تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

خاطرات ملیجک 1

تاریخ

ناصرالدین شاه و ملیجک (عزیزالسلطان )

در یکی از روزهای سرد زمستان 1319 شمسی در یکی از کوچه های فرعی خیابان « لختی » قدیم و سعدی امروز تهران ، پیر مردی عصا زنان راه خانه اش را در پیش می گیرد . آن شب وی متفکرانه در حالی که از بیماری رنج می برد ، گامهایش را بر روی زمین می کشید .


وی به قدری در افکار خویش غوطه ور بود که حتی تل انبار کاهگلی را که در وسط کوچه جمع بوده ، نمی بیند و پاهایش در آن فرو می رود . درهمان حال وی به علت کهولت و پیری و ضعف سکته می کند و کسی از عابرین هم متوجه حالش نمی شود .

 

در نیمه های شب بستگانش از غیبت او نگران می شوند و به هر کجا که مراجعه کرده و سراغ او را می گیرند کمتر خبری از وی به دست می آورند . تا اینکه برحسب تصادف گذر یکی از آشنایان از آن کوچه می افتد و متوجه جسمی که بر روی کاهگل افتاده می شود ، آه از نهادش بر می آید « عزیزالسلطان مرده .... » فورا به سوی بازماندگانش می شتابد .

 

آنان جسد را به منزل می برند تا با حضور دگر دوستان به خاکش بسپارند . گرچه او مرد ولی گنجینه ای از خود به یادگار گذاشت ، خاطراتی که روشن کننده بسیاری از نکات تاریخی است و در ذیل به نظر می رسد .

 

هنگامی که جسد عزیزالسلطان ( ملیجک ) به منزل منتقل می گردید سفیر وقت انگلستان از اولین کسانی بود که به خانواده اش تسلیت گفت . سفیر انگلیس برای استرداد نشان و حمایل عالیترین مدال امپراتوری بریتانیا که ملکه انگلستان در سفر سوم ناصرالدین شاه به او و ملیجک داده بود حضور داشت .

 

بازماندگان ملیجک فرمان و مدال و حمایل را که به خط ملکه انگلستان بود به سفیر مربوطه پس می دهند و اینک خاطرات ملیجک را در روزهای آینده بخوانید .

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۳
Comments نظرات () لينک دائم