمری به امر سلطان حسام الدین امیر دباج ابن علاءالدین اسحقی تجدید بنا شده و هدایت الله حاکم فومن نیز در سال 1175 هجری قمری مقارن با قیامش بر علیه کریم خان زند امر به تعمیر این بنا داده است.

قدمت دقیق قلعه مشخص نیست اما بر اساس نمونه برداری و آزمایشات انجام شده توسط پژوهشکده حفاظت و مرمت ، قدمت این بنا به دوره سلجوقی می رسد. گرچه بر اساس شواهد بر جای مانده نیز قدمت آن را به دوره اسلام نسبت میدهند .... 

بر اساس تقسیم بندی ، قلعه به سه بخش میانی،شرقی و غربی تقسیم میشود. بخش شرقی آن شامل ، شاه نشین و آب انبار است و پله های سمت راست تصویر پایین به شاه نشین می رود :  

بخش میانی اقامتگاه سربازان بوده که امروز با تغییر کاربری به عنوان بخش اداری ، انبار و مسجد از آن استفاده می شود :

دقایقی بعد از ورود به قلعه چنان مه سنگینی  اطرافمان را فرا گرفت که تقریبا دیدمان به زیر 50 متر محدود شد با این حال حداقل برای من سعادتی بود که عکسهایی بگیرم که کمتر کسی موفق به گرفتنش در این موقعیت شده و حقیقتا جلوه ای رازآلود به محیط اطرافمان داد. سه عکس پایین بخش میانی را نشان میدهد :

 

پس از عبور از معبری سخت و مرتفع به بخش شرقی می رسیم :

بخش شرقی شامل دروازه ، قراولخانه ، پایگاه افسران ارشد ، حمام و آبریزگاه بوده که امروز به دلیل وضعیت ایستایی نامطلوب و عدم مرمت مسدود است. عکسهای زیر را دید دروازه بخش شرقی میبینید :





سوراخهایی که دور تا دور حصار وجود داشت به نوعی وسیله دفاعی محسوب می شود. اندازه ، شیب و فاصله قرارگیری از هم این مهم را اثبات می کند که در دوران سکونت آدمیان در این قلعه ، از این منافذ برای ریختن مواد مذاب بر سر دشمنان استفاده می شده است :

این چشم انداز جایی که آب و روغن داغ بر سر مهاجمین میریخته اند :

  

 

ساعت 4:08 دقیقه بعد از ظهر است که از دروازه خارج می شویم  و این عکس رو از کنار برجک سمت راستم و حصار قلعه می گیرم :

 

کمی پایین تر ، آخرین عکس از این قلعه مرموز و راز آلود ...

این هم عکسهای مسیر برگشتمان به سمت پایین  :

تا بعد ...

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ تیر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم

آهنگ زیرخاکی شماره 29 - دهه 40

 

اینجاست یار گمشده گرد جهان مگرد                  خود را بجوی سایه اگر جستجو کنی

 

دیماه سال 78 مصادف با ماه رمضان بود. سر سفره افطار نوارکاستی به اسم " نغمه فاخته " را که عصر همان روز همراه دوست عزیزم خالید علیپناه از پاساژ آشنا گرفته بودیم گوش می کردیم البته رادیو ضبط که چه عرض کنم، دست ساز بود. بلندگو ، مکانیزم ، آمپلی فایر ، ترانس و .... پخش رو زمین کنار دیوار سیستم صوتی ما رو تشکیل داده بود خلاصه قانع بودیم ولی نمی دانید چه لذتی داشت گوش دادن به آهنگها و نوارهای مورد علاقه مان در آن دوران سانسور و بگیر بگیر خوابگاه .........

اما بعد از صحبتهای قوامی در رابطه با اینکه کدام یک از آثارش رو بیشتر از بقیه دوست داشت آهنگ به اسم سرگشته رو پخش کردن که تا آن روز نشنیده بودم :

 سرگشته

   شبـی کـه آواز نــی تــو شنیـدم         چــو آهـوی تشنـه پـی تـو دویـدم
   دوان دوان تا لب چشمه رسیدم         نشـانـه‌ای از نــی و نغمـه نـدیـدم

توای پــری کجایی؟         که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهـان         دری نمی‌گشایی

دل مــن ، سـرگشتــه تــوســــت        نفســـم  ،  آغشتـــه تــوســت
   بـه بـاغ رؤیـاهـا ، چـوگلت بـویـــم        در آب و آئینـه ، چـو مـهــت جـویم

 توای پــری کجایی؟

 
البته دلیل هم داشت. چون اصولا در اون سالها وضعیت مثل امروز نبود. نه از اینترنت خبری بود و نه از انواع فایلهای فشرده با انواع و اقسام فرمتها که بشود به راحتی خرید و یا دانلود کرد. پخش خیلی از آثار ممنوع بود و هر از گاهی از طریق رادیوهای برون مرزی بیگانه و یا نوارهای رنگ و رو رفته ی بی کیفیتی که بزرگترهای ما خریده و در کنج خانه ها در شرف نابودی بودند گوش می کردیم .... به هر حال اینها خاطراتی هستند که این آهنگ تداعی کننده آنهاست .... بگذریم.

 
 

ته نوشت :

نام آهنگ : سرگشته
خواننده : حسین قوامی (فاخته ای)
آهنگساز : همایون خرم
شاعر : هوشنگ ابتهاج (سایه)
عکس : کارت پستالی که سال 1378 از خیابان 6 بهمن شهر سنندج گرفتم

 

 

 

ادامه مطلب
نويسنده : امیررضااکبری : ٥:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ تیر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لينک دائم