روزنوشت

دوستان ! همان طوری که می دانید در طی چنین پست که سابقا نوشته ام تقریبا خبری از مطالب تاریخی نیست و اکثرا پیرامون روزنوشت مربوط به مطالب عمومی و روزنگار مربوط یادمان روزها و اتفاقات خاصی از تاریخ است و چرا ننوشته ام و نمی خواهم بنویسم اینکه فکر می کنم تاریخ پر افتخاری نداریم که به آن ببالم !

می دانم که جمع بسیاری با من مخالف خواهند بود ولی اگر به واقع و به دور از هر گونه تعصب خاص میهن پرستی و حقیقت جویی بنگریم تعداد معدودی از افتخارات جهان از آن ماست و بقیه هرچه هست ننگ است و بس . جنگ قدرت خوانین ، تجزیه ایران ، بی لیاقتی و بی کفایتی پادشاهان ، مردمان ساده لوح گذشته ووو ..... صدها و شاید هزارها مورد دیگر را می توان به این جمع اضافه نمود که در این مجال نمی گنجد . ما ایرانیان بلا نسبت دوستان ، آدمهایی بسیار دورو با افکار پلید هستیم . ادعای فرهنگ و تمدن می کنیم ولی در صورتی که حتی کوچکترین بویی از تمدن نبرده ایم . تمدن در چند تا سکه و کوزه شکسته نیست ، تمدن در چند تا بنای مخروبه نیست که آن را دستاویز فرهنگ خود کنیم و بر آن فخر بفروشیم که چنان بودیم و چنین هستیم . ارزش و اعتبار میراث فرهنگی جای خود دارد ولی دلیلی بر تمدن کنونی ما نمی شود . باید بگوییم که الان چه کسی هستیم .

سوال من این است من به عنوان یک ایرانی به چیز کشورم باید افتخار بکنم ؟

به چه چیز کشورم ببالم ؟ به شغل در شان خودم ؟ به چیزهایی که تا حالا صاحبش شده ام ؟ به ارزشی که برایم در جامعه قائلند ؟ به بی بند و باری های جامعه کشورم ؟ اعتیاد جوانان ؟ افسردگی ملت ؟ به امکانات تحصیلی که برایمان تدارک دیده اند ؟ به ارزشی که برای تحصیل قائلند ؟ به آرامش روحی که دارم ؟ به کودکی ام که با جنگ و بمباران عجین بود ؟ به جوانی ام که دوران سرکوب احساسات و عواطف جوانی بود ؟ به خودخواهی های ملت جامعه ؟ به رفاهی که برایمان مهیا شده ؟ به این که خیلی راحت آبرو و حیثیت آدم را فنا می کنند ؟ به این که جوامع بین الملی به چشم یک تروریست به آدم نگاه می کنند ؟ واقعا به چه چیز دلمان خوش باشد ؟

به نظر شما وطن کجاست ؟

به نظر من وطن جایی است که فرد بتواند در آنجا آزاد و آسوده زندگی بکند . رفاه داشته باشد . درآمد کافی داشته باشد . بتواند آینده بچه هایش را تامین کند . با یک ماده و تبصره تعدادی بی سواد و مفت خوره علاف ، زندگی اش از این رو به آن رو نشود .

زمانی که من نمی توانم وضع کشور را در یک ساعت بعد پیش بینی بکنم چطور می توانم برای 30 یا 40 سال آینده آن هم اگر سکته نکنم و زیر ماشین نمانم ، طرح و برنامه بریزم ؟

زمانی وقتی اسم کشورم را می شنیدم و یا سرودهای میهنی را گوش می دادم تنم پر از حس میهن پرستی می شد ولی الان نفرت دارم از اینکه توی این کشور به دنیا آمدم . نفرت دارم از اینکه اسمم ایرانی باشد مایه شرم من است که تاریخ کشورم را بخوانم که چگونه آدمهایی با کفایت و لیاقت امیر کبیر به قتل رسیدند . زمان هیچ عوض نشده و الان هم تکرار می شود . ای کاش آدم می توانست بهتر و روراست تر بنویسد ولی خوب نمی شود .....