تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

سفر شیراز 5 - سرای مشیر

 

سفر شیراز 5

بعد از دیدن خانه زینت الملک قوامی رفتیم به سمت سرای مشیر ... 

سرای مشیر بنایی  هشت ضلعیست در جنوب بازار وکیل و شمال بازار مشیر که از ساخته های دست معماران دوران فتحعلی شاه قاجار است. فتحعلی شاه دومین پادشاه سلسله قاجار ، برادرزاده آقامحمدخان قاجار، پدر محمدشاه و پدربزرگ ناصرالدین شاه قاجار بود. امروز آنچه ما در مورد فتعلیشاه می دانیم تنها نامی ننگین برجای مانده از دو عهدنامه ترکمنچای و گلستان است اما در دوران آقامحمدخان قاجار ، فتحعلیشاه یکی از جنگجویان و فرماندهان لایق و رشید وی بوده است و آنچنان در فتوحات خوش درخشید و لیاقت نشان داد که نهایتا به جرگه معتمدین درآمد و سپس به جانشینی یکی از بزرگترین و قدرتمندترین پادشاهان ایران انتخاب شد. ولی اما پس به قدرت رسیدن تمامی خلق و خوی نیکویش به لودگی و زن بارگی تغییر یافت  و آن شد که امروز ما از او میدانیم ....

فتحعلی شاه قاجار

اما بازار و سرای مشیر توسط شخصی به نام میرزا ابوالحسن خان سیوندی معروف به مشیرالملک دوم وزیر و والی فارس احداث گردید. میرزا محمدعلی سیوندی ( مشیرالملک اول ) و پسرش میرزا ابوالحسن ( مشیرالملک دوم ) منشا خدمات بسیاری در شهر شیراز و استان فارس بودند. ساخت چندین مسجد، آب انبار، حمام، کاروانسرا، تیمچه و سرا در بازار از خدمات خاندان مشیرالملک است.

پس از اینکه به بازار مشیر و سرای معروفش رسیدیم آخرین رگه های نور خورشید به خاموشی گرایید و روشنایی چراغهای مغازه ها زیبایی محیط را دو چندان کرد. خواستیم که از زیبایی این سرای زیبا نیز عکسی تهیه کنیم که با فاجعه تمام شدن بطری دوربین ذوق و شوق عکس اندازی نیز چون نور خورشید به خاموشی رفت. اما لذت گشت گذار در مغازه های طبقه بالا تلخی این اتفاق را از بین برد.

 

از آنجایی که عاشق عتیقه جات هستم و طبقه فوقانی این سرای دلگشا نیز پر از عتیقه فروش بود ، یک دل سیر تمام مغازه ها را زیر رو کردم آنچنان که خستگی بر همسر مکرمه چیره شده فرمود : تو که این همه عاشق عتیقه هستی باید زنی مثل زنان عتیقه ی قاجاری میگرفتی ...

و چون اصولا سر به سر همسر گذاشتن و عصبانی کردنش از کارهای ناجوانمردانه و لاینفک ماست ، گفتم البته چون من بد سلیقه نبوده و نیستم حتما انتخابی غیر آنچه مد نظر توست ، داشتم ...

خلاصه مزاحی کردیم و چون فرصتی داشتیم تا صرف شام ، رفتیم سمت امامزاده شاهچراغ ... امامزاده شاهچراغ را برای اولین بار در سال 1381 و زمانی که برای کنفرانس مهندسی برق دانشگاه شیراز رفته بودیم دیدم و چون در آن شب دعای توسل نیز در آنجا در حال برگزاری بود یک حالت خاص و معنوی غیرقابل وصفی وجود داشت.

در بدو ورود به صحن امامزاده گفتند که بانوان باید چادر به سر کنند و ما ماندیم که در این اوضاع و احوال چادر از کجا پیدا کنیم ؟ که دستفروشی گفت : چند نفری دوره گرد هستند که در این اطراف چادر اجاره میدهند چند دقیقه صبر کنید پیدایشان میشود .... 

که البته لحظاتی بعد بانویی آمد و همان طور شد که دستفروش میگفت و 10هزار تومنی گرفته و چادری داد و گفت : بعد از برگشتنتان 2 هزار تومن کسر کرده و بقیه پولتان را پی میدهم. خلاصه عجب کاسبیی راه افتاده از برکات این امامزاده شاهچراغ برای عده ای نان آور و سرپرست خانوارهای بی بضاعت احیانا ....

++

بنا بر اعتقاد شیعیان سید احمد بن موسی کاظم، پسر ارشد امام موسی کاظم ( امام هفتم شیعیان ) که در راه پیوستن به برادرش امام رضا ( ع ) در خراسان بود به دست ماموران مامون خلیفه عباسی در شهر شیراز به شهادت رسید و در این مکان دفن شد ...

عکس زیر را قاچاقی از داخل آرامگاه و ضریح امامزاده شاهچراغ گرفتم ...

اما یکی از اتاقهای اطراف حرم امامزاده شاهچراغ مدفن آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب است که پس از انقلاب به عنوان نماینده مردم شیراز در مجلس خبرگان رهبری و امامت جمعه شهر شیراز انتخاب شد. 

شهید دستغیب در خانه ای محقر و ساده که بی شباهت به خانه اجداد طاهرینش نبود ، زندگی را بسر می برد و از هرگونه تجملات و مظاهر فریبنده دنیا پرهیز می نمود در میان مردم بود و این امر را سعادتی انکار ناپذیر می دانست.

آیت الله دستغیب نهایتا در روز جمعه 20 آذرماه سال 1360 در حالی که عازم نماز جمعه بود با انفجار بمب عامل انتحاری منافقین به شهادت رسید ...


 منبع تعدادی از عکسها : اینترنت

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر شیراز 4 - خانه زینت الملک

 

سفر شیراز 4

باغ نارنجستان را ترک گفتیم تا حضور زینت الملک قوامی در اندرونی شرفیاب شویم اگر که نگهبانان قصر اجازه دهند ....

با حاجیه خانم همسر مکرمه به درب اندرونی باغ نارنجستان می رسیم که اندک فاصله ای با بیرونی دارد یعنی کوچه ای حائل بین اندرونی و بیرونی است .... نزدیک عصر است و من بیم آن دارم که زینت الملک خانم قوامی در یکی از زاویه ها یا شاه نشینها در حال استراحت باشد و ما را راهی به داخل اندرون نباشد .... 

در دروازه اندرونی دو سرباز تفنگ به دست سالهاست خدمت زینت ملک را می کنند و می بینیم که دروازه اندرونی را بسیار مشابهتی است با بیرونی آن ....

به آرامی و احتیاط از دروازه رد می شویم که مبادا به تیغ برران نگهبانان و یا تیر تفگ سربازان گرفتار آییم ولی اما سکوتی سنگین در فضا حاکم است که ناگاه چشممان به جمال  نگهبانی می افتد و با اندک وجهی اجازه شرفیابی میدهد ... از آنجا می گذریم و وارد حیاطی می شویم بس سر سبز و دلگشا ....

ولی باز همه جای این سرای دل نواز را ، در سکوتی سنگین و دل آزار می یابم ..... با خود می گویم پس ملازمان و نوکران و کنیزان را چه شده .... نکند آنان نیز در خواب و استراحتند ... !!!

در همین حین کسی را یافته می پرسیم کجایند صاحبان و ملازمان و نوکران که به خنده می گوید : کجایی کاکو ؟ .... از حرفش به خود می آیم و در می یابم که آنان قرنیست در خوابند و باید این ساعت را در یابم ولی اما مگر میشود در چنین جایی گشت و صدای قدمها و خنده ها و گریه های گذشتگان را نشنید ... مگر می شود به دیوارها گوش نکرد ... 

  

در گشت و گذار در حیاط با صفای این منزل به ناگاه نمای اصلی در نظرم آشنا می نماید و به یاد می آورم که بخشهایی از فیلم داش آکل مسعود کیمیایی با بازی بهروز وثوقی را در این باغ مصفا فیلم برداری کرده اند و بی درنگ از همان زاویه ای که 40 سال پیش لنز دوربین قرار داشت عکسی میگیرم :

 

خانه زینت الملک در فیلم داش آکل - 1350

 

خانه زینت الملک از همان نما - 1390

این فیلم بر اساس داستان داش آکل از کتاب سه قطره خون نوشته صادق هدایت ساخته شده است. داش آکل لوطی معروف و با مرام شهر شیراز در این فیلم یک دل نه هزار دل ، دلباخته دختری به نام مرجان می شود و چون ازدواج با دخترک را به علت سن زیاد خود، دور از مردانگی می‌داند ، ترتیب ازدواج او را با یکی از خواستگارانش می‌دهد ...

 

مرجان فیلم داش آکل

فیلم نهایتا با مرگ قهرمان داستان ( داش آکل ) و کاکا رستم دشمن داش آکل به پایان می رسد. عکس زیر میهمانان مراسم ازدواج مرجان را نشان میدهد و در عکس بعدی ، همین مکان را 40 سال بعد از این واقعه می بینید ...

1352

1390

چون فرصت زیادی نداریم باید هر چه سریعتر همه جای این بنای قدیمی را بگردیم و بی درنگ راهی اتاقهای تو در توی این مجموعه زیبا می شویم. در یکی از اتاقها ، بنر کوچکی نصب شده و در آن سال ساخت این اثر را 1290 هجری قمری و پایان آن را 1302 هـ.ق ذکر کرده اند . 

این بنای زیبا علاوه بر گجبری ها و آینه کاری ها و نقاشی های زیبا بیش از 20 اتاق دارد که همگی به هم راه دارند و سقف چوبی آنها با تصاویر زیبایی از حیوانات و گل و بوته نقاشی شده است :

کف راهروها نیز از کاشی های خوش رنگ و لعابی پوشیده شده است که در مجموع طرح و نقش فرشی زیبا را تشکیل می دهد ....

پس از گشتی در اتاقها ، به زیر زمین می رویم که روزگاری مایحتاج زندگی و آذوقه مردمان این خانه قدیمی را انبار میکردند و امروز موزه بنیاد فارس شناسی هست که تندیس بسیاری از بزرگان و ادبای خطه فارس را در خود جای داده است. متاسفانه به دلیل تاریک بودن فضا نتوانستم عکس قابل توجهی تهیه کنم. اما دو تندیس در اینجا نظرم را جلب کرد یکی تندیس خود زینت الملک قوامی است :

زینت الملک قوامی دختر حبیب الله خان قوام ( قوام الملک چهارم ) و خواهر ابراهیم خان قوام ( قوام الملک پنجم ) و همسر فروغ‌الملک بوده‌ است. خاندان قوام الملک از نسل حاج ابراهیم‌خان کلانتر هستند که در دوره‌های مختلف به عنوان والی و کلانتر در شیراز و فارس حکومت می‌کرده‌اند ...

تندیس دوم اما تندیس مردیست که تمام برنامه های رژیم بعث و صدام حسین را برای برگزاری اجلاس غیر متعهدها با جانفشانی خود نقش بر آب کرد. در تاریخ 5 تیرماه سال 61 نامه ای محرمانه از وزیر امور خارجه علی اکبر ولایتی به رئیس جمهور وقت سید علی خامنه ای ارسال می شود :


در این نامه تاکید شده بود که سرنوشت کنفرانس و اجلاس سران عدم تعهد را یک حرکت نظامی روشن می کند و شهید عباس دوران همان کسی بود که فانتوم F4 آسیب دیده خود را که دیگر امکان برگشتنش نبود در تاریخ 30 تیرماه سال 1361 به هتل محل اقامت مهمانان اجلاس کوبید :


شهید عباس دوران

از شهید دوران تنها تکه‌ای از استخوان پا به ایران بازگشت که در ۱۰ مرداد ۱۳۸۱ خانواده وی آن‌ را طی مراسمی رسمی با حضور مسئولان کشوری و لشکری، خانواده و بستگان در شیراز به خاک سپردند و ما امروز تنها افتخارمان این است که با تندیس چنین مرد بزرگی عکس یادگاری بگیریم.    :(

 

دیگر وقت رفتن است و باید رفت ....

 


نويسنده : امیررضااکبری : ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر شیراز 3 - نارنجستان قوام

سفر شیراز 3

گفتیم که ارگ کریمخان زند را با خاطرات تلخ و شیرین گذشتگانش ، به حال خود رها کرده برای صرف نهار رفتیم  ....

پس از صرف نهار در خانه معلم و کمی استراحت قرعه بازدید به نام موزه نارنجستان قوام و خانه زینت الملک قوامی افتاد.

با استفاده از نقشه ای که از قبل تهیه کرده بودیم شناسایی مسیرها بسیار راحت بود و نهایتا با یک مسیر تاکسی در مقابل موزه نارنجستان قوام پیاده شدیم و این بار نیز با مشاهده سیمها و کابلهای برقی که با زیبایی غیر قابل وصفی از مقابل سر در آن آویزان شده بود، بسیار مسرو شده و بسی لذتها بردم !!!

     

سر در ورودی موزه


پس از پرداخت وجه بلیط و ورود به حیاط موزه که در مالکیت دانشگاه شیراز است چنین نمایی خواهید دید :

     
                 

 

باغ قوام که امروزه به نام موزه نارنجستان مشهور است مابین سالهای 1257 تا 1267 و دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار توسط " علی محمد خان " یا قوام الملک دوم و پسرش محمد رضا خان در زمینی به مساحت 3500 متر مربع و زیربنایی برابر با 940 متر مربع احداث شده است.

 

 ناصرالدین شاه قاجار

 

 نمای کلی

 

باغ قوام در دوران قاجار ، بیرونی بوده و با اندرونی آن ، خانه زینت الملک قوامی که با فاصله یک کوچه از هم در ضلع غربی اش قرار دارد توسط دالانی زیر زمینی در ارتباط بوده که بخش بیرونی برای برگزاری جشن ها و تشریفات و بازدیدها و پذیرایی از میهمانان کاربرد داشته است.


بخشی از کاشی کاری ضلع جنوبی

 

عمارت نارنجستان بعدها برای مرکز انستیتوی بنیاد آسیایی تحت سرپرستی پروفسور آرتورابهام پوپ خاورشناش شهیر امریکایی تخصیص و توسط دانشگاه شیراز به وضع آبرومندی مجهز و تعمیر گردید. در جریان انقلاب صدماتی به این منزل وارد می‌شود و ایوان قسمت شرقی آتش گرفته و تخریب می‌شود بطوریکه دیگر مانند اول قابل مرمت نبوده است.

      

نمایی از تزئینات سقف ، اتاق کار و مبلمان شخصی پرفسور آرتور

 

بعد از انقلاب همزمان با جنگ تحمیلی خانواده‌های جنگ زده در آنجا ساکن شده و باعث بوجود آمدن صدماتی می‌گردند .... امروزه بخش زیر زمین این بنا به موزه اشیای عتیقه تبدیل شده است که متاسفانه عکس قابل توجهی از این بخش تهیه نکردم ولی نکته اینجاست که ظروف چینی و سفال لعابداری که در این قسمت به نمایش درآمده حقیقتا هر بیننده ریز سنجی را مسخ می کند. چون تزئینات گل و تصاویر هندسی چنان با کیفیت و زیبایی ترسیم شده و چنان لعابکاری گردیده اند که گویی همین الان با پیشرفته ترین دستگاهای و بهترین کوره های پخت سفال ساخته شده اند .... و این هم از هنر مشرق زمین و چینیان باستان است ... که مهد چنین هنرهایی بوده است ...

  

ورودی موزه ( زیر زمین )

 

بخش زیر زمین ( عکس اینترنت )

 

گشت و گذار ما در مجموعه نارنجستان تقریبا پایان یافته و قصد دیدار از اندرونی  را نیز داریم اگر که غلامان و نگهبانان زینت الملک اجازه شرفیابی بدهند ....

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر شیراز 2 - ارگ کریمخان زند

 

سفر شیراز 2


الان در داخل ارگ کریم خان هستیم و من در حال تماشای حوضی هستم که روزگاری پر آب بود و اعلیحضرت کریم خان زند، وکیل الرعایا و قبله عالم سحرگاه از کنار آن و درختان بلند کنارش ، در معیت ملازمان و درباریان برای استحمام عازم است.

حیاط ارگ کریمخانی

در گیر و دار و کشمکش تخیل و واقعیت، به ناگاه جوانی می بینی که با خضوع و احترام ، قبله عالم را مشایعت می کند و او لطفعلی خان زند است.

همانی که در روز واقعه با خیانت قلی بیک ، دروازه های ارگ بم را بر روی جنگجویان آقامحمد خان قاجار گشودند و اسیر خان قاجارش کردند. همانی که با دستان بسته و سوار بر قاطر لختی به حضور آقامحمد خان بردندش ، همانی که در جواب شاه قاجار که گفت : ‌" ها ! لطفعلی خان چرا سلام نکردی ؟ مگر نمی دانی باید در حضور بزرگان ادای احترام کرد ؟ " ، پاسخ داد : " من در اینجا مردی ندیدم که به او سلام بکنم " .

همانی که چشمانش با نهایت سنگدلی توسط آقامحمد خان از حدقه درآورده شد. همانی که امروز در امامزاده زید بازار تهران ، مهجور آرمیده است :

قبر لطفعلی خان زند

من امروز در جایی ایستاده ام که چند صد سال پیش ، پادشاه عادل و دادگر ایران ، کریم خان زند می ایستاد. اینجا جاییست که در بعد زمان سفر ممکن می شود و آنچنان تخیلاتت رنگ و روی واقعیت به خود میگیرد که حس میکنی تو نیز یکی از همراهان شاه هستی، و آنگاه خود را در مقابل درب حمام ارگ می یابی :

حمام ارگ کریمخانی

قبل از تو اما کریمخان وارد حمام می شود. ملازمان جامه از تنش بیرون آورده و دلاکان و کیسه کشان شاه را خدمت می کنند. تو نیز مدتی بعد رفته می بینی که شاه را فراغت حاصل شده و در حال پوشیدن جامه هایی نو و تمیز برای عزیمت به تالار برای بار عام هست. اما صدای ملازمان در خیالت با سر و صدای کودکان در هم می آمیزد و خود را در مکان غریبی می یابی که هیچ از زرق و برق و ملازمان قبله عالم ندارد و کودکان بی خبر از آنچه، شاید روزی در همین جایی که نشسته اند ، پادشاه ایران می نشسته غرق در بازی و صحبت هستند :


و در همین حین ، عطر سدر و حنا جایش را به بوی رنگ و کچ مرطوبی میدهد که توسط کارگران برای بازسازی نقاشی های سقف آن تهیه شده است.

اما تابلویی که گرمخانه آن را نشان میدهد، حس کنجکاوی ات را بر می انگیزد که مردمان آن زمان چگونه با آن امکانات ابتدایی می توانسته اند آبی با این حجم را گرم کنند و اصولا در نبود دیگ و مخزن های فلزی، این امر چکونه ممکن بوده است. با بالا رفتن از پله های مخزن گرمخانه این صحنه را می بینم :


گرمخانه از سه حوضچه به موازات هم و  به این شکل تشکیل شده است که هر یک به طور جداگانه از آب پر شده و آتشی در زیرش روشن میشد که متاسفانه در دسترس عموم نبود . ولی دیگی که در عکس بالا مشاهده می کنید با زنگار سبز فسفری که من از نزدیک دیدم قطعا از جنس مس بوده و حدفاصل بین مخزن آب و آتش بوده است.

با توجه به موقعیت حمام ارگ دریافتم که آن برج و باروی کجی که ابتدا دیدیم در حقیقت بخشی از حمام ارگ است و احتمالا عدم آببندی مناسب و نهایتا نشت آب به پی سازه موجب فرونشست برج در طی سالیان مورد استفاده شده است :


برج کج شده ارگ

در حال گشت و گذار در داخل برجک و دیدن کچبری ها و نقاشی ها و حوضهای متعددی که برخی از آنها پس از سالها پر آب گشته اند و اکنون ماهیان قرمز به جای جناب کریم خان زند از آن استفاده می کنند به دوران او باز گشته و در این فکرم که روزگاری در جایی که من اکنون به راحتی گشته و عکاسی می کنم ، نگهبانان و ماموران پادشاه با شمشیرهای برنده شان ماموریت حفاظت از جان شاه را برعهده داشته اند :

که دستی بازوم را گرفته و ناگاه در همان افکار احساس می کنم یکی از همان نگهبانان ، چون غریبه ای را در اندرون شاهی یافته ، در صدد دستگیری و مجازاتش برآمده که به خود می آیم و می بینم که همسر مکرمه ماست که برای گرفتن عکس یادگاری به سوی دیگری میکشد :

حمام ارگ را با نوکران، نگهبانان و ملازمان شاه رها کرده به حیات می آییم و در سمت چپ می بینم که فضای داخلی اتاقها را داربست زده اند تا زخم های کهنه گذرزمان را که دشنه به نقاشی ها و مینیاتورهای دیوارها کشیده بود ترمیم کنند :

کمی جلوتر تابلوی " ورود " راهنمای ما برای ورود به داخل ساختمان می شود . اما پله هایی که روزگاری جناب وکیل الرعایا از آن برای داخل شدن به ساختمان استفاده میکرد امروز از دسترس که البته پا رس ! خارج شده و به جای آن از پله های شیشه نصب شده بر روی آن استفاده می شود تا آسیبی متوجه پله های قدیمی نشود :

داخل ساختمان اما همه اتاقها برای بازدید عموم آزاد نیست. بخشی مربوط به نگهبانان و برخی نیز دفتر کار کارمندان سازمان میراث فرهنگی است. چند تالاری که برای بازدید در دسترس بود به نوعی می شود گفت که نمایشگاه لباس و پوشش مردان و زنان عصر زندیه بود و زیاد چنگی به دل نمی زد ولی آنچه در خور توجه بود نقاشی های اسلیمی و نقوش گل و مرغ و تزئینات دیوارها و سقفها بود که در طول ادوار گذشته و بعضا زمان حال ، به شدت آسیب دیده بودند :

 تالار لباس را رد شده ، وارد ایوانی می شویم که شاید خان زند در آن شاهد مراسم سلام بوده است :

در فکر و خیال مراسم سلام وارد تالاری شده و به ناگاه خود را در محضر شاه و درباریان و میرزا بنویس می یابیم که نماینده یکی از ممالک را به حضور پذیرفته است در سمت راست او نیز لطفعلی خان ایستاده :

 روبروی تندیس قبله عالم پنجره های مشبک اینچنین نمایی داشت :

عقربه های ساعت به تندی دقایق را پس از دیگری سپری می کند چنان که این 250-240 سال از دوران کریم خان زند در چشم بر هم زدنی گذشت. وقت تنگ است و هوا بسیار گرم و باید رفت. از محضر شاه مرخص می شویم و در حیاط از نمای بیرونی این پنجره مشبک این عکس میگیرم :

به طرف درب خروج ارگ میرویم و در این فکرم که اگر این دیوراها و سنگ و سنگفرشها و دروازه قدیمی ، زبان می گشودند چه داستانها و حقایقی از گذشتگان می گفتند که امروز هیچ از آنها نمی دانیم. چه ها از زندانیان و شکنجه های زندانبانان عهد قاجار و سربازان آقامحمد خان میگفتند و چه ها از هنرمندان و کارگرانی می گفتند که این ارگ یادگار زحمت و رنج آنان است. در این افکار به دروازه خروجی می رسیم :

 و ارگ و خاطرات تلخ و شیرین گذشتگانش را به حال خود رها کرده برای صرف نهار می رویم  ....

 

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم

سفر شیراز 1 - دروازه قرآن

سفر شیراز 1

دوازده سال پیش در همین روزها بود که برای شرکت در پنجمین کنفرانس دانشجویی مهندسی برق دانشگاه شیراز عازم این شهر شدیم. گرچه این سفر دومین سفرم به این شهر بود ولی چون اولین آن در دوران کودکی بود، چیزی در خاطر ندارم. به هر حال اولین جایی که از این شهر دیدم، دروازه قرآن بود. ولی دروازه قرآن دوران کودکی من با تفاصیلی که پدرم داشت اندکی متفاوت بود :

دروازه قرآن دوران کودکی ام

دروازه قرآنی که من دیدم

دروازه قرآن در دوران حکومت آل بویه و زمامداری عضدالدوله دیلمی ساخته و قرآنی در آن قرار داده شد تا مسافران با گذشتن از زیرش متبرک شوند. این بنا در دوران حکومت کریم خان زند با افزودن یک طبقه بر بالای آن مورد مرمت و بازسازق قرار گرفت و دو جلد قرآن بزرگ نفیس، به خط سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری، در آن جای دادند که بعدها به موزه پارس منتقل شدند.

گزند زمان و بلایای طبیعی اما تیشه بر ریشه این بنا در دوران قاجار زده و در اثر زلزله صدمان زیادی به بنا وارد شد که توسط که " محمد زکی خان نوری " والی فارس و داماد فتحعلی شاه قاجار، مرمت و بازسای گردید :

 دروازه قرآن در زمان قاجاریه

دروازه قرآن در دوران ناصرالدین شاه

اما سرنوشت دروازه قرآن به اینجا ختم نشد و توسط رضاخان قلدر که پس از کودتا قدرت مطلق را از آن خود میدید و کمر همت به تخریب آثار باستانی ایران به نام تجدد بسته بود ، در سال 1315 تخریب و بنای جدید در سال 1328 و به فاصله کمی از بنای کهن ساخته شد و این بنایی که ما الان داریم در حقیقت قدمتی بیشتر از پهلوی دوم ( محمد رضا شاه پهلوی ) ندارد :

دروازه قرآن در دوران پهلوی دوم

دروازه قرآن امروز

به هر حال بعد از اینکه از کنار دروازه قرآن رد شدیم، رسیدیم به میدان قرآن :

 میدان قرآن

مهدی نوروزی و ایرج پسر خاله من که رابطین کنفرانس بودن ، از اتوبوس پیاده شدن برای پرسیدن آدرس دانشگاه. بعد مهدی برگشت تو اتوبوس گفت : " طرف میگه برید فلکه گازو !!! ". تا این رو گفت هممون زدیم زیر خنده ، که راننده اتوبوس گفت بابا منظورش فلکه " گاز " هست. شیرازی ها به آخر بعضی کلمات " واو " اضافه میکنن ...

بعد از اینکه چند بار دور خودمون چرخیدیم برگشتیم همان میدان قرآن و از خیابان " ربانی شیرازی " مستقیم رفتیم به میدان " +++ " که خوابگاه دانشگاه شیراز آنجاست. بعد از هماهنگی رفتیم توی محوطه خوابگاه ارم و مقابل ساختمان اداری پیاده شدیم تا کارت ورود و خروج و ... را بگیریم.

خوابگاه ارم

اولین لحظه ای رو که از ماشین پیاده شدم هیچ وقت یادم نمیره ... یک محوطه سرسبز و زیبا با درختان نخل بلند و گلهای رنگارنگ که تعداد زیادی پروانه داشتند دورشان می چرخیدند و بعدش آمدند و دور سر ما که روی چمن ها نشسته بودیم ،چرخیدند.

تحویل اتاق ها از ظهر همان روز تا اواخر شب طول کشید. صبح روز بعد در چند جلسه از ارائه مقاله دوستان شرکت کردیم و چند تایی عکس در سالن دانشگاه هم گرفتیم :

ردیف ایستاده : سمت چپ نفر اول و دوم ، ایرج قشلاقی و مهدی نوروزی

ردیف نشسته : سمت چپ نفر چهارم محمد حسین ورچه هست و پیدا کنید من را !!!


بعد از صرف نهار در سلف سرویس خوابگاه ، رفتیم داخل شهر برای دیدن ارگ کریمخانی که یادگار دوران حکومت کریمخان زند هست. این ارگ در خیابان .... واقع شده و در اولین نگاه تحسین هر گردشگری را بر می انگیزد ....

ارگ کریمخان زند

بعد از پیاده شدن از تاکسی و یک مقدار پیاده روی رسیدیم به ضلع جنوبی ارگ کریمخان که کج بودن یکی از برج و باروهای آن نظرمان را جلب کرد و معلوم بود که نشست برج در اثر سست بودن پی آن اتفاق افتاده است .... خلاصه رفتیم سمت درب ورودی ارگ :

درب ورودی

با نشان دادن کارتهای کنفرانس به رایگان رفتیم داخل محوطه. توی پرانتر ذکر این نکته ضروریست که با هماهنگی نهادهای مرتبط و مسئولین وقت ، تمامی آن 3000-2500 دانشجویی که برای شرکت در کنفرانس آمده بودیم ، از تمامی ابنیه های باستانی و امکانات عمومی به صورت رایگان استفاده کردیم که واقعا جای تقدیر  و تشکر داشت.

خلاصه رفتیم داخل ساختمان و در مقابلمان حیاط بزرگی نمایان شد :

حیاط و حوض ارگ کریمخان زند

بادگیری را که در عکس بالا مشاهده میکنید در سال 1381 وجود نداشت. در سفرم سوم ( 1383 ) که به همراه خانواده رفته بودیم ، در حال ساخت بود و در سفر چهارمم ( 1390 ) که همراه همسرم برای شرکت در کنفرانس دانشجویی برق و کامپیوتر دانشگاه آزاد واحد نیریز رفته بودیم ، دیدم که ساخت سازه تمام شده  و اینچنین نمایی به خود گرفته است. عکس بالا در آخرین سفرم ثبت شده است ....

 

همراه ما باشید تا در پست بعد داخل ارگ را به اتفاق هم بگردیم و حضور کریم خان زند و لطفعلی خان شرفیاب شویم ....

 

 

نويسنده : امیررضااکبری : ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
Comments نظرات () لينک دائم