روزنوشت

چندی پیش برای افطاری به منزل یکی از اقوام دعوت شدیم و من ماشین را در کوچه و جایی که هیچ گونه آزار و اذیتی برای همسایه ها نداشته باشد و همچنین جلو در و یا احیانا گاراژ را مسدود نکند با وسواس فراوان در کنار پیاده رو پارک کردم. فردای آن روز در کمال ناباوری مشاهده کردم که صاحب دیوار یا احیانا پیاده رو با نهایت کینه و به قصد انتقام جویی از پارک خودرو در کنار دیوار، تمامی عقده هایش را با کندن رنگ گلگیر ماشین خالی کرده است. نکته اینجاست خانم محترمه ی خانه که هنگام پارک خودرو شاهد قضیه و حی و حاضر بود می توانست با دهان گشاد و زبان بزرگی که پروردگار متعال در دهانش کاشته بود ، درخواست جابه جایی خودرو را بکند تا مشکلش حل شود، گرچه قانونا حق هیچگونه اعتراضی نداشت چرا که اولا خیابان و کنار پیاده رو احیانا از املاک شخصی افراد نیست و ثانیا هیچگونه سد معبری و یا مزاحمتی ایجاد نشده بود و ثالثا در آن ساعت و زمان، کسی غیر از مهمان افطار خودرو اش را در آنجا پارک نمی کند و حداکثر 2 ساعتی بیشتر هم آنجا نیست.

بی اختیار این سوال برایم پیش آمد که چگونه فردی می تواند با دهان روزه برای ارضای نفس پلید خود حق الناس را پایمال کند و روزی هفت مرتبه هم سرش را برای رضای خدا و رستگاری اش بر زمین بکوبد حال آنکه بنده ای را آزرده است ؟

در این افکار بودم که یادم آمد چگونه در شهر ارزروم ترکیه برای باز کردن جای پارک برای ما، خودروهای کسبه محل را جا به جا کردند تا آسایش میهمانان خارجی فراهم کنند و اینکه سالها پیش چطور در اصفهان آقای راننده محترم مسافری با پلاک پایتخت، جایی را که در حال پارک ماشینمان بودیم با قلدری تمام غصب کرده و کم مانده بود پایم را هم زیر چرخهای ماشین مدل بالایش له کند ...

یاد پیرمردی افتادم که در شهر طرابزون ترکیه و کوچه پشتی هتل محل اقامتمان، با راهنمایی خودش، ماشینمان را برای جلوگیری از آسیب رسیدن احتمالی از طرف خودروهای عمومی، در مقابل مغازه اش برای مدت سه روز پارک کردیم .... ما واقعا چیکار می کنیم ؟ کجای کار هستیم ؟ کی هستیم ؟ چی هستیم ؟چرا اینقدر بدذات و بد خواه همدیگر شده ایم؟ چرا اینقدر بدبخت هستیم که 30 سانتیمتر رنگ کنده شده و آسیب رساندن به شخص دیگری می تواند ما را خوشحال و راضی کند ؟

راستش در این چند سال اخیر، سیاستهای اقتصادی دولت قبل شرایطی را محیا کرد تا افراد زیادی که تا دیروز گدا گشنه و گاوچران بودند ، یک شبه صاحب پول و مال و جلال شوند ولی اما شعورشان در همان حد باقی ماند. کسی که تا دیروز تمام داشته هایش از زندگی دوچرخه نمره 28 هرکولس بود، امروز با پژو پارس تمام قسط که دبه ای 20 لیتری از بنزین ارزان قیمت ایرانی بر باربند اش بسته، عزم سفر خارج می کند !!! تا شخصیتش را که برای ما معلوم است، برای آنطرفی ها هم بشناساند ....

و اما از این قماش آدمها هستند که در فروشگاه زنجیره ای AVM بر سر شیشه مشروبی که بنا به اظهار فروشنده ، ساعت عرضه آن طبق قوانین ترکیه تمام شده، داد و بیدا می کند تا فرهنگ و شعور و قانون مداری اش به نمایش بگذارد.

و باز هم از این جماعتند که زن و شوهر میانسالی در فروشگاه فروم شهر ترابزون، یک جین جوراب مردانه را به هوای اینکه فاقد دزدگیر است، داخل کیف زنانه کش میروند !!!!! غافل از اینکه سنسور آنها نه از نوع متداول قابل روئیت، که میکروچیپ های نامرعی هستند ....

و باز هم از همین بانوان محترمه ای هستند که با گواهینامه های 100 هزار تومانی در خیابانها ایران جولان میدهند و خودشان و خودروی شاسی بلندشان را به رخ دیگران میکشند و چون فکر می کنند آدم شده اند، وقتی از مرز رد می شوند اول حجابشان را میدرند و چون به خرید لباس می روند به جای پرو لباس در اتاق پرو، در انظار عمومی لخت میشوند تا باز هم خودشان را متفاوت از آنچه در واقعیت هستند، نشان دهند ...

و از همینانند که با معرفی خودشان به عنوان پزشک، با آشپز رستوران هتل بر سر نرسیدن یک عدد تخم مرغ برای صبحانه ، دعوای حسابی میکنند و اینجاست فاجعه شخصیتی رخ میدهد و دعا می کنم که :

 

خداوندا هیچگاه سواد و ثروتمان را بیشتر از شعورمان نکن .... آمین ....