تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

فیلم مزار دکتر علی شریعتی

 29 خرداد سالروز درگذشت علی شریعتی

خرداد سال 87 با تور زیارتی عازم سوریه شدیم و فکر می کنم تنها من و یکی از اقوام پایین ترین سن را در آن جمع داشتیم که طبیعتا یک مقداری هماهنگی با آنان برایمان سخت کرده بود به هر روی بنده تا حد امکان از موقعیت استفاده کرده ، تصاویر و عکسهای خوبی از آن سفر تهیه کردم که در همان سال بیشتر آنها از نظر دوستان قدیمی وبلاگ گذشت تعداد زیادی از مطالب نیز بنا به دلایل سال بعدش !!! در اثر تعطیلی وبلاگ به بایگانی رفت.

چنانچه قبلا گذشت [ در دیار غربت با شریعتی 1 ]

روز اول فرصتی نشد بروم دنبال مزار شریعتی. روز دوم و سوم هم رفتم ولی درش بسته بود برگشتم. روز چهارم بالاخره موفق به دیدارش شدم. در بدو ورود تابلویی با عنوان " قبر الدکتور شریعتی " مسیر را نشان میداد.

 

 

دیدم آرامگاهش در گوشه کنجی از قبرستان زینبه قرار دارد. رفتم جلوتر و منظره عجیبی دیدم. دیوار اتاقک مزار دکتر شریعتی پر بود از دیوار نوشته هایی که هر یک از دوستدارانش قسمتی از سخنانش را بر روی آن نوشته بودند. تقریبا اکثر آنها را خوانده یا شنیده بودم. حالت عجیبی بهم دست داد. یک حسی که انگار روح دکتر شریعتی حاضر و ناظرم بود. انگار داشت سخنرانی میکرد. دقیقا همان صدا و همان لحن از ادای کلماتش در ذهنم پیچیده بود که میگفت :

 

پدر، مادر، در خلوت خالص تو بودم، دیدم که ...

خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن  را خود میدانم ...

سرمایه هرکس حرفهایست که برای نگفتن دارد...

وقتی فقر وارد خانه میشه از در، دین از در دیگه در میره ...

 

در همان حال خلوت و سکوت و تنهایی ام بودم که دیدم عده ای  از مشتاقان زیارت دکتر به دیدارش شتافته اند و تا رسیدند سر مزارش شروع کردند به بوسیدن و لیسیدن نرده ها و جویدن گوشه دیوارها و مس کشیدن به سر و صورت خودشان، گویی که دارند یکی از امامان و ائمه اطهار را زیارت میکنند. با دیدن آنان و اعمالشان ، تمامی آن حالات معنویم در هم شکسته و سرشار از انبساط خاطر شدم ...

شب هنگام و موقع خواب تمامی آن صحنه ها و محیط پیرامون آرامگاه دکتر شریعتی از نظرم گذشت و کلیپی از آرامگاهش را در ذهنم پروراندم. روز آخر سفر مجددا به قبرستان زینبه رفته و تصاویر مورد نظرم را گرفتم تا سر فرصت و بعد از پایان سفر، اقدام به تدوین و صداگذاری آن بکنم . کلیپی که در بالا مشاهده می کنید نتیجه کارم چند ماه پس از سفر سوریه هست و فکر می کنم تصاویر منحصر بفردی از آرامگاه دکتر شریعتی باشد که به این شکل و برای اولین بار در اینترنت منتشر می شود ...

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

مسجد جامع اموی

سفرنامه 8

 

اگر گذری به سوریه داشته باشید ، بازدید از مسجد جامع اموی را از دست ندهید . مسجد جامع اموی یکی بزرگترین و زیباترین مساجد شهر دمشق است که در نزدیکی بارگاه حضرت رقیه و بازار حمیدیه قرار دارد . با گذر از بازار حمیدیه که خود نیز بخشی از بقایای ارگ قدیم دمشق است ، به مسجد جامع اموی می رسیم. دیوارهایی بلند و قطور ، زیبایی و عظمت خاصی به بنا داده و هر گردشگری را وادار به تامل و تحسین می کند که چگونه با لوازم و ادوات ابتدایی چنین بنایی را بنیان نهاده اند !!!

 

 

درب ورودی مسجد

بخش انتهایی بازار حمیدیه

درب ورودی بازار

 

 

در رابطه با قدمت بنا باید گفت که مکان این مسجد در چهار هزار سال پیش ، معبد آتش پرستان بوده است که پس از سلطه یونانیان و رومیان بر این سرزمین ، توسعه یافته و به محل عبادت خدای ژوپیتر تغییر می یابد. با گسترش دین مسیحیت در جهان و بویژه در دمشق بخش کوچکی از نیایشگاه ژوپیتر به کنیسه تبدیل گشت که به نام قدیس یوحنا یا ماری یوحنا خوانده می‌شد. سرانجام در سال هفده هجری با فتح دمشق به وسیله مسلمانان، این آتشکده و بتکده به مسجد و محل عبادت خدای یگانه تبدیل شد که البته نیمی از آن بر اساس مصالحی که صورت پذیرفته بود همچنان بصورت کلیسا باقی ماند.

 

 

ارابه

نمای داخلی

نمای داخلی

 

 

پس از ورود به صحن اصلی مسجد ، حیاطی سنگفرش و نسبتا بزرگ و ساختمانهایی از سنگهای یک پارچه در اطراف صحن خودنمایی می کنند . در حیاط مسجد و سمت چپ درب ورودی ارابه ای بزرگ را به نمایش گذاشته اند که گویا سنگهای عظیم این بنا را با این ارابه به این مکان آورده اند ولی با اندکی دقت می توان فهمید که 150سالی بیشتر از عمر این وسیله نقلیه نمی گذرد ...

 

 

قبة المال

قبة الغواره

قبة ساعة

 

 

در حیاط مسجد سه جایگاه و گنبد کوچک وجود دارد که به قبة معروف هستند اولین گنبد را قبة المال گویند که محل نگهداری اموال مسجد بوده است قبه بعدی در وسط صحن واقع شده و به قبة الغواره شهرت دارد و می گویند که حضرت هابیل گوسفندی را بر روی این صخره قربانی کرده و مورد قبول خداوند قرار گرفته است و قبه سوم را هم قبة الساعة می نامند می گویند که در قرق پنج هجری ساخته شده و محل نگهداری ساعت بوده است این قبه در قسمت شرقی مسجد قرار دارد ...

 

 

عمامه امام حسین

محراب امام زین العابدین

محل اسکان اسرای کربلا

 

 

در داخل ساختمان مسجد قسمتی وجود دارد که می گویند محراب امام زین العابدین بوده است که امروز در داخل حصاری محفوظش کرده اند تا از کنده شدن و یا احیانا جویده شدن سنگهای محراب توسط زوار جلوگیری شود . چند متری آنطرف تر از محراب ضریحی وجود دارد که عمامه ای را محافظت می کند و روایت است که امامه امام حسین می باشد و عکس سمت چپ هم محلی در داخل مسجد را نشان می دهد که گویا اسرای واقعه کربلا را برای مدتی در این مکان اسکان داده اند ....

 

 

 

 

در عکسهای بالا هم قسمتی از بخش های داخلی مسجد جامع اموی را مشاهده می کنید ....

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لينک دائم

اندر احوالات سوریه 1

سفرنامه 7

 

در سفر زیارتی که خرداد ماه سال گذشته به سوریه داشتم به چیزهای جالب و در عین حال خنده دار بسیاری برخوردم که فکر نمی کنم مثل آن را در جای دیگری بتوان دید و حیفم آمد برای شما هم نگویم .

 

یک چیزی بسیار جالب توجه ، وجود مینی بوس و اتوبوسهای بی دماغ و دماغ دار رنگارنگ پوسیده و درب و داغون باقی مانده از جنگ جهانی دوم بود که به نظر من غیر از طویله سیار به چیز دیگری شباهت نداشت . داخل اتوبوس پر بود از خاک و زباله و آشغال مسافران و احیانا فضولات آنها و صندلی های دریده و تکه پاره شده اتوبوس با لوله و فنرهای بیرون زده آن که حکایت از حمله برق آسای یک گله گرگ گرسنه داشت .

 

 

 

اما نکته جالبتر وجود نزدیک 100 عدد چراغ از انواع و اقسام رنگ گرفته تا چندین شکل و طرح و اندازه ، که شب هنگام و با روشن شدنشان جلوه یک زیارتگاه چراغانی شده در ذهن انسان تداعی می کرد نا گفته نماند که بوق ها و شیپورهای نصب شده بر روی پشت بام این اتوبوسها و نهیب شان ، صور اسرافیل را در آخرالزمان یاد آور می شد . به هر صورت پدیده ای برای خودشان بودند . متاسفانه نتوانستم عکسی از آنها شکار کنم ولی به جای آن عکس یک مینی بوس بی دماغ از همان نوع را برای شما گذاشتم .

 

خود من بر روی این مینی بوس حدود 53 عدد چراغ شمردم . با این حساب خودتان تخمین بزنید که بر روی اتوبوسی با سه برابر طول این مینی بوس ، چقدر می توان لامپ و چراغ نصب کرد  !!!

 

ادامه دارد ...

 

پی نوشت :

عکس : سوریه ـ دمشق ـ محله باب الصغیر

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸
Comments نظرات () لينک دائم

در دیار غربت با شریعتی 2

سفرنامه 6

 

ادامه پست " در دیار غربت با شریعتی 1 "

 

... و به سمت در رفتم ، دیدم که بسته است ! شیشه های در و پنجره خیلی کثیف و پر از گرد و خاک بود . بخشی از شیشه بیرونی را با دستمال پاک کردم تا شاید عکس و تصویر مناسبی بگیرم ولی نشد چون گرد و خاک نشسته بر روی شیشه از طرف داخل کیفیت را به طور محسوسی خراب می کرد . به ناچار به همان اندازه قانع و چند تایی عکس گرفتم .

 

 

 

برگشتم و رفتم پیش نگهبان قبرستان و برایش گفتم که در را باز کند تا دو سه تا عکس بگیرم و گفت که کلیدش دست مدیر است . پرسیدم مدیر کجاست ؟ جواب داد سفارت ایران . چاره ای نبود . دوباره برگشتم و پیش خودم گفتم : " آخر دکتر جان من نباید دست خالی برگردم لااقل یک عکس خوب باید بگیرم بابا یه کمکی بکن ..... " .

 

توی همین افکار تمامی شیشه ها و در و پنجره را بررسی می کردم که دیدم شیشه قسمت پایینی درب ورودی به اندازه چهار انگشت شکسته است . دیگر بهتر از این نمی شد . نگاه کردم و دیدم کادر تصویر چیزی است که من می خواهم و از همان جا لنز موبایل و دوربین را تنظیم و عکس بالایی را گرفتم .راه زیادی آمده بودم و حیف بود با دکتر شریعتی یک عکس یادگاری نگیرم . موبایل را روی شاخه ای تنظیم کردم و عکسی که گرفت این شد ....

 

در تمام مدتی که در کنار مزار استاد شریعتی بودم ، صدای گرم و گیرای کسی که اکنون در دیار غربت زیر خروارها خاک خوابیده بود در گوشم می پیچید که می گفت :

 

" من هم دنبال مذهبی هستم که گرسنگی رو با کفر یکی میدانه و دنبال مذهبی هستمکه برای همه در این دنیا زندگی مرفه بسازه و دنبال مذهبی هستم که ترازوی عدالت را در جامعه امروز پیش از مرگ بر پا بداره و برای اینه که مسلمانم … " .

" اون خدا و دینی که من بهش معتدم دین توجیه فقر نیست ، ابوذر بزرگترین تربیت شده دست علی و پیامبر اسلام میگه : میگه که وقتی فقر وارد خانه میشه از در !!! دین از در دیگه در میره …. اون مذهبی که در فقر و بدبختی رشد میکنه مذهب نیست . اسلام در عزت و در قدرت و جهاد وجود داره … " .

 

و انبوه جملات و دست نوشته های دیگری از استاد که در گوشه کنار به گوشم خورده بود ولی اما وقت رفتن بود و باید با او وداع می کردم . حیف بود چند جمله از استاد را برای مشتاقان دیدار او در دیار غربت نقل نکنم و ننویسم ، پس با ماژیک قرمزی که همراه جملات سمت راست را بر دیوار نوشتم ....

 

 

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments نظرات () لينک دائم

شربت تمبر هندی

سفرنامه 5

در اولین روز سفر سوریه و زمانی که برای زیارت حرم حضرت زینب می رفتم متوجه افرادی شدم که در اطراف حرم ظرف فلزی بزرگی را بر دوش خود انداخته و لیوانهایی را دور کمر خود بسته اند . پس از اندکی تامل و پرسش از فروشنده فهمیدم که شربت تمبر هندی می فروشد و تقاضای یک لیوان از آن را کردم . لیوان یکبار مصرفی برداشته و آن را پر کرد . بعد ظرف کوچک دیگری از کمرش برداشت و مقداری معجون به لیوان اضافه کرد که از بوی آن فهمیدم که گلاب است . 

 

 

 

ولی صرف نظر از رنگ آن ، بسیار خوشمزه و خنک بود که تا به حال چنین چیزی نخورده بودم . این را هم بگویم که برای هر لیوان معمولی آن با پول ایران 3000 ریال حساب حساب می کنند .

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لينک دائم

در دیار غربت با شریعی 1

سفرنامه ۴

 

در مسیر سفر به وسیله یکی از همسفران که اتفاقا از اقوام نیز بودند فهمیدم که مزار دکتر علی شریعتی در قبرستان زینبیه دمشق قرار دارد . اتفاق جالبی بود . دیدار با دکتر شریعتی در دیار غربت !!!

ولی آیا او در آنجا غریب و تنها بود ؟ چرا در دمشق ؟ و سوال های فراوان زیادی در ذهنم که تا دیدار در دمشق ذهنم مشغول کرده بود . صدای دکتر شریعتی و گلچینی از جملاتی که با گذشت سالیان دور و دراز در اذهان مردم و خصوصا جوانانی مثل من که هیچگاه دکتر را ندیده ایم موج می زد . روز چهارم اقامت در هتل بالاخره در ظهر یک روز گرم در پی دیدار با او شدم و بالاخره یافتم . تابلویی در بدو ورود به گورستان ، محل مزار شریعتی را به مشتاقانش نشان می داد . 

 

 

 

دست چپ ، در گوشه دنج و خلوت اتاقک کوچکی بود که گویا مزار دکتر بود نزدیکتر رفتم و به چیزی جالبی برخوردم و آن انبوه دیوار نوشته هایی بود که دوستاران شریعتی بر روی دیوار اتاقک وی نوشته بود . جملات زیبای وی در کتابها و سخنرانی هایش که هر یک از دوستداران او ، که به زیارتش آمده بودند را وادار به تامل و خواندن می کرد :

" پس هیچگاه کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن "

" خدایا چگونه زیست را تو به من بیاموز چگونه مردن را خودم میدانم "

" اگر امام به درخت تکیه داد و تو به توپ و تفنگ ، بدان که آن امام است و تو ... "

" اگر چون مسیح مرا بر صلیب بکشند و چون حلاج به دارم زند حسرت گفتن یک آخ را بر دل آنان خواهم گذاشت "

و ...

 

 

 

شکوفه عابدی - اردبیل

 

ادامه دارد ....

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لينک دائم

محسن و حجر

سفرنامه 3

 

در نزدیکی مقام راس الحسین ، و بالای تپه زیارتگاه دیگری وجود دارد که به مقام محسن ابن حسین معروف است . محسن پسر امام حسین بوده است که در زمان اقامت اهل بیت حسین  (ع) در کلیسایی که شرح آن در پست قبلی گذشت ، به دلیل آزار و اذیت یزیدیان ، سقط می شود و او را در این مکان دفن می کنند .

 

 

پس از زیارت بقعه محسن بن حسین به طرف دمشق راه افتادیم . در نزدیکی شهر دمشق زیارتگاه حجر بین عدی قرار دارد که او نیز از یاران با وفای امام حسین بوده است که در عکسهای پایین مشاهده می کنید .....

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لينک دائم

راس الحسین

سفرنامه 2

 

زیارتگاه راس الحسین در شهر حلب سوریه واقع شده و همان مکانی ست که سر مبارک امام حسین و اسرا در آنجا برای مدت کوتاهی نگه داشته شده است .

 

 

ماوقع جریان بدین شرح است که این مکان کلیسایی بود و راهبی مسیحی در آن اقامت داشته است . زمانی که اسرا و سر ایشان به این مکان آورده می شود ، راهب مشاهده می کند که از سر مبارک امام نور به آسمان بر می خیزد . با اصرار و خواهش و پول فراوان موفق می شود برای مدت کوتاهی سر امام حسین را به امانت بگیرد . سپس آن را روی سنگی که مشاهده می کنید قرار داده و غسل میدهد . سپس شهادتین خوانده و مسلمان می شود .

 

 

در عکسهای ردیف بالا ، سمت راست نمایی از حیاط و در سمت چپ نمای بیرونی بنا را مشاهده می کنید . عکس میانی در پایین همان سنگی هست که راهب مسیحی سر امام حسین بر روی آن قرار داده بود . عکس سمت چپ خود مقام و عکس سمت راست یک بچه عرب بانمکی بود که از پدرش خواستم اجازه دهد از او عکس بگیرم و اینکه به نظرم پدرش بیشتر از بیست و یکی دو سال نداشت ....

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٧
Comments نظرات () لينک دائم