تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

بازی چراغ خاموش کنی !

تاریخ

تاج السلطه دختر ناصر الدین شاه در خاطراتش می نویسد :

یکی از بازیهایی که من خیلی دوست داشتم و مایل بودم تمام شبها که این بازی دایر است حضور داشته باشم، بازی ای بود که پدرم اختراع نموده و نام آن را بازی چراغ خاموش کنی گذاشته بود. چراغ گاز در اندرون صد عددی بود، لیکن چراغ الکتریک تازه اختراع شده بود و تمام عمارت سلطنتی را چراغ الکتریک کشیده بودند. محل این بازی تالار ابیض بود. در شبی که این بازی شروع میشد از عصر به خانم ها خبر میدادن که امشب « چراغ خاموش کنی » است. زن های محترم و خانم های بزرگ اغلب حاضر نمیشدند، چون برای خود یک وهن عظیمی میدانستند. لیکن، سایرین حاضر و کمال بشاشت این بازی را شروع میکردند. این بازی که آنقدر اهمیت داشت و همه دوست می داشتند، بازی کودکانه ای بود در ظاهر !!!.

 

در باطن، پدر من مقصود عظیمی از این بازی داشت: اولا می خواست بداند کدام خانم ها با هم دشمن و کدام دوست هستند و این بهترین وسایل برای فهم این کار بود.

این بازی عبارت بود از خاموش کردن چراغ در تاریکی ، حکم قطعی در آزادی داشته، همدیگر را ببوسند، کتک بزنند، گاز بگیرند، کور کنند، سر بشکنند،دست بشکنند مختار بودند. تمام این خانمها در اول شروع به بازی، در میان تالار می نشستند، مشغول صحبت بودند، پدرم  در روی صندلی پهلوی دکمه چراغ می نشست. همینطور که اینها مشغول صحبت بودند چراغ را خاموش میکرد . یک مرتبه هرج و مرج غریبی ظاهر، صداهای فریاد استغاثه و فحش و ناسزا بلند، فغان برپا، هر کس مشغول کاری. اگر با اخلاق بود، فورا به گوشه ای خزیده ، خود زیر میز و یا صندلی مخفی کرده جانی به سلامت در می بردند. اگر وحشی بود کتک می زد و کتک می خورد و البته می دانید در همه جا اکثریت با اشخاص شریر است ، پس در همین بین ها که صدای هیاهو و شیون میکرد و در تاریکی مطلق بر عظمت آنها می افزود و یک محضر غریبی به حاضران می نمود ، مثل یکی از زاویه های جهنم که انسان منتظر هزاران خطر است.

ناگاه چراغ روشن و هر کس به حالتی دیده میشد. اغلب لباسها پاره پاره ، گونه ها و صورتها خون آلود ، عریان و مکشوف العوره که از شدت کتک خوردن قطعه بزرگ لباسشان فقط یک متر مربع بود، صورتها موحش ، موها پریشان ، چشم ها سرخ و غضبناک. اغلب آنهایی که با احتیاط تر بوده در زیر میزها و صندلیها پنهان و پاها و دستها بیرون. و تعجب در اینکه به محض روشن شدن چراغ، تمام مشغول خنده شده و دوباره این کار شروع میشد و اینکه این بازی دو سه ساعت امتداد داشت ...

 

 

بخشی از کتاب خاطرات ملیجک 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم