تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

نوستالوژی ویدئو

 

روزنوشت


قطعا یکی از بهترین خاطرات دهه 50-60 ها شب نشینی فامیلها و تماشای فیلم ویدئو بود. فیلمهایی که درصد زیادی از آن به سینمای هند تعلق داشت. سینمایی کاملا سورئال و اغراق آمیز که مورد پسند عامه مردم آن زمان بودند ولی اما شوهای تلویزیونی برنامه " رنگارنگ " زمان قبل از انقلاب هم خود خواهان زیادی داشت چرا که پدر و مادرهای ما که روزگار جوانی خودشان را در آن سالها سپری کرده بودند قطعا خاطرات خوب آن ایام را با دیدن و شنیدن آهنگهای سالهای گذشته به یاد می آورند که برایشان شیرین و جذاب بود.

اما ویدئو دستگاهی نبود که به آسانی در دسترس باشد. دستگاه ویدئو محصول تهاجم فرهنگی غرب بود که خرید و فروش و نگهداری آن جرم سنگینی داشت و در صورت دستگیری فرد خاطی، مجازات سنگینی انتظارش را می کشید. به دلیل قیمت زیاد و همچنین نایاب بودن این وسیله متهاجم، اجاره آن رواج بسیاری یافت و بودند افرادی که با پذیرفتن خطر و به جان خریدن زندان و شلاق، زندگی و روزگارشان را با اجاره این وسیله می گذراند.

 

اجاره ویدئو های آن زمان که سیستم بتاماکس ( نوار کوچک ) بودند نیز خود حکایتی داشت و با رعایت کلیه مسائل امنیتی با چند واسطه و سفارش و دادن شناسنامه یا مبلغ قابل توجی پول، نهایتا دستگاه به اجاره گرفته شده و با پیچیدن آن لای پتو و استتارش در تاریکی شب به منزل آورده می شد. گرچه به همراه ویدئو 2-3 تایی فیلم هم به صورت رایگان می دادند ولی برای دیدن فیلم بیشتر بایستی به ازای هر کاست مبلغی نیز عنوان اجاره نوار پرداخت می کردید.

 

بعدها به همراه ویدئو دستگاه کوچک دیگری هم ارائه شد که وظیفه مهمی داشت و مانع از آسیب دیدن زیاد هد ویدئو می شد. این وسیله مهم " نوار جمع کن " نام داشت که اوایل به صورت هندلی بود که بعدا با آمدن نوارهای VHS یا همان " نوار بزرگ " نوع برقی آن آمد. نوار جمع کن برای سیستم بتاماکس بنا به دلایل فنی مهم بود که مجالی برای شرح آن نیست ولی برای نوع VHS  آن کاملا غیر ضروری بود. پنکه یکی دیگر از وسایل لاینفک تماشای ویدئو بود. رابطه پنکه و ویدئو امروز رابطه ای غریب و نا آشناست ولی در آن ایام ، پنکه وسیله ای حیاتی برای ویدئو در شرایط سخت و زیان آور تماشای فیلم های متعدد و پشت سر هم به شمار می آمد...

 

اصولا به دلیل نبود نظارت و ممیزی بر روی فیلمهای ویدئویی آن زمان، پدر بزرگوار بنده

قبل از اکران آن در انظار فامیل، این وظیفه مهم را برعده گرفته و با بازبینی و یادداشت تایم نوار در زمان پخش آن مبادرت به سانسور صحنه هایی می کرد که شاید برای همه و مخصوصا بچه ها مناسب نبود !!!


خلاصه گاه و گداری دیدن معلمها و یا دانش آموزانی با چشم های سرخ و ورم کرده که معمول آن روزگار بود، به آسانی می شد فهمید که شب قبل از آن در منزل معلم یا شاگرد بساط ویدئو برپا بوده است. شاید این نکته هم که اکثر بچه های آن دوران برای خود الگویی از هنر پیشه ها و بازیگران مطرح سینمای آن روزگار انتخاب می کردند،خالی از لطف نباشد. مثلا " بروس لی " و هنرنمایی هایش الگوی بسیاری از افراد و مخصوصا همکلاسی هایمان بود. نیازی نبود که از دوستمان بپرسیم که آیا شب پیش، فیلمی از بروس لی دیده است یا نه، صبح اول وقت و با ورودش به کلاس درس، حال و هوا و جو حاکم فیلم را می شد در حرکات دست و پا و صداهایی که در می آورد به خوبی مشاهده کرد.

 

فیلمها و فیلم دیدنها و شب نشینی های دوستان و آشنایان در آن ایام که دو تا شبکه ای بیشتر نداشتیم و برنامه های نه چندان جذاب آن روزگار و خاطره انگیز امروز ، همه و همه جزئی از خاطرات تلخ و شیرین ما شده اند. آن روزها هر کسی تلفن نداشت و خبری هم از  موبایل نبود ولی همه از حال و احوال هم خبر داشتند، نه کامپیوتر داشتیم نه ماهواره داشتیم و نه ماشین چند صد میلیونی که سوارش بشویم و به رهگذران و اقوام پز دهیم و نه به نداشته هایمان غمگین و ناراحت می شدیم، نه به سواد و مدرک تحصیلی مان فخر می فروختیم و نه به  افراد کم سواد به دیده تحقیر نگاه می کردیم. امکانات در این حد نداشتیم ولی راحت و آسوده زندگی می کردیم. شوفاز و پکیج و گرمایش از کف نداشتیم در عوض بخاری سیاه نفتی داشتیم و دلی گرمتر از آن، غذاهای رنگارنگ سفره های  امروز را نداشتیم، در عوض سفره و غذاهای ساده و لذیذتر از امروز را داشتیم.

 

شاید آن روزها امکانات تصویری HD و بلوری های با کیفیت خارق العاده امروزی را نداشتیم ولی لذت تماشای فیلم توی همان دستگاهای بتاماکس با آن خط و خش و تراک هم غیر قابل مقایسه با امروز بود .....

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لينک دائم