تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

سفر ترکیه - کاخ اسحاق پاشا

 سفر ترکیه

تعطیلات خرداد امسال فرصتی پیش آمد تا سفر دو روزه ای به شهر ارزروم ترکیه داشته باشیم. دلیل این انتخاب هم در وهله اول خنکی آب و هوای آن در خرداد ماه به دلیل ارتفاع 1900 متری از سطح دریاهای آزاد بود و دوم خرید های تابستانی ....

طبق برنامه ریزی که انجام داده بودیم بایستی در ساعت 7:30 تا 8:00 در پایانه مرزی بازرگان می بودیم تا پس از واریز عوارض 1000 تومنی شهرداری و 25000 تومنی عوارض خروج از کشور به ازای هر نفر، از مرز رد شویم و روی همین برنامه نیز نصف شب راه افتادیم و حدود ساعت مقرر در مرز بودیم.

اما در زمان کنترل برگه ی عبور ( کاپوتاژ ) خودرو اعلام داشتند که چون این خودرو در طول کمتر از سه ماه از آخرین خروج خود ، دوباره قصد عبور از مرز را دارد، باید اظهارنامه سوختی برای خودرو پر شود و ممیز شرکت نفت نیز مبلغ 350.000 تومن بابت باک پر و با احتساب قیمت سوخت در ترکیه جریمه تعیین کرد که چاره جز پرداختنش نبود. ماجرا هم گویا از این قرار است که می خواهند با افزایش قیمت بنزین و کاهش فاصله قیمت آن با ترکیه ، جلوی قاچاق سوخت را بگیرند که تا حدودی می تواند کارساز باشد.

 به هر حال پس از عبور از مرز با انبوه کامیونهایی مواجه شدیم که در دو ردیف و به طول تقریبی 5 کیلومتر در صف ورود به ایران بودند.



طبیعت مسیر
 

در سفر قبلی گفتم که بنایی به اسم کاخ اسحاق پاشا در شهر Doğubeyazıt وجود دارد که به دلیل ذیق وقت امکان بازدید مهیا نشد ولی این بار فرمان ماشین رو به طرف جنوب شرقی شهر بایزید گرفتیم :

+

موقعیت جغرافیایی در گوگل ارث

پس از طی 3-4 کیلومتری رسیدیم به کنار کاخ والی استان بایزید به اسم " İshak Paşa Sarayı " و اینبار هم درب ورودی بسته بود. در مورد کاخ اسحاق پاشا می توانید به " گزارش سفر ترکیه 1 " مراجعه کنید. به هر حال از فرصت استفاده کرده و تعدادی عکس از بنا گرفتم :



نمای سر در ورودی

در سمت چپ درب ورودی شیر سنگی نسبتا بزرگی مرا به تعجب واداشت ... البته نه اینکه هنر فوق العاده ای در طبعش به کار رفته بود ، بلکه متعجب از این بودم که چگونه این همه سال از دست دزدان و غارتگران در یک چنین محیط خلوتی جان سالم به در برده است. چه بسیار از این شیرهای سنگی که در ایران به دست بی وجدانان وطن فروش به سرقت رفته و هر از چند گاهی در گوشه و کنار جهان و موزه های اجانبه سر در می آورند :

 

کمی دورتر اما ، قبرستانی قدیمی نظرم را جلب کرد :

آنچه از این قبرستان دستگیرم شد این بود که افرادی که امروز در این خلوت و زیر خروارها خاک آرمیده اند شاید روزگاری از صاحبان و مقربان این قصر سلطنتی بوده اند و ناخداگاه دوبیتی باباطاهر عریان یادم آمد که گفته :

به گورستان گذر کردم کم و بیش      /      بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به گوری بی کفن ماند      /      نه دولتمند برد از یک کفن بیش

 اما کمی آنطرفتر دو مسجد قدیمی وجود دارد که به سویشان می روم. در حال نزدیک شدن به مسجد هستم که از دوردست آخرین عکس رو از İshak Paşa Sarayı میگیرم : 

اما در مسیر و میان سنگلاخهای کنار جاده جنبنده ای چون برق میجهد و من بلافاصه عکسی میگیرم :

بعد از چکاندن شاتر، روی عکس گرفته شده در ویزور دوربین زوم میکنم و اون بنده ی پشمالوی خدا را می بینم :

 اسمش را نمی دانم چه بود ولی تا زمانی که من می توانستم ببینمش، همین طور مرا می پایید تا مبادا به قصد تناولش به سویش حمله ور شوم .

بنای بعدی که 200 متری از کاخ پاشا فاصله دارد به Ahmed-i Hani در زبان ترکی و به  Ehmedê Xanî در گویش کردی معروف است. 


آنچه از تابلوی نصب شده در درب ورودی بنا که به زبان ترکی نوشته شده بود دریافتم این بود که  شیخ احمد خانی ( 1707-1650 ) از فیلسوفان قرن 17 بوده و به چهار زبان ترکی ، کردی ، فارسی و عربی مسلط بوده است. 

 


 پرتره شیخ احمد خانی

دیگر فرصتی نمانده و باید هرچه زودتر راه بیفتیم تا سر موقع در ارزروم باشیم اما قبل از حرکت یک عکس هم از لانه ای درختی که برای پرندگان ساخته اند، می گیرم :

 

ادامه دارد ...

 

 

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٦:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لينک دائم

سفر ترکیه 7 - پایان سفر

سفر ترکیه 7 ( بخش پایانی )

ساعت 1:40 دقیقه شب هست و ما در یکی از رستوران های مرکز شهر " Artvin " هستیم ... پس از صرف شام ، باب صحبت با مدیر آنجا باز شد و پرسید از کجا آمده اید که گفتیم از آذربایجان ایران، ارومیه .... که نشناخت. اصولا ترکیه ای ها اگر صحبت از آذربایجان باشد ، فقط تبریز را می شناسند و این امر در دو سفری که به ترکیه داشتم به واقع برایم مسلم شد.

مدیر رستوران که به همراه همسرش مشغول اداره آنجا بودند، گفت که این شهر یکی از معدود شهرهای ترکیه هست که در آن از دزدی و خلاف و قتل و دعوا خبری نیست و اگر مغازه ات را با صندوقی پر از پول باز گذاشته و بروید، صبح روز بعد، صندوق را به همان صورت دست نخورده خواهید یافت و گفت که بچه شهر ارزروم هست و از پنج سالگی به آرتوین آمده و از زندگی در اینجا بسیار راضی هست. خلاصه ساعت 2 شب بود که خداحافظی کرده راه افتادیم و با توجه به جاده صعب العبور Artvin-Ardahan و مسافتی که تا مرز داریم قرار شد در جای مناسبی دو سه ساعتی استراحت بکنیم.

ساعت 6 صبح مجددا راه افتادیم. نم بارانی که شب قبل باریده بود، منظره و هوای شهر را به قدری تلطیف کرده بود که روح آدمی به وجد می آمد در آن لحظه چقدر حسرت خوردم که ای کاش به جای مردمان آن شهر باشم .... این عکس را در خیابان منتهی به خروجی شهر گرفتم :

همین طور داریم از گردنه ها بالا می رویم و آنقدر ارتفاع گرفته ایم که آرتوین هم زیر پای ماست ...

این هم عکسی از دریاچه سد شهر آرتوین :

 واقعیتش کوههای این قسمت از ترکیه به قدری بلند و دره های آن چنان عمیق هست که فکر می کنم کمتر کسی از همراهان بود که خوف بر تنشان ننشست و کوچکترین بی احتیاطی و کم دقتی یقینا عواقب جبران ناپذیری به همراه داشت. در کنار سد بود که با خودم فکر کردم اگر ماشینی از این ارتفاع داخل آب افتاد احتمالا باید برای همیشه همانجا ماندگار شود ...

 

در ادامه مسیر رسیدیم به دره ای که در ته آن رودی خروشان جریان داشت و جاده هم از کنارش میگذشت. دیدم منظره بدیعیست و اگر عکسی نگیرم ضرر می کنم . یک نیش ترمزی زدم و حاصل این عکسها شدند. البته بعد از اینکه از ماشین پیاده شدم تازه فهمیدم طبیعت بکر و اکسیژن خالص و صدای دلنواز شرشر آب به چی میگن ... 

         

این هم اسب سفید ما :

این هم آسفالت سرد که جاده های فرعی ترکیه از این نوع هست و بی کیفیت :

راه می افتیم و میرسیم به شهر " Şavşat " که نزدیکی آن قلعه ای مخروبه جلب توجه میکند.  تقریبا اکثر شهرهای ترکیه دارای بناهایی از این دست هستند که بیشتر مربوطه به حکمرانان محلی دوران عثمانیست.

از شهر " Şavşat " رد می شویم و راهمان را از جاده ای باریک و سرسبز پی میگیرم. جالب اینجاست که در طی مسیر خانه های ییلاقی بسیار نظرمان را جلب میکند که سازه آنان از چوب و الوار است و اکثر خالی از سکنه بودند ...

30 کیلومتری از شهر فاصله گرفته ایم و داریم از گردنه های پر پیچ و خم و مارپیچ بالا میرویم ... 

که این بار چهره متفاوتی از آنچه تا به حال دیده ایم در مقابلمان نمایان میشود ... 

و این طور که پیداست با ارتفاعی که گرفته ایم ، علاوه بر بریدن نفس ما و اسبمان و افت کشش موتورش که هیچ ، باید گرفتار مه و برف هم بشویم ....

به اینجا ها که می رسیم ناخودآگاه یاد فیلمهای مستندی می افتم که از سیبری روسیه توی تلویزیون دیدم و اینکه گرگها چطور گوزنها رو در چشم بر هم زدنی میدرند و اگر اینجا هم گرگی باشد و اتفاقی بیفتد حتما طعمه لذیذی خواهیم بود .... خلاصه با احتیاط فراوان و سرعت کم لاکپشتی داریم می رویم که چشمتان روز بد نبیند، حدود 20 کیلومتری شهر " ardahan " با چنان کولاک سنگینی مواجه میشویم که حقیقتا ترس برم میدارد که نکند در اینجا واقعا طعمه گرگ شویم... جاده نا‌آشنا و بدون تردد و کشوری غریبه مزید بر علت می شود این عکس رو با بی احتیاطی فراوان پشت فرمان و در حال حرکت میگیرم ( امیدوارم سرزنش نکنید ) .

البته من از این جور رانندگی و هیجان و توی برگ گیرکردن و ماندن خوشم می آید ولی این نوع ماجراجویی ها با بچه کوچک و همسر و پدر و مادر نمی شود ... البته برف و زیبایی آن و مناظری که توی راه دیدیم و خانه های چوبی ییلاقی که زیر خروارها برف مدفون شده بود را شاید هیچ وقت دیگر یا لااقل توی ایران نبینم ...

++

20 کیلوتر تمام میشود و میرسیم به شهر " آرداهان ". حساب می کنم میبینم  مسیر 130 کیلومتری رو نزدیک 4 ساعت طی کرده ایم !!! . در خروجی شهر یک مقداری بنزین می زنیم تا با توجه به اوضاع جاده با اطمینان تا مرز برویم و این عکس را هم در پمپ بنزین گرفتم ...

از این به بعد دیگر در مسیر توقفی نکردیم تا در مرز گرفتار نشویم. با این حال باز هم برای صرف نهار و خریدهای باقی مانده در شهر " ایغدیر " سه ساعت و خورده ای وقتمان هدر رفت و نهایتا ساعت 8:30 یا 9:00 رسیدم به 200 متری مرز که باید با رعایت صف و نوبت رد میشدیم. 

روند عبور از به این صورت بود که همراهان بایستی با پای پیاده و از سالنهای مربوطه و پس از کنترل مدارک عبور رد میشدند می رفتند طرف ایران.

اما هر خودرو و راننده اش باید به تنهایی و پس از کنترل کارت ماشین، گواهینامه رانندگی، بیمه نامه بین المللی و پاسپورت از قسمت وسایل نقلیه و پس از کنترل و تفتیش ماشین از مرز رد میشدیم. البته طرف ترکیه کلا بی خیال همه چیز بود و کاری وسایل توی ماشین نداشتند.

این عکس را در ساعت 22:40 در حین عبور از درب نرده ای حائل بین ترکیه و ایران به صورت قاچاقی از توی ماشین گرفتم ...

پس از عبور از مرز یک راست رفتیم شهر ماکو تا شب را در مهمانسرای اداره پدرم به سر کنیم و جانی گرفته و صبح فردا راه بیافتیم  ....

این دو عکس زیر هم سنگ معروف و به نوعی نماد شهر ماکو را نشان میدهد که عکس اول را شب هنگام و  دومی را صبح روز بعدش گرفتم ...



 

شاد و پیروز باشید

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر ترکیه 6

سفر ترکیه 6

امروز آخرین روزیست که در ترابزون هستیم و قرار بر این شد ، پس از دیدن کوه boztepe از مسیر rize-artvin-igdir که تقریبا از کنار مرز گرجستان می گذرد برگردیم. ساعت 8:30 صبح برای چند قلم خریدی که از قلم افتاده بود !!! زدیم بیرون . توی یکی از مغازه ها دیدم مسئول فروش دارد قیمت بعضی از اجناس را اصلاح میکند البته افزایش قیمتی در کار نبود که هیچ !!! .... 30-40 درصد هم تخفیف یا همان [ Indirimخورده بودند. 

در اینجا تقریبا اکثر اجناس دارای لیبل و بارکد و قیمت مشخص هستند. یعنی قیمت کالا از درب شرکت تا مصرف کننده نهایی ثابت است و برای کوچکترین چیزی که می خرید فاکتور رسمی صادر می کنند و این شاید یکی از دلایل کنترل تورم و عدم آشفتگی بازار آنهاست. چیزی که در ایران نمی توان انتظارش را داشت بگذریم.

پس از یک ساعت و اندی برگشتیم هتل و وسایل را بار ماشین کرده راه افتادیم و پس از پرس و جو و استفاده از نقشه و عبور از خیابانهایی با شیب تند و عرض کم رسیدیم بالای کوه. پیاده شده و دیدیم که بلی ... اینجا هم بساط چای خوری برپاست و ما هم یک قوری با یک سماور آب جوش سفارش دادیم که 10 لیره تمام شد. یعنی 14 هزار تومن ...

نمای شهر و دریای سیاه از فراز کوه

نمای دیگری از دریا و اسکله کشتی ها

یک توپ از دوره عثمانی

سنگفرش به جای آسفالت

ترکیه ای ها علاقه عجیبی به چای دارند به طوری که در اکثر نقاط شهر قهوه خانه هایی از اول صبح تا آخر شب فعالند و فکر می کنم بیشتر از هر صنف دیگری در ترکیه درآمد دارند. کیفیت چایشان زیاد مطلوب نیست و آن را هم فقط در نعلبکی و استکانهای کوچکی که شاید 30 سال پیش در ایران منقرض شده ، می فروشند در ضمن عاشق چای احمد هم هستند :

جالبتر اینکه از مسائل سیاسی ایران هم باخبر بودند. هم ارادت زیادی به احمدی نژاد داشتند !!! و هم رئیس جمهور جدید را می شناختند ، مسن تر ها هم علیرغم نبود هاشمی رفسنجانی در عرصه های بین المللی جویای حالش بودند ...

ساعت نزدیک 14:00 هست و چون راه طولانی و صعب العبوری در پیش داریم زودتر راه افتادیم. مسیر ترابزون - ریزه اتوبان بوده و ترافیک سبکی دارد. ناگفته نماند زیر سازی و آسفالت این اتوبان با هیچ یک از اتوبانهایی که حداقل من تو ایران دیدم قابل مقایسه نیست. به قدری صاف و یکدست ساخته شده که احساس نمیکنی رو جاده حرکت میکنی. نه ترکی، نه وصله پینه ای، نه جای کنده شده ای، شاید نزدیک 150 کیلومتری که رفتیم وضعیت بر همین منوال بود و چقدر تاسف خوردم بر حال خودمون که با وجود منابع سرشار نفت و ارزانی بسیار زیاد این ماده فسیلی، وضعیت آسفالت جاده های ما در ایران به این شکل هست. معلوم هست که چه کسی در کار خود خیانت می کند و چه کسی با وجدان کاری خدمت. آسفالت اتوبانهای ترکیه تنها گوشه ای کوچک از این امر مهم بود.


حدود 30 کیلومتری از ترابزون فاصله گرفته ایم که برای خرید ekmek کنار جاده توقف می کنیم . اکثر نانوایی ها در ترکیه به این شکل هستند و سوختشان از هیزم، زغال سنگ ، پوست فندق و گردو تامین میشود.

çavuşoğlu ekmek sarayı

 Arpa ve buğday ile yapılan ekmek

 نان ساخته شده از جو و گندم

 

اندکی بعد راه می افتیم و پس از طی 62 کیلومتر می رسیم به شهر کوچک " Rize " با 319569 نفر نفوس طبق سرشماری سال 2009 که نسبت به سال 1990 حدود 30000 نفر کاهش داشته است. شهری سر سبز که اکثر منازل بر دامنه های کوه و بالای قله ها ساخته شده است و مردمانش به کشت چای اشتغال دارند.


عکس بزرگتر را ببینید

یک دور کوتاهی در شهر که چه عرض کنم ، کوه و کمر و دره زده مجددا راه می افتیم. سر راه برای اینکه با اطمینان خاطر ادامه مسیر دهیم مقداری بنزین می زنیم و 180 لیره ناقابل نیز پرداخت می کنیم. در اینجا سه نوع بنزین با اکتانهای متفاوت وجود دارد و پمپ بنزینهایشان نیز به این شکل است ...

بدون فوت وقت مجددا راه می افتیم و پس از عبور از گردنه های بلند و پر پیچ و خم و البته سرسبز، می رسیم به شهر کوهستانی و زیبای " Artvin ". منظره شهر در آن ظلمات و تاریکی شب جلوه خاصی دارد و از فرصت استفاده کرده نیش ترمزی میزنم و از همون پنجره ماشین این عکس را میگیرم :

می پیچیم به سمت شهر و راه اصلی را پیش می رویم. پیچ اول را رد می کنیم، پیچ دوم را هم رد می کنیم ، سومی را هم همینطور ، چهارمی ، پنجمی ، ششمی را هم چون پله بالا می رویم ولی اثری از مرکز شهر نیست. در اینجا دیگر آنقدر ارتفاع گرفته ایم که ماشینهای جاده ای که از آنجا آمده ایم کوچکتر از نخود و لوبیا هستند. کنار خیابان یک نفر را می بینم و می پرسیم که مرکز شهر کجاست ؟

می گوید : " یک کیلومتر دیگر هم بالا بروید مرکز شهر مشخص است ". از حرفش خنده مان میگیرد و خودش هم از حرفش می خندد. خلاصه سه چهار تا پله دیگر را هم میپریم بالا و میرسیم به مرکز شهر.

ساعت نزدیک 1 نصف شب هست و بعد از پیاده شده از ماشین تازه می فهمم که تا چه اندازه خسته و خواب آلود هستم. از شانس ما تنها رستوران مرکز شهر هنوز دایر است.

غذایی صرف کرده و جانی دوباره میگیرم ولی دیگر صلاح نیست ادامه مسیر دهیم. با پرتگاههایی که به هنگام آمدن به آرتوین دیدیم بی شک  ادامه راه دیوانگی محض است. قرار می شود دو سه ساعتی استراحت کرده مجددا راه بیفتیم ...


با ما همراه باشید

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر ترکیه 5

بخش پنجم

در بخش قبل عکسهایی را از ساحل زیبای دریای سیاه دیدیم و مدتی نیز اجازه دادیم بچه ها از سرسره و تاب و ... لذت ببرند و نهایتا دوباره برگشتیم سر نقطه اول یعنی خرید ...

شاید در سفرهای تفریحی و سیاحتی یکی از زجر‌آورترین مسائل همین خرید های شخصی و تهیه سوغات سفر است و متاسفانه هزینه و زمانی را که باید به گردش و بازدید از بناهای تاریخی و ارزشمند صرف کرد، در کف خیابانها و داخل مغازه ها هدر می رود. با این حال یکی از مراکز خوب خرید شهر ترابزون " forum " هست که به راحتی می توان به وسیله ماشینهایی که ایستگاهشان در خیابان " Sıramağazalar " هست به آنجا رفت.

ترابزون برعکس قدمت و تاثیرات سیاسی دور و درازش در دوران بیزانس و امپراتوری عثمانی، فاقد آثار باستانی زیادی هست و بیشتر به طبیعت زیبا و کنار دریا بودنش می بالد تا به آثار گذشتگانش.

با این حال در این شهر دو بنای شاخص وجود دارد که متاسفانه ، گشت و گذار در بازار شهر ترابزون و بوتیکهای فروم مجالی برای بازدید از آنها را برایمان نگذاشت و به ناچار از منابع و عکسهای اینترنتی به این آثار می پردازیم.

 

 

Ayasofya Müzesi

در کنار ساحل و به فاصله 3 کیلومتری از میدان اصلی شهر بنایی قدیمی وجود دارد که به" Ayasofya Müzesi " معروف است البته مثل موزهای ما نیست که انواع و اقسام کوزه ها و ابزار آلات قدیمی را به نمایش بگذارند. در اینجا به چنین ساختمانهایی هم موزه می گویند ...

این بنا پس از اشغال استانبول توسط ارامنه و برپا شدن امپراتوری ترابزون در سال 1204 میلادی توسط یکی از نوادگان  Komnenos ، به نام ایمانوئل شاه ما بین سالهای 1260-1250 میلادی ساخته شده و به عنوان کلیسا مورد استفاده قرار گرفت.

عکسهایی از حیاط و درون بنا را با هم ببینیم :

این هم چشم انداز زیبای غروب آفتاب از حیاط مسجد :

موزه ایاصوفیه پس حمله سلطان محمد فاتح به ترابزون و فتح آن در سال 1461 نیز همچنان به عنوان کلیسا باقی ماند تا اینکه 123 سال پس از وی ، منبر و مناره ای به دستور سلطان وقت و توسط فردی بنام علی بیگ به بنای این ساختمان افزوده شده و به مسجد تغییر کاربری داد.

 


کلیسای Vazelon

این کلیسای بزرگ و جالب توجه در 25 کیلومتری جاده gumushane – Trabzon و بر بالای کوهی بلند و صعب العبور به نام " Zabulon Dağı " بنا شده است و این احتمال وجود دارد که اسم کلیسای vazelon بر گرفته از نام کوه zabulon  باشد که محتمل به نظر می رسد. در مورد دلیل انتخاب محل مذکور برای ساخت چنین صومعه بزرگی چنین گمان میرود که به دلیل تقدس و پاکیزگی محیط پیرامونش در دوران گذشته و عاری بودن آن از هرگونه سر و صدای اضافی و همچنین دسترسی مشکل به آن همه و همه از دلایل ساخت آن در چنین ارتفاع و محیطی بوده است تا عابدان در کمال آرامش به راز و نیاز بپردازند.

در رابطه با تاریخ ساخت آن اطلاع دقیقی در دسترس نیست گرچه عده از باستان شناسان قدمت آن را به سال 270 میلادی ، عده ای دیگر نیز به سال 317 و گروهی نیز منصوب به حضرت یحیی(ع) می دانند.

 این بنا در طول ادوار مختلف تاریخ دستخوش تغییراتی بوده و این روند تا به امروز نیز ادامه دارد. به عنوان مثال مابین سالهای 565-527 توسط Justinyen ( احتمالا حاکم و یا اسقف اعظم ) به طور کامل مورد بازسازی و مرمت قرار گرفته و یا در سال 702 میلادی بنای تجدید بنا گشته است.

کلیسای وازلون از قرن سیزدهم تا اوایل قرن بیستم دارای رونق فراوانی بوده و عایدات حاصل از اراضی تملک شده و 20 روستای تابعه تا سال 1890 نیز ادامه داشته است و سرانجام به دلیل تغییرات سیاسی و اقتصادی حاصل از جنگ جهانی اول و احتمالا تنگ شدن عرصه بر ارامنه ترکیه ،در سال 1923 به طور کامل تخلیه و خالی از سکنه گردید. عکس زیر نمایی از نقاشی های تزئینی داخل بنا را نشان میدهد ...

درب های این کلیسا پس از بازسازی کلی در سالهای اخیر، به روی گردشگران گشوده شده است که متاسفانه به دلیل ذیق وقت فرصتی برای بازدید از آن باقی نماند و فقط در مسیر رفتنمان به ترابزون از کنارش گذشتیم که قبلا از نظر گذشته است ....

 

کم کم سفرمان رو به پایان است و داریم بار و بندیلمان را می بندیم تا صبح فردا پس از گردش در کوه boztepe راهمان را به سمت ایران پی بگیریم. برای بازگشت تصمیم بر این شد که از مسیر Trabzon-Rize-Artvin-ardahan-igidir  برگردیم و آن طور که اطلاع پیدا کرده ایم جاده بسیار بکر زیبایی هست .... تا چه پیش آید ...

 

با همراه باشید


نويسنده : امیررضااکبری : ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر ترکیه 4

بخش چهارم

پس از تحویل گرفتن اتاق، راه می افتیم برای صرف شام. پس از پرسش از مسئول پذیرش ، می فهمیم که دور تا دور همان میدان معروف شهر را اغذیه فروشها در اختیار خود دارند و می شود انواع و اقسام غذاهای سرد و گرم و دریایی و فست فود و ... را یافت.

بی درنگ راه می افتیم و در ضلع شمالی و شرقی میدان آنها را می یابیم. در این اغذیه فروشی ها بیشتر غذاهای آبکی می فروشند که بعضی از آنها همان غذاهای سنتی آذربایجان ایران هست و در اکثر منازل طبخ می شود مثل " Garni yarik " .

سوپی که در اینجا عرضه می شود به " Çorba " معروف است و طعمی متفاوت از سوپ ایرانی دارد. مواد اولیه آن را بلغور، عدس دال ، برنج و مقداری نعنا تشکیل داده است :

دنر مرغ و گوشت که در تمام این مغازه ها موجود است، بر اساس وزن ( 100 یا 150 گرم ) و به همراه نان لواش سرو می شود تا نهایت دقت در عدم کم فروشی لحاظ شود و رو سیاه خلق الله در دیار باقی نشوند و اینکه تمامی غذاها در ویترین و جلوی دید مشتری قرار دارد و می توان یک نوع یا ترکیبی از چند نوع غذا را برای یک پرس سفارش داد ...

ماهی کیلکای سرخ شده ، ماهیچه و ران مرغ با سس گوجه فرنگی، خوراک لوبیا چیتی و ... نیز می تواند جزو منوی سفارش باشد. برنج تقریبا در میان غذاها جایی ندارد و در کمتر مغازه ای می توان یافت. البته اصلا قابل مقایسه با نوع ایرانیش نبوده و بی کیفیت است. شاید طرز پخت آن مزید بر علت باشد.

نان مورد استفاده مردم ترکیه و این فروشگاهها دو نوع است، لواش و حجیم که لواش را با نام  " Lavaş " و نوع حجیم آن را " ekmak " می گویند که آن هم در دو نوع گندمی و جو تهیه می شود و البته که طعم نان جو بسیار بهتر و غیر قابل مقایسه با نوع گندمی آن است. نان جو را می توان از رنگ تیره آن شناخت :



این هم چند عکسی از " Meydan " و اغذیه فروشان ....

اینجا هم می توان شور و شوق انتخابات شهرداری ها را دید. در این عکس هواداران یکی از نامزدها در حال آماده کردن مکان برای میتینگ تبلیغاتی فردا هستند ...

صبح روز بعد منظره ی زیبایی از دریای سیاه و هواپیمایی که در حال تقرب و فرود در فرودگاه trabzon هست را از پنجره رستوان و فاصله ای نزدیک می بینم ولی متاسفانه دوربینی همراهم نیست تا این منظره بدیع را شکار کنم ...

بعد از صرف صبحانه می رویم سمت دریا " Kara deniz " که پانصد ( 500 ) متری از هتل و meydan فاصله دارد.

می رسیم به ساحل و چند تایی عروس دریایی را که تا آن روز از نزدیک ندیده ام را می بینم که دارند در آب برای خودشان ول میگردند ولی متاسفانه واید بودن لنز دوربین و اندازه کم تله ی ( زوم ) آن و هچنین زاویه تابش نور که خود فیلتر پلاریزه می طلبید اجازه ثبت تصویرشان را نداد ولی در عوض عکس زیر را در لب ساحل گرفتم که عروس دریایی مرده ای را نشان می دهد :

این هم نمای دیگری از چشم انداز دریا ...

 

با ما همراه باشید ادامه دارد

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر ترکیه 3

قسمت سوم

چنان چه در پست قبل گذشت، پس از گردشی در شهر ارزروم و مجددا کمی تا قسمتی فراوان ، خرید !!! ، از شهر خارج میشویم و بعد از 25 کیلومتر رانندگی میرسیم به یک سه راهی که جاده ترابزون را مشخص کرده اند. با تعیین مسیر و گرفتن عکسی که در زیر ملاحظه میکنید مجددا راه می افتیم :

اندکی بعد میرسیم به گردنه های پر پیچ و خم و البته زیبا که متاسفانه باز هم به دلیل کمبود وقت و هراس از نیافتن هتل که سعی میکنیم کمترین اتلاف وقت داشته باشیم، موجب می شود نتوانم عکسی بگیرم ولی تا آنجا که بتوانم با ارائه عکس های اینترنتی توضیحاتی را خواهم داد.

در ادامه مسیر و بالای کوهی بلند، بنای یادبودی ( Kop Şehitleri Abidesi ) نظرمان را جلب میکند. این بنای مربوط به دو موضوع تاریخیست اول اینکه در جنگ جهانی اول و دوران امپراتوری عثمانی ، ترکیه و شهر ارزروم به دست قوای تزار روس اشغال شده بود و در حال سازماندهی و تجدید قوا برای حمله به شهر ترابزون بودند که با فراخوان عمومی حاکم وقت شهر Bayburt که در مسیر مواصلاتی ارزروم به ترابزون قرار دارد، نیروهایی برای مقابله با ارتش روس سازماندهی میشوند که منجر به درگیری بین آنان گردیده و تعداد زیادی از نیروهای مردمی کشته میشوند و نهایتا شهر بایبورت در 16 ژوئیه سال 1916 به تصرف نیروهای روس در آمده و به مدت دو سال اشغال میشود. مورد دوم مربوط میشود به شهدای راه آزادی و استقلال ترکیه در سال 1936 که گویا در این مکان مدفونند :

از این بنا بدون بازدید گذشته گاز ماشین را میگیریم و پس از عبور از شهر" gümüşhane " می رسیم به گردنه های واقعا بلند و صعب العبوری که اسب سفید ما در حال دویدن در شیب تند آنهاست. این مسیر را که میروی ، انگار که در آلاسکا هستی چرا که درختان سر به فلک کشیده کاج که در شیبهای 60-70 درجه با استواری کامل روئیده اند را شاید فقط بتوان در آنجا یافت :

به 60 کیلومتری ترابزون میرسیم و کم کم داریم از ارتفاعات پایین می آییم که آب و هوای سرد و خشک جای خود را به هوای معتدل، و درختان سرسبز نیز جایگزین سنگ ها و سنگلاخها میشوند :

به نزدیکیهای ترابزون که میرسیم این ساختمان بر بالای بلندی نظرمان را جلب میکند :

نبود منابع نفتی در این کشور موجب شده هیزم به عنوان ماده سوختی مهم مورد استفاده قرار گیرد :

به دلیل تاثیرات جوی دریای سیاه و بارندگی های زیاد اکثر منازل به این صورت احداث شده و دارای شیروانی هستند : 

تقریبا هوا تاریک شده که میرسیم به ورودی شهر ترابزون. ورودی شهر تقریبا شبیه ورودی شهرهای ایران است. یعنی می شود انواع و اقسام شغلها از جمله تعمیرکاران ماشین الات سنگین، رستورانها و فروشگاههایی چون ابزارآلات صنعتی و کشاورزی را مشاهد کرد.

با پرس و جو و استفاده از تابلوهای راهنما به مرکز شهر میرسیم و در زیر پلی توقف کرده تا هتل مناسبی بیابیم. در این بین متوجه میشوم که پایین پل در حقیقت پایانه مسافربری درون شهری هست که این وظیفه مهم نیز بر عهده خودروهای دیزلی ون از فولکس گرفته تا فیات و بنز می باشد و الحق با سرعت و بدون کمترین اتلاف وقتی اقدام به جابجایی مسافر میکنند. عکس زیر :


خلاصه سایر همراهان که برای یافتن هتل رفته بودند با دستی پر بازگشته و نوید دادند که در هتل هورون ( HOTEL HORON ) سوئیت مناسبی گرفته اند شبی 160 لیره. این هتل در سال 1967 تاسیس شده و در نزدیکی میدان مرکزی شهر در خیابان " Sıramağazalar " واقع هست. این میدان در میان مردم ترابزون نیز به میدان ( MEYDAN ) مشهور است البته امروزه دیگر خودرویی در آن تردد ندارد و بیشتر جنبه پارک و تفریحی پیدا کرده است. این هم آدرس اینترنتی هتل هارون شهر ترابزون که شاید روزی به دردتان خورد :

http://www.hotelhoron.com/eng/

 

ادامه دارد ....

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۸:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر ترکیه 2

قسمت دوم


پس از دیدن قلعه شهر ارزروم می رویم برای بازدید از " Tebrizkapı Çarşısı " یا همان بازارچه دروازه تبریز . اینجا بازارچه ایست کوچک که در ضلع شرقی " Çifte Minareli Medrese  " یا همان مسجد جفت مناره قرار دارد. از بافت و نوع منازل مسکونی و بناهای قدیمی زیادی که در اطرف آن وجود دارد می شود فهمید که این قسمت از قدیمی ترین محله های شهر ارزروم هست و تخریبهای صورت گرفته در ساختمانهای اطراف و آزادسازی بناهای قدیمی از حصار منازل، حکایت از برنامه جامع شهرداری ارزروم برای ساماندهی اطراف قلعه و بناهای پیرامون آن دارد.

در بازارچه دروازه تبریز انواع وسایل سنتی و قدیمی به نمایش در آمده یا فروخته میشود. عکسهای این محل را می بینیم :

در این شهر بنای قدیمی دیگری نیز وجود دارد که امروزه به عنوان " Erzurum Gümüş Çarşısı " یا همان بازار نقره ارزروم مورد استفاده قرار میگیرد و دارای مغازه های تمیز و مرتب نقره فروشی هست که انواع و اقسام زیورآلات عرضه میشود :

 

بنای " atatürk evi " یا همان خانه آتاتورک هم از ساختمانهای معروف این شهر است. مصطفی کمال پاشا معروف به آتاتورک یعنی پدر ترک به سال 1881 در شهر تسالونیکی در شمال کشور یونان فعلی که آن زمان جزئی از خاک امپراتوری عثمانی بود به دنیا آمد. سپس وارد ارتش عثمانی شده و رشادتهای زیادی را از خود نشان داده و در جنگهای بالکان به سمت فرماندهی رسید. در اواخر جنگ جهانی اول رهبری خیزش مردمی بر علیه خلافت و امپراطوری عثمانی را بر عمده گرفت و با سرنگونی محمد ششم ، ترکیه مدرن با نظام جمهوری را به سال 1923 پایه گذاری کرد و تا زمان مرگش در سال 1938 رئیس جمهور آن بود. متاسفانه امکان بازدید از بنا مهیا نشد.

یکی از موارد جالب توجه این شهر نبود انواع و اقسام نرده و کرکره در مغازه هاست! یعنی مثل ایران نیست که در چشم برهم زدنی ویترین مغازه ات را با نهایت دقت و سرعت خالی کنند. شاید باورش سخت باشد ولی بانکهای این شهر نیز فاقد چنین ابزارآلاتی هست. چیزی که نبودش برای ما ایرانیان کابوسی دهشتناک است و از محالات !!!
هوای تمیز و پاکیزه آن را شاید نشود در جای دیگری یافت اما وضعیت در شبهای سرد پاییز و زمستان اندکی متفاوت هست و به عینه میتوان دید که استفاده از هیزم و ذغال سنگ در سیستمهای گرمایش منازل چه مقدار هوای شهر را آلوده و غبار آلود می کند ...
در داخل شهر و کنار معابر تعداد زیادی چشمه آب خنک و گوارا وجود دارد که آب شرب مصرفی شهر هم گویا از همین چشمه ها تامین میگردد که شهرداری به صورت زیر آنها را ساماندهی و قابل استفاده کرده است :

سفرمان در این شهر به پایان رسیده و عازم ترابزون هستیم .


 با ما همراه باشید ...

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر ترکیه 1

بخش اول

 

در ابتدا بایستی عرض کنم که عبور از مرز بازرگان با دشواری زیادی همراه شد. به طوری که از 3 بامداد روز اول فروردین تا ساعت 13:30 همان روز برای عبور از مرز علاف و سرگردان بودیم. گروه ایرانی گناه را بر گردن طرف ترکیه ای انداخته و این همه اتلاف وقت را به عدم تحویل خودروها از جانب ترکیه نسبت می داد. در حالی که پس از عبور از سمت ایران با اندک زمانی از مرز ترکیه گذشتیم و این ادعای طرف ایرانی تقریبا می شود گفت که کذب بود و ناهماهنگی ، کاغذ بازی ، گرفتن انواع و اقسام امضاها و بازرسی ماشین ها و پر کردن فرم اظهار نامه وسایل موجود در ماشین و واریز عوارض خروج از کشور همه و همه موجب این همه اتلاف وقت شده بود.

پس از عبور از درب مرزی و طی 20 کیلومتری ، در سمت راستمان کوهی جالب و بلند نظرمان را جلب می کند :

راهمان را ادامه میدهیم و با طی 25 کیلومتر دیگر می رسیم به شهر "Doğubeyazıt  ". اینجا شهریست مرزی، نامرتب، با جاده و آسفالتهای درب و داغون. پس از پرس و جو غذاخوری تر و تمیزی را برای صرف نهار می یابیم که هیچ شباهتی به سر و وضع شهر ندارد. پس از صرف نهار راه می افتیم ولی به دلیل ذیق وقت نمی توانیم از بنای قدیمی " İshak Paşa Sarayı " بازدید کنیم ولی عکس بنا را در زیر ببینید :

کاخ اسحاق پاشا، قصریست از دوره عثمانی که ساخت و ساز آن از تاریخ 1685 توسط Colak Abdi Pasha والی استان بایزید ترکیه آغاز شد و توسط پسرش " اسحاق پاشا " ادامه یافت و نهایتا توسط نوه اش محمد پاشا به اتمام رسید. بر اساس کتیبه موجود در روی درب آن، ساخت بخش حرمسرای بنا توسط پسرش اسحاق در سال 1784 به اتمام رسیده است.

در ادامه راهمان از شهر  Ağrı و Eleşkirt میگذریم و سپس برای استراحتی کوتاه توقف می کنیم. یکی از نکات جالب توجه این کشور یا حداقل این مسیر، طبیعت بکر و جاده های کم تردد هست و می توان با کمال آرامش رانندگی کرده و از طبیعت و مناظر آن لذت برد. این عکس را در توقف کوتاهی که کنار جاده داشتیم گرفتم :

پس از اندک استراحتی راه می افتیم و در گرگ و میش هوا میرسیم به ورودی شهر Erzurum . ورودی شهر هیچ شباهتی به ورودی شهرهای ایران ندارد. نه خبری از حاشیه نشینی هست و نه خبری از وانت و چرخ دستی و گاری های میوه فروشان دقیقا عین ورودی های شهرمان ارومیه !!!

می رویم به مرکز شهر. در اینجا بر خلاف تصورمان با ترافیک سنگین و انبوه خودرو های سواری مواجه می شویم و بوق های کر کننده. همه جای شهر با بنر های " اردوغان " و رقبایش تزئین شده است و ماشینها با سرعت و موسیقی تند و بلند و عده ای با پرچمهای ترکیه در حال تردد هستند. جای سوزن انداختن نیست. پلیس هم نمی تواند کاری از پیش ببرد. همه خودروها در میادین و چهارراه ها در هم تنیده شده اند. آنها را پشت سر میگذاریم و دنبال هتل میگردیم. اولین هتل، دومین هتل ، سومین ، چهارمین، پنجمین ..... خبری از اتاق خالی نیست. علت را جویا می شویم که می گویند امروز جناب اردوغان نخست وزیر ترکیه در اینجا سخنرانی داشته و طرفدارانش از دوره و اطراف برای میتینگ تبلیغاتی ایشان آمده اند و می فهمیم که دلیل این همه سر و صدا و نبود اتاق خالی در هتل هم همین بوده است. خلاصه با مکافات فراوان در یکی از هتل های خیابان جمهوریت ساکن می شویم. صبح روز بعد هم ترافیک سنگین است و ماشینها در حال تبلیغات که یکی از آنها را با دوربینم شکار می کنم :

در شهر ارزروم بیشتر از مراکز خرید، مساجد بزرگ و بناهای قدیمی سنگی  خودنمایی می کند. تقریبا در مرکز شهر  ارزروم و خیابان جمهوریت دو بنای سنگی قدیمی وجود دارد که یکی به نام " Yakutiye Medresesi " به عنوان موزه و دیگری به نام " Lala Şahin Paşa Medresesi " با کاربری مسجد استفاده می شوند. متاسفانه امکان بازدید از داخل بنا ها میسر نشد.

این هم عکسی از بنای Lala Şahin Paşa Medresesi

بنای دیگری که نماد شهر ارزروم نیز هست در انتهای خیابان جمهوریت و روبروی قلعه تاریخی ارزروم واقع شده و به " Çifte Minareli Medrese " یعنی " مدرسه جفت مناره " مشهور است. به دلیل بازسازی و حصار کشی اطراف مسجد و همچنین ضد نور شدن، عکس قابل توجهی نتوانستم بگیرم و به همین دلیل این عکس را از اینترنت قرار دادم :

این هم چند عکسی از بنای قلعه و حصار تاریخی شهر ارزروم که به دروازه تبریز مشهور است  :

 

با ما همراه باشید ... 

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

مقام ابراهیم خلیل الله

سفرنامه 1

 

اولین جایی که کاروان زیارتی توقف کرد ، شهر ŞANLIÜRFA ( شانلی اوورفا ) واقع در کشور ترکیه بود . این مکان همان جایی است که گویا حضرت ابراهیم خلیل الـ... را به وسیله منجنیق به آتش افکندند و بنا به دستور خداوند ، آتش تبدیل به گلستان شد و حضرت ابراهیم را در بر گرفت .

 

ماهی های سیاه

نمایی از قلعه

 

خاکسترهای به جا مانده به دستور خداوند تبدیل به ماهی های سیاهی شد و اکنون در همان مکان در داخل برکه گذران زندگی می کنند . اهالی منطقه بر این باورند که هر کسی که آن ماهی ها را بگیرد و صرف کند به مرضی لاعلاج گرفتار آید و عاقبت هلاک شود !!!

 

مسجد

پایه های منجنیق

 

دو عکس بالایی ماهی های سیاه و قلعه ای را نشان می دهد که ابراهیم در آنجا اسیر بوده است . عکس پایینی سمت راست مسجدی در نزدیکی همان محل را نشان می دهد و عکس سمت چپ نمایی دیگر از قلعه را نشان می دهد که دو ستون در آن دیده می شود و روایت می کنند که ستون ها ، همان ستونهای منجنیق می باشد .

نويسنده : امیررضااکبری : ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧
Comments نظرات () لينک دائم