تاریخ جهان و تقویم تاریخ

jhvdo [ihk , jr,dl jhvdo

سفر مشهد 1

سفر مشهد 1

برای ساعت 11:00 صبح روز جمعه 28 فروردین 1394 از تبریز به مقصد مشهد بلیط قطار داشتیم و به همین دلیل ساعت 10:15 می رسیم ایستگاه قطار و اولین عکس رو میگیرم :


ایستگاه راه آهن تبریز

در حال تنظیم کادر و نور و ... هستم که ماشین نیروی انتظامی از جلوی دوربین رد شده و بلافاصله عزیز دل انگیزی از ماشین میپره بیرون و با احترام میگه عکاسی ممنوعه و اظهار میکنه که من مامورم و معذور و بعد می رود سالن انتظار ... من هم به احترام ایشون فقط عکسهای TEST رو پاک می کنم ... البته این رفتار تو ایران غیر قابل انتظار نیست ، رفتارهای سلیقه ای و فردی در خیلی از جاهای ایران متداوله و الا اینترنت پر از عکسهای همچین ساختمانهایی هست مثلا این یک نمونه اش :


ایستگاه راه آن تبریز

خلاصه 45 دقیقه ای به حرکت قطار مانده و از فرصت استفاده می کنم برای گرفتن عکسی از یک لوکوموتیو بخار قدیمی در ایستگاه راه آهن که البته واگنی هم به پشتش بسته اند. البته طرز طراحی و ساخت واگن آن ، چنین می نماید که مشابه سازی شده هست و نسخه اصلی نیست



خلاصه ساعت 10:50 پس از کنترل بلیط ها توسط متصدی به سکوی سوار شدن مسافر می رویم و می بینم که لوکوموتیو از سری جدید و ساخت شرکت مپنا هست. گرچه سرعت بیشتر و سر و صدای کمتر مزیت اینهاست ولی من از بچگی عاشق آنهایی هستم که رنگ سبز دارند ::


لوکوموتیو دیزلی مدل GT26CW

صنعت حمل و نقل ریلی ایران قدمتی 127 ساله دارد ، یعنی زمانی که  ناصرالدین شاه قاجار اولین بار در سال 1267 سوار بر آن شد و گفت : " حتی کلاغان و پرندگان از ما عقب افتاده اند ... " ، فکرش را هم نمیکرد که روزی چرخهای ماشین دودی اش با همه خاطرات تلخ و شیرینی که داشت از حرکت خواهد ایستاد :


ماشین دودی در زمان ناصرالدین شاه


ماشین دودی شهر ری

خلاصه ساعت 11:00 سوار شده راه افتادیم و پس از عبور از عجب شیر و چند ایستگاه بین راهی دیگر رسیدیم شهر مراغه زادگاه حقیقی و نه شناسنامه ای من ... شهری سر سبز و دلگشا با قدمتی به طول تاریخ ، شهری که رصدخانه اش به سفارش خواجه نصیرالدین طوسی و به فرمان هلاکوخان، نوه چنگیزخان مغول ساخته شد. شهر رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای شاعر ایرانی قرن هشتم هجری و میرزا حسین کریمی مراغه‌ای شاعر و طنزپرداز معاصر آذربایجان، شهری که ایستگاه قطارش نوستالژی کودکی من است :


ایستگاه راه آهن مراغه در سالهای اخیر

متاسفانه اجازه خروج از قطار داده نشد تا از نمایی که پدرم 35 سال پیش عکسی از خانواده کوچکش در راه سفر به مشهد گرفته بود ، عکسی به یادگار بگیرم و ناچار به همان اکتفا می کنم :


من و پدر و مادرم درایستگاه راه آهن مراغه 1359/02/03

پس از توقفی کوتاه در مراغه ، راه افتادیم و حدود ساعت 14:00 در ایستگاه بین راهی خواجه نظر برای اقامه نماز و تخلیه ریل از قطاری که از روبرو می آمد توقف کردیم‌ :


لوکوموتیو ساخت شرکت مپنا و دختر شلوغ مان


لوکوموتیو ران ما در حال عبادت


ریل و سوزن بان هیدرولیکی اش

یک ربع بیست دقیقه بعد مجددا راه افتادیم و حدود ساعت 4 بعد از ظهر بود که رسیدیم به نزدیکیهای شهر میانه و پیچ ها معروفش که حتی به هنگام سفر با خودروی شخصی نیز دیدنی هستند تا چه برسد به اینکه با قطار و از طبیعت بکری عبور بکنی ... متاسفانه امروز مثل سابق پنجره های قطار ( غیر از چند دریچه کوچکی در راهروهای واگن ) باز نمی شوند و برای گرفتن عکس مجبور شدم به شیشه های کثیف و بخار گرفته اکتفا کنم :


یک روستا با خانه های گاهگلی و سنتی


دودکش جن !!!


فرسایش

عکس بالا هم نگار خانوم هست با تبلت و کارتون بری زنبوری ( زنبول ) اش که تا مشهد 10 بار از اول تا آخرش رو دید و خسته نشد از تکرار مکررات ....


بری زنبوری

 

دیگر مطلب خاصی نیست .... تا برسیم مشهد و باقی ماجرا ...


+++

 

 


نويسنده : امیررضااکبری : ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لينک دائم