سفر ترکیه 6

امروز آخرین روزیست که در ترابزون هستیم و قرار بر این شد ، پس از دیدن کوه boztepe از مسیر rize-artvin-igdir که تقریبا از کنار مرز گرجستان می گذرد برگردیم. ساعت 8:30 صبح برای چند قلم خریدی که از قلم افتاده بود !!! زدیم بیرون . توی یکی از مغازه ها دیدم مسئول فروش دارد قیمت بعضی از اجناس را اصلاح میکند البته افزایش قیمتی در کار نبود که هیچ !!! .... 30-40 درصد هم تخفیف یا همان [ Indirimخورده بودند. 

در اینجا تقریبا اکثر اجناس دارای لیبل و بارکد و قیمت مشخص هستند. یعنی قیمت کالا از درب شرکت تا مصرف کننده نهایی ثابت است و برای کوچکترین چیزی که می خرید فاکتور رسمی صادر می کنند و این شاید یکی از دلایل کنترل تورم و عدم آشفتگی بازار آنهاست. چیزی که در ایران نمی توان انتظارش را داشت بگذریم.

پس از یک ساعت و اندی برگشتیم هتل و وسایل را بار ماشین کرده راه افتادیم و پس از پرس و جو و استفاده از نقشه و عبور از خیابانهایی با شیب تند و عرض کم رسیدیم بالای کوه. پیاده شده و دیدیم که بلی ... اینجا هم بساط چای خوری برپاست و ما هم یک قوری با یک سماور آب جوش سفارش دادیم که 10 لیره تمام شد. یعنی 14 هزار تومن ...

نمای شهر و دریای سیاه از فراز کوه

نمای دیگری از دریا و اسکله کشتی ها

یک توپ از دوره عثمانی

سنگفرش به جای آسفالت

ترکیه ای ها علاقه عجیبی به چای دارند به طوری که در اکثر نقاط شهر قهوه خانه هایی از اول صبح تا آخر شب فعالند و فکر می کنم بیشتر از هر صنف دیگری در ترکیه درآمد دارند. کیفیت چایشان زیاد مطلوب نیست و آن را هم فقط در نعلبکی و استکانهای کوچکی که شاید 30 سال پیش در ایران منقرض شده ، می فروشند در ضمن عاشق چای احمد هم هستند :

جالبتر اینکه از مسائل سیاسی ایران هم باخبر بودند. هم ارادت زیادی به احمدی نژاد داشتند !!! و هم رئیس جمهور جدید را می شناختند ، مسن تر ها هم علیرغم نبود هاشمی رفسنجانی در عرصه های بین المللی جویای حالش بودند ...

ساعت نزدیک 14:00 هست و چون راه طولانی و صعب العبوری در پیش داریم زودتر راه افتادیم. مسیر ترابزون - ریزه اتوبان بوده و ترافیک سبکی دارد. ناگفته نماند زیر سازی و آسفالت این اتوبان با هیچ یک از اتوبانهایی که حداقل من تو ایران دیدم قابل مقایسه نیست. به قدری صاف و یکدست ساخته شده که احساس نمیکنی رو جاده حرکت میکنی. نه ترکی، نه وصله پینه ای، نه جای کنده شده ای، شاید نزدیک 150 کیلومتری که رفتیم وضعیت بر همین منوال بود و چقدر تاسف خوردم بر حال خودمون که با وجود منابع سرشار نفت و ارزانی بسیار زیاد این ماده فسیلی، وضعیت آسفالت جاده های ما در ایران به این شکل هست. معلوم هست که چه کسی در کار خود خیانت می کند و چه کسی با وجدان کاری خدمت. آسفالت اتوبانهای ترکیه تنها گوشه ای کوچک از این امر مهم بود.


حدود 30 کیلومتری از ترابزون فاصله گرفته ایم که برای خرید ekmek کنار جاده توقف می کنیم . اکثر نانوایی ها در ترکیه به این شکل هستند و سوختشان از هیزم، زغال سنگ ، پوست فندق و گردو تامین میشود.

çavuşoğlu ekmek sarayı

 Arpa ve buğday ile yapılan ekmek

 نان ساخته شده از جو و گندم

 

اندکی بعد راه می افتیم و پس از طی 62 کیلومتر می رسیم به شهر کوچک " Rize " با 319569 نفر نفوس طبق سرشماری سال 2009 که نسبت به سال 1990 حدود 30000 نفر کاهش داشته است. شهری سر سبز که اکثر منازل بر دامنه های کوه و بالای قله ها ساخته شده است و مردمانش به کشت چای اشتغال دارند.


عکس بزرگتر را ببینید

یک دور کوتاهی در شهر که چه عرض کنم ، کوه و کمر و دره زده مجددا راه می افتیم. سر راه برای اینکه با اطمینان خاطر ادامه مسیر دهیم مقداری بنزین می زنیم و 180 لیره ناقابل نیز پرداخت می کنیم. در اینجا سه نوع بنزین با اکتانهای متفاوت وجود دارد و پمپ بنزینهایشان نیز به این شکل است ...

بدون فوت وقت مجددا راه می افتیم و پس از عبور از گردنه های بلند و پر پیچ و خم و البته سرسبز، می رسیم به شهر کوهستانی و زیبای " Artvin ". منظره شهر در آن ظلمات و تاریکی شب جلوه خاصی دارد و از فرصت استفاده کرده نیش ترمزی میزنم و از همون پنجره ماشین این عکس را میگیرم :

می پیچیم به سمت شهر و راه اصلی را پیش می رویم. پیچ اول را رد می کنیم، پیچ دوم را هم رد می کنیم ، سومی را هم همینطور ، چهارمی ، پنجمی ، ششمی را هم چون پله بالا می رویم ولی اثری از مرکز شهر نیست. در اینجا دیگر آنقدر ارتفاع گرفته ایم که ماشینهای جاده ای که از آنجا آمده ایم کوچکتر از نخود و لوبیا هستند. کنار خیابان یک نفر را می بینم و می پرسیم که مرکز شهر کجاست ؟

می گوید : " یک کیلومتر دیگر هم بالا بروید مرکز شهر مشخص است ". از حرفش خنده مان میگیرد و خودش هم از حرفش می خندد. خلاصه سه چهار تا پله دیگر را هم میپریم بالا و میرسیم به مرکز شهر.

ساعت نزدیک 1 نصف شب هست و بعد از پیاده شده از ماشین تازه می فهمم که تا چه اندازه خسته و خواب آلود هستم. از شانس ما تنها رستوران مرکز شهر هنوز دایر است.

غذایی صرف کرده و جانی دوباره میگیرم ولی دیگر صلاح نیست ادامه مسیر دهیم. با پرتگاههایی که به هنگام آمدن به آرتوین دیدیم بی شک  ادامه راه دیوانگی محض است. قرار می شود دو سه ساعتی استراحت کرده مجددا راه بیفتیم ...


با ما همراه باشید