تاریخ

ای نابکاران خائن، من سزای شما را فردا صبح در کف دستتان خواهم گذاشت. ( نادر شاه افشار )


سر شب ، سر قتل و تاراج داشت   /   سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری   /   نه نادر بجا ماند و نادری
بنازم من این چرخ پیروز را   /   پریروز و دیروز و امروز را

 

در داخل خیمه نادرشاه چراغی کم نور که " مردنگی " خوانده میشد ، میسوخت. نادر شاه نمی توانست در تاریکی بخوابد و در خیمه خود چراغ مردنگی کم نور می افروخت. اگر در آن شب ، در خیمه نادر چراغ نبود ، شاید پادشاه ایران کشته نمیشد. چون قاتلین در تاریکی نمی توانستند به سهولت او را پیدا کنند.

 

هنگام کشتن نگهبانان مدخل خیمه نادر صدایی به گوش رسید که نادر را بیدار کرد و همین که آن صدا برخواست صالح بیگ افشار ، موسی بیگ افشار و قوچه بیگ افشار اورموی بیدرنگ به داخل خیمه دویدند. نادرشاه وقتی دید عده ای با شمشیرهای برهنه وارد خیمه شدند  و در راس آنها قوچه بیگ ، افسر مستحفظ او قرار دارد تصور هر چیزی غیر از توطئه قتلش را می نمود زیرا قاتلین نادر شاه ، امرای مورد اعتماد او بودند و تا قبل از کشته شدن نادر شاه اتفاق نیفتاده بود که پادشاه به دست افراد طایفه خود بقتل برسد. 

صالح بیگ افشار میدانست که هرگاه فریاد نادرشاه که در مواقع خشم و خطر نعره ای طولانی بود ، برخیزد از اطراف به کمکش خواند آمد و میدانست باید کاری کند که صدایی از نادر در خارج از خیمه منعکس نگردد و خود را به او رسانید و شمشیرش بحرکت درآمد و ضربتی شدید برفرق نادر زد.آنگاه قوچه بیگ و صالح بیگ و موسی بیگ پیاپی ضربات شمشیر را بر نادر وارد آوردند ...

 

 مدفن سر نادرشاه در باغ نادری مشهد

 

هیچ یک از آن سه امیر افشار که در خیمه به او حمله ور شدند ، مسئولیت جدا کردن سر نادر را نپذیرفتند و سر را نوکر موسی بیگ افشار از بدن جدا کرد. وقتی سر از بدن نادرشاه جدا کردند و جسد بی سر او که هنوز خون از رگهای بریده اش جاری بود و خروس های قریه فتح آباد شروع به خوانندگی کردند ، معلوم شد که سپیده صبح از مشرق دمیده است و این پایان کار پسر شمشیر ، با شمشیر بود ...

 

منبع با تلخیص و تخلص :
خواجه قاجار نوشته ژان گور - ترجمه ذبح الله منصوری