آهنگ زیرخاکی شماره 20 - دهه 10

 

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

من مرده ام !

اما خاطره حیات هنری من نمرده است .

 

خواننده عزیز :

وقتی که این درد دل ها را می خوانی ، من ، یک زن به قول تو هنرمند ، هنرمندی که متعلق به یک قرن بود زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام . دیگر از حنجره من صوتی بر نمی خیزد ، طنین آواز من دلها را نمی لرزاند ، دنیای من تاریک است ، خاموش است ، اما همچنان خوشحالم که روح با عظمت خود را از دست نداده است و هنری که هرگز در زندگی آن را بنده دینار و درهم نکرده ام و به آن خیانت نورزیده ام با من است .خاطره ای که در آن هیچگونه کینه و دشمنی و گستاخی و حسد و شاید هم پستی و رزالت و پول پرستی وجود ندارد .

اطمینان دارم که کسی بعد از مرگ من از من بد گویی نمی کند ، زیرا من هنر را بنده تجارت نکرده و همیشه آن را در راه تحقق بخشیدن به آرزوهای ملی و میهنی خودم به کار انداختم . من ثروتی ندارم ، هیچ چیز ، اما دل های یتیمانی را دارم که به خاطر مرگ من از غم مالامال می شوند ، چشم هایی را دارم که در فقدان من اشک می ریزد . همان دخترها و پسرهایی که لبخند مهر مادر را ندیده اند ، همانها که با پول من پرورش یافتند ، شوهر کردند ، داماد شدند و حالا به جای اینکه در زندانها یا اماکن فساد باشند ، آدمهای خوشبختی هستند . وقتی من آنها را بزرگ می کردم و پای آینه و شمعدان عروسی شان با تمام احساس وجودم ، با تمام شادی های زندگی ام آواز می خواندم ، تنهایی را در وجودشان می کشتم .

خواننده عزیز من :

چه کسی جرئت می کند بگوید این مهتاب قشنگی که بر گور من می تابد ، این بهاری که شکوفه هایش را به خاک من نثار می کند ، این پاییزی که محزون و غم انگیز می خندد و برگهای زردش را به من هدیه می کند ، همیشه هست ، اما قمر نیست ؟

نه ، من هستم ، من با هنرم ، با هنری که هیچگاه دامانش را آلوده نکرده ام ، زنده ام . اما آنها که به هنر خیانت می کنند  چرا به من که گوشه عزلت گرفته ام ، با دو دانگ صدای خود نیش می زدند و می گفتند :

ما باید هر چه می توانیم پول بگیریم ، برای اینکه قمر الملوک نشویم " و شما بعد از مرگ من به آنها بگویید که روح قمر فرسنگها از پستی و رذالت و پول پرستی به دور بود ، قمر هنر را می شناخت و شما اسکناسهای کثیف را .

بگذارید داستانی برایتان بگویم : کنسرتهای من آنچنان مورد استقبال قرار می گرفت که مردم از در رو دیوار بالا می رفتند و بلیط ها را به ده برابر قیمت می خریدند ، اما من وقتی برنامه ام تمام می شد آنچه گرفته بودم یکجا به یک موسسه ملی ، یا خیریه ، یا دارالمجانین و دارالایتام تقدیم می کردم . یک شب که به خانه باز می گشتم نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و آوازی محزون زمزمه می کرد و چهره اش از اشک خیس بود . گفتم ما می شناسی ؟  نگاهم کرد و اشکها را مخفیانه با آستین پاک کرد و گفت : آری با زحمت زیاد و اصرار وادارش کردم دردش را بگوید و دانستم که زنش دوقلو زاییده ، یکی ازآنها مرده و حالا پس از به خاک سپردن بچه به خاطر بی پولی روی خانه رفتن ندارد . با هر سماجتی بود او را راضی کردم مرا به خانه اش ببرد و رفتیم . اطاقی بود نمناک که یک زیلو پاره و یک رختخواب پاره تر و نور چراغی که پت پت می کرد تزیینات آن بود . زن بی حال دراز کشیده و کودک معصوم از گرسنگی سینه خشک مادر را می مکید . اول پول دادم و مرد را فرستادم تا از هر جا که بشود چلوکباب و تخم مرغ تهیه کند . بعد بچه را گرفتم تر و خشک کردم ، قنداق پاره و کثیفش را عوض کردم و تمام پنج هزار تومان ( هفتاد سال پیش ) دستمزد آن شبم را لای قنداق بچه گذاشتم. حالا باز هم بگویید : " ما برای اینکه قمرالملوک نشویم و به فلاکت نیفتیم هر چه بیشتر پول می خواهیم " . من صدها از این خاطره ها دارم ، آن شب که آن خدمت ناچیز را به آن زن و مرد بیچاره کردم ، احساس عظمت می کردم ،  مثل اینکه همه فرشتگان آسمان و همه ارواح مقدس پاکدامن زیر گوشم زمزمه می کنند " قمر تو بهترین زن دنیا هستی " من از این کارها لذت می بردم ، احساس انسانی خودم را در این می یافتم و شما که جز همین دو دانگ صدا ندارید ، شما که جز پول جمع کردن کاری نمی دانید ، عفاف و گذشت و انسانیت سرتان نمی شود ، می گویید نمی خواهید مثل قمر بشوید ؟ مگر قمر چطور شد ؟

قمر با افتخار ، بزرگی و  با هنر زندگی کرد و امروز هم که زیر خروارها خاک خفته ، نه کسی را آزرده ، نه دلی را شکسته و نه کسی از او کینه ای به دل دارد ، دل های مردم هنر دوست در غم مرگش شکسته .

ما رفتیم اما شما که هنر ملی ایران را به پول می فروشید و آلوده می کنید و هیچ نقطه روشن و درخشانی در زندگی ندارید ، گناهتان نابخشودنی است .

 

                                                                                             قمرالملوک وزیری

 

/ 0 نظر / 158 بازدید